تبلیغات
Trying To Unfreeze - مطالب فروردین 1396


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :Farbod Azsan
تاریخ:دوشنبه 28 فروردین 1396-04:26 ق.ظ

آشنایی با اساطیر کثلهو/قسمت هجدهم (آخرین قسمت): Cosmicism

گونهی بشر روزی منقرض خواهد شد. گونههای دیگر نیز به نوبت ظهور کرده و سپس منقرض خواهند شد. روزی آسمان سرد و خالی میشود و فقط نور کمرمق ستارههای نیمهجان است که شکافی در آن ایجاد خواهد کرد؛ ستارههایی که روزی خود نیز منقرض خواهند شد. همهچیز از بین خواهد رفت و کارهایی که انسانها انجام میدهند، همانند حرکت ذرات بنیادین عاری از برهان و معنی است. نیکی، پلیدی، اخلاقیات، احساسات؟ همه خیالبافیهایی ویکتوریایی هستند. تنها خودپرستیست که وجود دارد.

از دستنوشتههای لاوکرفت

املا/معادل (های) فارسی: کیهانگرایی

کیهانگرایی دیدگاه فلسفیای است که از دل داستانهای لاوکرفت و نگرشی که پشت آنها وجود دارد، بیرون آمده است.

کیهانگرایی و پوچگرایی (نیهیلیسم) با هم رابطهی نزدیکی دارند، ولی پوچگرایی روی بیمعنی بودن زندگی انسان و کیهانگرایی روی بیاهمیت بودن و بیارزش بودن آن تکیه دارد. به همین دلیل، کیهانگرایی بدبینانهترین دیدگاه فلسفی موجود است، دیدگاهی که حتی انسانیت را در حدی نمیبیند که بخواهد برای بیمعنی بودن وجودیتش افسوس بخورد یا مانند اگزیستانسیالیسم راهکاری برای مقابله با آن ارائه دهد.

فلسفهی کیهانگرایی بر پنج اصل استوار است:

1. اصل خیال خام برتری:  طبق این اصل، انسانها اولین ساکنین این سیاره نبودهاند، آخرین ساکنین آن نخواهند بود و از هیچ لحاظ مهمتر و بهتر از ساکنین احتمالی دیگر آن نیستند.

2. اصل دانش ممنوعه (یا نادانی رحمتآمیز): طبق این اصل، حقایقی بر دنیا حاکم هستند که انسانها فقط در صورت پرهیز از پی بردن به آنها یا چشمپوشی ازشان میتوانند سلامت عقلی و روانی خود را حفظ کنند و به زندگی ادامه دهند.

3. اصل ظواهر غلظ‌انداز: طبق این اصل، هیچ چیز آن گونه که به نظر می‌رسد نیست. ظاهر سطحی هر چیزی، واقعیتی عمیق‌تر و وحشتناک‌تر را که در پس آن نهفته است، پنهان می‌کند.

4. اصل  بقای ناگوار: طبق این اصل، موجودات یا چیزهایی در دنیا وجود دارند که از درک آدمی خارج هستند و علم بر وجود چنین عناصری، زمان حالی را رقم می‌زند که دائماً تحت نظر گذشته‌ی جهان قرار دارد و هر لحظه ممکن است با آن تداخل پیدا کند. به عبارتی دیگر، یک فرد هیچ‌گاه در موقعیتی کاملاً امن قرار ندارد، چون کائنات مکان امنی نیست.

5. اصل عینیگرایی رویاگونه: طبق این اصل، بین رویا و واقعیت تمایزی مشخص و تضمینی وجود ندارد و شاید دنیای خواب و خیال به اندازهی دنیای واقعی یا حتی بیشتر از دنیای واقعی، «واقعیت» داشته باشد. ممکن است دنیای رویاها که در ضمیر جمعی انسانها مشترک است، حاوی رازهایی باورنکردنی راجعبه طبیعت و ذات دنیا باشد.

کوچک بودن انسان در مقیاس کائنات حقیقی نیست که شخص لاوکرفت کشف کرده باشد و او فقط جزو اشخاص معروفی است که روی چنین مسالهای دقیق شده و به آن رسمیت فلسفی بخشیده است. انسانها از دیرباز تاکنون، هر بار که با دید تعمق به آسمان و ستارگان نگاه کرده و داستان خدایان قوم و قبیلهیشان را در ذهن مرور میکردهاند، خواه ناخواه با حقیقت تلخ ناچیز بودن خود در این زنجیرهی طولانی روبرو شدهاند. هر انسان به نوبهی خود با این حقیقت دست و پنجه نرم میکند: برخی تصمیم میگیرند به آن اهمیتی ندهند، برخی از آن بهعنوان بهانهای برای آزادانه زندگی کردن استفاده میکنند و عدهی اندکی هم زیر فشار آن خود را میکشند. بحث واکنش فردی به کنار، نظریهای پرطرفدار وجود دارد که میگوید: هر معنا و حقیقتی پشت دنیا باشد، تا وقتی خوشحال باشی، چه اهمیتی دارد؟ لاوکرفت راجعبه مفهوم خوشحالی در یکی از نامههای خود میگوید:

«در کمال صراحت باید بگویم نمیتوانم درک کنم یک مرد متفکر چطور میتواند از صمیم قلب خوشحال باشد. در کائنات هیچ چیز برای زندگی کردن وجود ندارد و در صورتی که انسان نتواند ذهن خود را از تفکر و گمانهزنی خالی کند،  سنگینی مفهوم خلقت او را به زانو در خواهد آورد... از منابع زیادی میتوان تا حدی خود را ازحمت زندگی کردن رهایی بخشید. برای مردی که خوی شاد حیوانی دارد، لذت زنده بودن، یا آنطور که دوستان فرانسویمان میگویند، Joi de vivre، بهتنهایی کافیست. انجام عمل صالح رضایت فرد اخلاقگرا را تامین میکند. برای فرد دانشمند، جستن حقیقت، که با ذات غمانگیز رسیدن به حقیقت در تضاد است،  لذتبخش است. برای کسی که سلیقهای والا دارد، هنرهای زیبا جوابگو هستند. برای شخص طناز، لذت شیطنتآمیز فاش کردن تظاهرات و  ناهمخوانیهای زندگی وجود دارد. برای فرد شاعر، این قابلیت و امتیاز وجود دارد که آرکادیای کوچکی در تخیل خود بسازد تا از واقعیتهای تلخ بشریت به آنجا پناه ببرد. به طور خلاصه، دنیا پر از اوهاماتی ساده است که میتوانیم «خوشحالی» خطابشان کنیم، به شرط اینکه بتوانیم ذهنمان را به پذیرفتن اوهامات ترغیب کنیم.»

حالا سوال اینجاست: اگر کسی نتواند ذهنش را به پذیرفتن اوهامات ترغیب کند، چاره چیست؟ آیا راه چارهی او خودکشی است؟ لاوکرفت راجعبه خودکشی میگوید:

«بدبین بودن خوب است، گربهای شکمسیر بودن بهتر است و وجود نداشتن بهترین گزینه است. خودکشی دستهجمعی منطقیترین چیز در دنیاست. فقط به خاطر بزدلی ذاتی و ترس کودکانهیمان از تاریکی است که از انجام آن سر باز میزنیم. اگر عاقل بودیم، در پی مرگ میرفتیم، در پی همان پوچی سعادتمندانهای که پیش از وجود یافتن از آن لذت میبردیم.»

با اینکه در بستر کیهانگرایی استدلالی علیه خودکشی وجود ندارد، ولی لاوکرفت اذعان دارد که میل به حیات امری غریزی و احساسی است و منطق زیاد در این زمینه جوابگو نیست. لاوکرفت راجعبه عدم تمایل خودش به خودکشی توضیح میدهد:

«تمام چیزهایی که بهشان عشق میورزم دو قرنی میشود که مردهاند. اگر بخواهیم فرهنگ کلاسیک یونان و روم را هم به حساب بیاورم، این رقم از دو قرن به دو هزاره افزایش پیدا میکند. من هیچوقت بخشی از اتفاقاتی که دور و برم میافتند نبودهام. در تمام امور من یک بیگانهام. اگر امکانش بود که در تالارهای زمان به عقب بخزم و وارد عصری بشوم که به خلق و خوی من نزدیکتر است، بدونشک به جرم کفرگویی از کافهها بیرونم میانداختند یا امثال جان دنیس (John Dennis) مرا به هجو میگرفتند تا اینکه سر از رودخانهی عمیق و ساکن تیمز درمیآوردم، جایی که منزلگاه بختبرگشتان بسیاری است. بله، من در بدبین بودن خود مصمم هستم! ولی آقایان، گمان نبرید که زندگی من در درماندگی و انسانگریزی خلاصه میشود... گرچه که من تنها زندگی میکنم، ولی لذت بیحدی از خواندن و نوشتن نصیبم شده و علاقهام به امور دنیا بیشتر از آن است که با میل خود از صحنه خارج شوم، پیش از آنکه طبیعت دست به کار شود و مرا از آن خود کند. با وجود اینکه فعالانه در امور زندگی شرکت نمیکنم، ولی همچون ادیسون و استیل (Addison & Steele) نظارهگری بیطرف (یا کم و بیش بیطرف) هستم که از مشاهده کردن اعمال عروسکهای خیمهشببازی عجیب و کوچکی که انسان نام دارند، لذت کمی نصیبم نمیشود. برخورداری از حس طنز به من کمک کرده تا وجود داشتن را تحمل کنم؛ در واقع، وقتی چیزهای دیگر جوابگو نیستند، همیشه موفق میشوم از فکر کردن راجعبه حرفهی پوچ و خودپسندانهام لبخندی طعنهآمیز روی لبهایم بنشانم!»

در کل، میتوان کیهانگرایی را تلاشی برای مواجهه با حقیقت دانست؛ حقیقتی عاری از تزئین، در عریانترین و تلخترین شکل خود. در بستر کیهانگرایی تلاش برای یافتن معنی چیزی جز شکست به همراه ندارد. چون اگر معنایی پشت کائنات باشد، آنچنان هولناک و درکناپذیر است که عقل آدمیزاد را زایل میکند. آن معنایی هم که انسان برای خودش ایجاد میکند، ارزشی ندارد، چون معنا باید از دنیای بیرون بیاید و برای همه صادق باشد، وگرنه هذیانی بیش نیست.

تصویری که تمدن از انسانیت در ذهن ایجاد میکند، نوید گونهای از جانداران هوشمند را میدهد که شجاع و مصمم به نبرد با پوچی و بیتفاوتی کائنات شتافتهاند و پدیدهای زیبا خلق کردهاند، ولی اگر روی زندگی روزمرهی افراد تمرکز کنیم، به نتیجهای متفاوت میرسیم. هر انسانی که به خود جرات داده تا چیزی بیشتر از وجود داشتن صرف را طلب کند، انبار رویاهای برباد رفته و ایدهآلهای زمینخوردهست. مردم دنیا در بهترین حالت نسبت به هم بیتفاوت هستند و در بدترین حالت، به خاطر عقاید، ملیت، جنسیت و... ندیده و نشاخته از یکدیگر متنفرند. اگر انسانها کمی بیحوصله و آشفتهحال باشد، دوستان و همکارانشان را خواهند آزرد و در صورت وقوع جنگ، با کمال میل و در اوج افتخار، مرگ و فلاکت را سر مردم کشور دیگر نازل خواهند کرد. در زمان صلح، مردم خسته و بیتفاوت هستند و در زمان جنگ، بدخواه و نفرتزده و نارضایتی از هر دوی این شرایط، دائماً آنها را به سمت دیگری سوق میدهد.

دوستیها گسسته می شوند، عشق سرد میشود و عزیزان از دست خواهند رفت. هر انسان باید با عمیقترین رویاها، افکار، احساسات و نهایتاً با مرگش، به تنهایی دست و پنجه نرم کند. در کنار تمام این سختیها و تراژدیهای شخصی، علم بر اینکه روزی خورشید زمین را خواهد بلعید و در نهایت انسانیت منقرض خواهد شد، باعث میشود بزرگترین دستاوردهای بشریت نیز در نظرمان حقیر و میرا به نظر بیایند و اشتیاق ما را برای رسیده به دستاوردی مشابه کور کنند.

انسانیت به هر درجهای برسد، در مرداب بیتفاوتی و نفرت گرفتار است. چون انسانیت خود این مرداب است. و انسانها قربانی آن. شاید عدهی اندکی چون میکلانژ، شکسپیر و نیوتن بتوانند از این مرداب بیرون بیایند، ولی این اقبال لحظهای آنها را وارد مردابی هولناکتر میکند؛ مردابی که اینبار مقیاس آن کائنات است. 




داغ کن - کلوب دات کام
نویسنده :Farbod Azsan
تاریخ:شنبه 19 فروردین 1396-12:35 ق.ظ

آشنایی با اساطیر کثلهو/قسمت هفدهم: Cthulhu Mythos in Games

مردانی که از قوهی ذهنی بیشتری بهرهمند باشند میدانند که بین آنچه حقیقی و غیرحقیقی است، تفاوت قابلملاحظهای وجود ندارد.

مقبره

املا/معادل (های) فارسی: اساطیر کثلهو در صنعت گیم

نمونهای از بازیها.: احضار کثلهو (1981)، احضار کثلهو (2005)، احضار کثلهو! (2017)

تاریخچهی حضور اساطیر کثلهو در صنعت گیم نیز همچون تاریخچهی حضور آن در سینما تعریف چندانی ندارد. داستانهای اساطیر عموماً پر از رمز و راز هستند و آهنگ روایی و زمینهسازی کندی دارند، در حالی که بازیها عموماً روی اکشن یا حداقل گرهگشایی تکیه دارند. با این حال، میتوان ادعا کرد که پیادهسازی ایدههای لاوکرفتی در بازی در مقایسه با فیلم راحتتر است.

همانند قسمت قبل، ما در اینجا تمامی بازیهای لاوکرفتی را مورد بررسی قرار نخواهیم داد، ولی سعی شده تا به تمامی آثار مهم اشاره شود:

شاید اولین بازی مهم لاوکرفتی بازی نقشآفرینی احضار کثلهو باشد که شرکت کیهاسیوم (Chaosium) آن را در سال 1981 منتشر کرد. تا پیش از انتشار احضار کثلهو، بازیهای نقشآفرینی مطرح همچون سیاهچالهها و اژدهایان (Dungeons & Dragons) و شروران و یاغیان (Villains & Vigilantes) حال و هوایی قهرمانانه و اکشن داشتند، ولی احضار کثلهو بازیبازها را مجاب میکرد تا از طریق پیدا کردن سرنخ، معمایی هولناک را آهسته و پیوسته حل کنند. سناریوهای بازی در حالت استاندارد در دههی 1920 واقع شدهاند.

بسیاری از سناریوهای بازی بیشتر به سمت حال و هوای سری ایندینیا جونز متمایل هستند تا کارهای لاوکرفت، ولی این بازی حاوی خدایان، گونههای جاندار، طلسمها و کتابهای جادویی قدیمی و جدید بسیاری بود که هرچه بیشتر به غنیتر کردن اسطوره و گسترش دادن دامنهی مخاطب آن کمک کردند.

احضار کثلهو همچنان پرطرفدار است و ویرایش هفتم آن اخیراً منتشر شد.

کیهاسیوم همچنین یکی از اولین بازیهای رومیزی لاوکرفتی را منتشر کرد: وحشت آرخام (Arkham Horror). زمینهی اصلی بازی شهر آرخام است، ولی بازیکنان میتوانند موقتاً به مکانهای دیگری چون رالیه و سرزمین رویاها سفر کنند.

وظیفهی بازیکنان جلوگیری از ورود هیولاها از دروازههایی است که سرتاسر آرخام پراکنده شدهاند. همچنین آنها باید دروازهها را ببندند تا مانع تسخیر شدن دنیا به دست قدیمیگانگان شوند.

شرکت فانتزی فلایت گیمز (Fantasy Flight Games) این بازی را در سال 2005 بازنشر کرد. همچین این شرکت در سال 2013 یک بازی رومیزی جدید به نام وحشت الدیتریچ (Elditrich Horr) منتشر کرد که شباهت زیادی به وحشت آرخام دارد، ولی زمینهی آن از آرخام به کل کرهی زمین وسعت پیدا کرده است.

یکی از اولین بازیهای کامپیوتریای که با الهام از اساطیر کثلهو ساخته شد، بازی سایهی شهابسنگ (Shadow of the Comet) بود که در سال 1993 منتشر شد. پیرنگ داستان حول محور عکاسی بریتانیایی در دههی 1910 میچرخد که داستان مردی را میشنود که پس از تلاش برای بررسی دنبالهدار هالی (Halley’s Comet) که بالای شهر خیالی ایلزماوث (Illsmouth) رویت شده، مجنون میشود.

پس از رسیدن به ایلزماوث (که ارجاعی مشخص به «اینزماوث» است)، این عکاس متوجه میشود که رد شدن یک ستارهی دنبالهدار بر فراز شهر فقط بخش کوچکی از ماجراست.

داستان بازی حال و هوای لاوکرفتی نسبتاً اصیلی دارد، چون اسلوب کلی آن، پی بردن تدریجی شخصیت اصلی به رازی مخوف در یک شهر ساحلی بهظاهر آرام و بیسر و صداست. بازی حاوی اشاراتی مستقیم به نکرونومیکون، کثلهو و یوگ-سوتوث است.

دنبالهی بازی، زندانی یخ (Prisoner of Ice) که در سال 1995 منتشر شد، اقتباسی آزاد از «در کوهستان جنون» بود.

احضار کثلهو: گوشههای تاریک زمین ((Call of Cthulhu: Dark Corners of the Earth شاید شناختهشدهترین بازی لاوکرفتی باشد که تاکنون منتشر شده است. این بازی ابتدا در سال 2005 برای ایکسباکس و سال 2006 برای رایانههای شخصی منتشر شد.

احضار کثلهو یک شوتر اول شخص است، ولی پازل، قسمتهای مخفیکاری و همچنین رگههایی از سبک ترس و بقا (Survival Horror) نیز دارد.

این بازی عناصر داستانیای از سایهای بر فراز اینزماوث و سایهی فراسوی زمان وام گرفته و آنها را در جهتی که پیشبرندهی یک بازی اکشنمحور باشد، توسعه داده بود.

موجودات کثلهوییای که در بازی حضور داشتند شامل عمیقزادگان، ایثنشینها، مرجانهای پرنده، شوگوثها و همچنین دعجون و هایدرا میشود.

در سال 2007، استودیوی فراگورز (Frogwares) که عمدهی شهرت خود را مدیون ساختن بازیهای ماجرایی با محوریت شرلوک هلمز بود، بازی شرلوک هلمز: بیدارشده (Sherlock Holmes: The Awakened) را منتشر کرد؛ بازیای که تقاطع (Cross-Over) دنیای شرلوک هلمز و اساطیر کثلهو محسوب میشود.

در این بازی هلمز و واتسون درگیر فعالیتهای کالتی میشوند که در صدد بیدار کردن کثلهو و بازگرداندن او به سطح زمین هستند.

بیدارشده نسبت به استاندارد داستانهای شرلوک هلمز جو بهمراتب تاریکتری داشت و اولین بازی شرلوک هلمز بود که در ایالات متحده درجهبندی سنی بزرگسال (M) را دریافت کرد، ولی با بازخورد بسیار مثبتی مواجه شد.

فراگورز همچنین یک بازی جهانباز کارآگاهی به نام شهر مغروق (The Sinking City) را معرفی کرده است که تاریخ انتشار آن معلوم نیست، ولی یک بازی لاوکرفتی امیدوارکننده به نظر میرسد.

استودیوی سایوناید (Cyonide Studios) تصمیم دارد در سال 2017 یک بازی لاوکرفتی به نام احضار کثلهو منتشر کند. سبک و سیاق بازی بیشتر به ذات اکشنمحور گوشههای تاریک زمان شبیه است تا ذات ماجرایی و کارآگاهی عناوین پیشین.

پرداختن به بازیهایی که از اساطیر کثلهو الهام گرفتهاند، موضوعی است که سلسله مقالاتی جداگانه میطلبد، چون تاثیر لاوکرفت در حوزهی بازیهای رایانهای از هر حوزهی دیگری بیشتر بوده است، ولی برای خالی نبودن عریضه به چند مورد اشاره میکنیم:

استودیوی سیلیکون نایتز (Silicon Kinghts) در سال 2002 بازی تاریکی بیانتها: مرثیهای برای هوشیاری (Eternal Darkness: Sanity’s Requiem) را برای کنسول گیمکیوب ساخت. این بازی شباهتهای زیادی به اساطیر کثلهو دارد و حاوی عناصری چون کتابهای کهن و موجودات عجیب و غریبی است که قصد دارند به سطح زمین بازگردند.

بلادبورن (Bloodborne) که در سال 2015 برای پلیاستیشن 4 منتشر شد، از آثار لاوکرفت (و همچنین وحشت گوتیک و معماری ویکتوریایی) عناصر زیادی را وام گرفته است. در بازی موجودات خدامانند بسیاری وجود دارند که به قدیمیگانگان متعال (مثل کثلهو) شباهت دارند. همچنین داستان بلادبورن در نیمهی دوم بازی حول محور بازگشت احتمالی مونپرزنس میچرخد؛ موجودی خدامانند که با ماه ارتباط دارد. در بازی شخصیتهای مونثی هستند که درست مانند دختر ویتلی پیر در وحشت دانویچ، موجوداتی بیگانه باردارشان میکند. 

تاریکترین سیاهچاله (Darkest Dungeon) یک بازی سیاهچالهپیمایی (Dungeon Crawling) است که در سال 2016 برای رایانههای شخصی منتشر شد و جو خققانآور و تاریک آن یادآور داستانهای اساطیر است. داستان بازی راجعبه عمارتی است که ساحتمان اصلیاش و محیط اطراف آن به تاریکی و موجوداتی وحشتناک و درکناپذیر آلوده شدهاند و وظیفهی بازیباز، فرستادن گروهی از مبارزان برای پاکسازی سیاهچاله است. امکانش هست که این مبارزان به شکلی فجیع کشته شوند یا بهتدریج کارشان به جنون کشیده شود. تاریکترین سیاهچاله به طور مستقیم به عناصر اساطیر کثلهو اشاره نمیکند، ولی یکی از شخصیتهای بازی خود را آواتار آشوب خیزان (لقب نیارلاتهوتپ) معرفی میکند.

با اینکه جایگاه فعلی اساطیر کثلهو در صنعت بازی از جایگاه آن در صنعت فیلم چندان بهتر نیست، ولی آیندهی آن روشنتر به نظر میرسد. در حال حاضر دو بازی که کم و بیش امیدوارکننده به نظر میرسند و تبلیغات خوبی هم برایشان شده، در دست تولید هستند و بازیهای رومیزی و کارتی بسیاری مبتی بر اساطیر منتشر شدهاند. ظاهراً بازیسازان به محبوبیت رو به افزایش اساطیر پی بردهاند و از کجا معلوم؛ شاید به لطف پیشرفت واقعیت مجازی، در آیندهای نزدیک شما نیز بتوانید با یک شوگوث رو در رو شوید. 




داغ کن - کلوب دات کام
نویسنده :Farbod Azsan
تاریخ:یکشنبه 6 فروردین 1396-10:26 ب.ظ

آشنایی با اساطیر کثلهو/قسمت شانزدهم: Cthulhu Mythos in Film

قدیمیترین و نیرومندترین احساس بشریت، ترس است و قدیمیترین و نیرومندترین نوع ترس نیز ترس از ناشناختههاست.

وحشت ماوراءالطبیعه در ادبیات

املا/معادل (های) فارسی: اساطیر کثلهو در سینما

نمونهای از فیلمها.: دعجون (2001)، احضار کثلهو (2005)، نجواگری در تاریکی (2011)

قصههای کثلهویی ریشهی عمیقی در ادبیات نوشتاری دارند، ولی این امر مانع از عدهای از فیلمسازان نشده تا سعی کنند این داستانها را بر روی پردهی نقرهای نیز اقتباس کنند.

بسیاری از اقتباسهای سینمایی آثار لاوکرفت، فیلمهای آماتوری و فیلمهای مستقل با بودجهی کم بودهاند. فیلمهای جریان اصلی (میناستریم) تاکنون فقط از اساطیر کثلهو الهام گرفتهاند و هنوز شاهد بلکباستری که اقتباس مستقیم از داستانهای لاوکرفت باشد، نبودهایم.

ما در اینجا تمامی آثار سینمایی لاوکرفتی را مورد بررسی قرار نخواهیم داد، ولی سعی شده تا به تمامی آثار مهم اشاره شود:

اولین اقتباس سینمایی از آثار لاوکرفت، قلعهی جنزده (The Haunted Palace) بود که در سال 1963 بر روی پرده رفت. گرچه که عنوان این فیلم از یکی از اشعار ادگار آلن پو برگرفته شده و روی پوستر آن نیز اسم پو درج شده است، ولی پیرنگ این فیلم اقتباسی آزاد و نهچندان وفادارانه از داستان ماجرای چارلز دکستر وارد است.

در این فیلم، نکرونومیکون برای اولین بار روی پردهی نفرهای نشان داده شد و کثلهو و یوگ-سوتوث نیز برای اولین بار، اسماً مورد اشاره قرار گرفتند. زمینهی فیلم، شهر آرخام در سال 1875 است و بازیگر معروف فیلمهای ترسناک، وینست پرایس (Vincent Price) نقش چارلز دکستر وارد و جوزف کورون (Joseph Curwen) را در آن ایفا میکند.

قلعهی جنزده، علاوه بر جایگاه قابلاعتنای خود در میان فیلمهای ترسناک دههی 50 و 60، اساطیر کثلهو را برای اولین بار به سینما معرفی کرد.

یکی دیگر از فیلمهای مهم لاوکرفتی، وحشت دانویچ بود که در سال 1970 بر روی پرده رفت و کمپانی سازندهی قلعهی جنزده آن را ساخته بود. کمپانی سازنده این بار از عنوان اصلی داستان کوتاه برای فیلم استفاده کرد و پیرنگ آن نیز به داستان اصلی وفادارتر بود. در این فیلم، اد بِگلی (Ed Begley) نقش هنری آرمیتاژ و دین استاکول (Dean Stockwell) نقش ویلبر ویتلی، برادر دوقلو و انسانیتر «وحشت دانویچ» را ایفا کردند.

نکرونومیکون، اشارات متعدد به یوگ-سوتوث و البته شخص شخیص وحشت دانویچ همه جزو ویژگیهای کثلهویی فیلم هستند. یکی از مواردی که در آن فیلم از داستان اصلی فاصله میگیرد، اضافه کردن شخصیتی جدید است: کتابداری جوان که سندرا دی (Sandra Dee) نقش او را ایفا میکند و در طول فیلم با ویلبر ویتلی تعامل دارد.

این فیلم از لحاظ تکنیکی کیفیت نازلی داشت و در سال 2009 برای شبکهی SyFy بازسازی شد. در این بازسازی، دین استاکول این بار نقش هنری آرمیتاژ را ایفا میکرد.

در سال 1987، شاهد نفرین (The Curse) بودیم؛ اقتباسی نسبتاً وفادارانه از داستان رنگی از فضا. میگوییم نسبتاً وفادارانه، چون بخش آغازین و میانی فیلم به داستان اصلی وفادار هستند، ولی قسمت پایانی آن به طور ناامیدکنندهای از داستان اصلی فاصله میگیرد.

در فیلم، شهابسنگی عجیب در یکی از روستاهای تِنِسی به زمین برخورد میکند، اما طولی نمیکشد که اندازهی آن کوچک شده و داخل زمین فرو میرود. پس از برخورد این شهابسنگ، محصولات مزرعه، حیوانات و ساکنین آن، همه دچار تغییراتی وحشتناک میشوند.

فیلم در قالب صحنههای گیجکنندهای سرشار از جلوههای ویژهی بیکیفیت به پایان میرسد و پر از کلیشههای دهههشتادی مخصوص فیلمهای ترسناک است. این فیلم جزو بدترین اقتباسهای لاوکرفتی نیست، ولی مسلماً نمیتوان آن را جزو بهترینها نیز به حساب آورد.

دههی نود چند اقتباس قابلاعتنا و باکیفیت به طرفداران اساطیر ارزانی داشت. یکی از این فیلمها طلسمی مرگبار بیافکن (Cast a Deadly Spell) بود که به تهیهکنندگی HBO برای پخش در تلویزیون ساخته شد.

در این فیلم فرد وارد (Fred Ward) نقش کارآگاهی خصوصی در دههی چهل را ایفا میکند که نامش اچ. فیلیپ لاوکرفت است! این فیلم در دنیایی موازی اتفاق میافتد که شباهت زیادی به دنیای ما دارد، ولی در آن جادو بهراحتی در دسترس و قابلاستفاده است و حضور موجوداتی چون زامبیها در جامعهی آن حقیقتی عادی و پذیرفتهشده است.

با وجود اینکه این فیلم اقتباسی از هیچکدام از داستانهای لاوکرفت نیست، ولی بسیاری از درونمایهها و المانهای داستانهایش درون آن گنجانده شدهاند و به بسیاری از آنها به صورت اسمی اشاره میشود. طلسمی مرگبار بیافکن به طور غافلگیرکنندهای جالب است و اگر طرفدار اساطیر کثلهو هستید، ارزش یکبار تماشا کردن را دارد.

در سال 1993، نکرونومیکون بر روی پرده رفت، فیلمی متشکل از سه داستان کوتاه جداگانه که بهترتیب اقتباسی از موشها درون دیوارها، هوای سرد (Cool Air) و نجواگری در تاریکی بودند. عدم وفاداری به منبع اصلی و سطح کیفی پایین از ارزش فیلم میکاهند، ولی گنجاندن سه داستان لاوکرفتی در یک فیلم، به جای کش دادن یک داستان کوتاه لاوکرفتی و اضافه کردن صحنههای اضافه برای رساندن آن به مدت زمان مورد نیاز، حرکتی بهجا و قابلاحترام بود.

در دههی 2000 دو فیلم قابلاعتنا مبنی بر سایهای بر فراز اینزماوث ساخته شدند: دعجون (2001) و کثلهو (2007).

دعجون (2001) زمینهی داستان را از ماساچوست به اسپانیا تغییر میدهد و مانند فیلم نفرین، بخش آغازین و میانی آن تا حد زیادی به منبع اقتباس وفادار هستند، ولی بخش انتهایی آن از داستان اصلی فاصله میگیرد.

کثلهو (2007) نیز زمینهی داستان را از ماساچوست به قسمت شمالغربی آمریکا تغییر میدهد و تمرکز آن روی وحشت ماوراءالطبیعه در مقایسه با دعجون کمتر است. در میان این دو فیلم، دعجون به منبع اقتباس اصلی وفادارتر و کیفیت ساخت آن نیز بهتر است.

جا دارد اشارهای ویژه به دو فیلمی داشته باشیم که انجمن تاریخی اچ.پی. لاوکرفت (H.P. Lovecraft Historical Society) تهیهکنندهیشان بودند: احضار کثلهو (2005) و نجواگری در تاریکی (2011). احضار کثلهو فیلمی صامت است و هر دو فیلم به صورت سیاه و سفید فیلمبرداری شدهاند. دلیل این امر، تلاش سازندگان برای نزدیک کردن حال و هوایشان به فیلمهای دوران تالیف شدن داستانها بود. هر دو فیلم اقتباسی بهشدت وفادارانه از داستانهای لاوکرفت هستند، هرچند نجواگری در تاریکی به پردهی سوم داستان یک سری المان جدید اضافه میکند.

البته جا دارد به این هم اشاره کنیم که معروفترین اقتباسهای سینمایی از آثار لاوکرفت یعنی از ماوراء (From Beyond) و احیاگر (Re-Animator) که کارگردان هردویشان استوارت گوردون (Stuart Gordon) است، عاری از المانهای کثلهویی هستند و برای همین است که در اینجا معرفی نشدند.

از اقتباسهای لاوکرفتی که فراتر رویم، فیلمهای زیادی بودهاند که از اساطیر کثلهو الهام گرفتهاند. از میان این فیلمها میتوان به در کام جنون (1995) (In the Mouth of Madness)، کلبهای در جنگل (2012) (The Cabin in the Woods)، مردهی پلید (1981) (Evil Dead)، بیگانه (1979) (Alien) و اخیراً ورود (2016) (Arrival) اشاره کرد.

آیندهی اساطیر کثلهو در سینما در هالهای از ابهام قرار دارد. استودیوهای بزرگ تاکنون تمایل زیادی برای تهیهی اقتباسهای وفادارانه از داستانهای لاوکرفت نشان ندادهاند و بیشتر طرفداران اساطیر نیز به این حقیقت واقفاند که به تصویر درآوردن بیشتر داستانهای اساطیر کاری بس دشوار است.

گیرمو دلتورو (Guillermo Del Toro، کارگردان پسر جهنمی 1 و 2، هزارتوی پن و در حاشیهی اقیانوس آرام، علاقهی زیادی به ساخت یک اقتباس پرخرج و وفادارانه از در کوهستان جنون نشان داده و حتی فیلمنامهای هم برای آن نوشته است، ولی بعید است که این پروژه (حداقل آنطور که دلتورو مدنظر دارد) به بار بنشیند، چون هیچ استودیویی تمایل ندارد بودجه و آزادیعمل مدنظر دلتورو را در اختیارش قرار دهد.

برای بسیاری از طرفداران اساطیر، لذت اصلی تجربه کردن این داستانها، در خواندشان زیر نور شمع و در قالب کلماتی داخل کتبی قطور و کهنه نهفته است، ولی شاید روزی یک کاگردان با استعداد موفق شود مناظر عجیب و فرادنیوی و موجودات وحشتناکی را که کلمات قادر به توصیفشان نیستند، بهشکلی رضایتبخش بر روی پردهی نقرهای به تصویر درآورد. اگر روزی این اتفاق بیفتد، تاثیر فیلم مذکور روی سینمای وحشت با تاثیر ارباب حلقهها روی سینمای فانتزی قابلمقایسه خواهد بود. 




داغ کن - کلوب دات کام