Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :Farbod Azsan
تاریخ:جمعه 26 آذر 1395-03:51 ق.ظ

آشنایی با اساطیر کثلهو/قسمت هشتم: The Deep Ones

بهسمت آبسنگهای غمافزا شنا خواهیم کرد و ورطههای تاریک و ژرفناک دریا را پشتسر خواهیم گذاشت تا به شهر  سایکلاپسوار و پُرسُتون یاهاثانِثلِی برسیم؛ و در سکونتگاه عمیقزادگان، غرق در شگفتی و افتخار، تا ابد زندگی خواهیم کرد.

سایهای بر فراز اینزماوث 


املا/معادل (های) فارسی:

1. عمیقزادگان

2. دعجون/داگون/دیگُن/دِیگان

3.  هایدرا

القاب: پدر دعجون (Father Dagon)، مادر هایدرا (Mother Hydra)

تاکنون خدایان و موجودات کثلهو را به صورت تکی بررسی کردیم، ولی وقتش رسیده که به یکی از گونههای جاندار پراهمیت اساطیر بپردازیم.

عمیقزادگان فقط در یکی از داستانهای لاوکرفت حضور رسمی دارند، ولی نویسندگان بسیاری از آنها و ایدهی پشت وجودشان در داستانهای خود استفاده کردهاند.

بیشتر اطلاعاتی که از عمیقزادگان در دست داریم، از رمان کوتاه لاوکرفت «سایهای بر فراز اینزماوث» (The Shadow Over Innsmouth) (انتشاریافته در سال 1936) استخراج شده است. لاوکرفت نظر مساعدی نسبت به داستان نداشت، ولی سایهای بر فراز اینزماوث تنها اثر لاوکرفت بود که در طول زندگیاش به صورت مستقل منتشر شد.

این داستان راجعبه راویای است که توجهش نسبت به شهر ساحلی اینزماوث، واقع در ایالت ماساچوست، جلب شده است؛ شهری که از شهر واقعی نیوزبریپورت الهام گرفته شده است. در طول داستان راوی به تاریخچهی مخفی شهر و ارتباط آن با یک گونهی جاندار آبزی به نام عمیقزادگان پی میبرد.

عمیقزادگان گونهای ماهیمانند هستند که زیر اقیانوسهای سرتاسر زمین زندگی میکنند. هرچند آنها برای مدت زمان طولانی قادر به زیستن روی خشکی نیز هستند. از لحاظ ظاهری بدنشان ساختاری انسانگونه دارد، ولی پوستشان از جنس فلس است و آبشش و چشمهایی ورآمده دارند.

عمیقزادگان از لحاظ بیولوژیکی نامیرا هستند و فقط با اعمال خشونت و آسیب فیزیکی میتوان آنها را از بین برد. به همین خاطر جمعیت عمیقزادگان ساکن در اقیانوسها به طور دقیق مشخص نیست، ولی بدونشک آنها موجوداتی هوشمند هستند و میدانند چطور خود را از نظر مخفی نگه دارند.

عمیقزادگان شهرهای بزرگ زیادی را با مصالح سنگی و تزئینات دریایی همچون صدف ساختهاند. مهمترین این شهرها، یاهاثانِثلِی (Y'ha-nthlei) واقع در آبسنگ شیطان (The Devil’s Reef) در امتداد ساحل اینزماوث است.

ظاهراً اژدرهای شلیکشده از جانب زیردریاییها چندین بار به یاهاثانثلی برخورد کرده و به آن آسیب زدهاند، ولی این شهر همچنان در اعماق اقیانوس پابرجا باقی مانده است.

« یاهاثانثلی» اثر Jonas Anderson

عمیقزادگان عادت دارند با انسانهایی که در جزایر و کنار سواحل زندگی میکنند، پیمان ببندند و معامله جوش دهند.  مطابق با این معاملهها و پیمانها، انسانها موظف هستند در ازای دریافت ماهی و اشیاء قیمتی از جنس طلا از جانب عمیقزادگان، به آنها قربانی انسانی برای کشتن و زنان و دخترانی برای همآغوشی تقدیم کنند.

حاصل این همآغوشی موجودی است به نام عمیقزادهی دورگه (The Deep One Hybrid) که در بدو تولد انسانگونه است، ولی با طی کردن دوران بلوغ و افزایش سن هرچه بیشتر ظاهر و سکنات یک عمیقزاده را پیدا میکند. این تغییر با میل ناخودآگاه عمیقزادهی دورگه به ترک کردن دنیای انسانها و ورود به اقیانوس و پیوستن به عمیقزادگان دیگر همراه است. پس از به وقوع پیوستن این اتفاق، عمیقزادهی دورگه به جاودانگی ویژهی عمیقزادگان نیز دست پیدا میکند. از این الگوی رفتاری میتوان نتیجهگیری کرد که عمیقزادگان قادر به تولید مثل با یکدیگر نیستند و برای گسترش و حفظ کردن بقای خود به انسانها وابستهاند.

لاوکرفت مردی بهشدت نژادپرست بود و بسیاری از طرفداران او، عمیقزادهی دورگه را نوعی تمثیل حاصلشده از انزجار او نسبت به اختلاط نژادی میان انسانها در نظر میگیرند.

«عمیقزادگان دورگه» اثر WA

طبق شواهد موجود، عمیقزادگان حداقل سه خدا را میپرستند: دوتایشان پدر دعجون و مادر هایدرا هستند. راجعبه دعجون و هایدرا نظریهپردازیهایی شده است، ولی توصیه میشود پیرامون چیستی روایت صحیح راجعبه هرکدام به قضاوت خودتان تکیه کنید:

نظریهی اول: دعجون و هایدرا هردو جزو قدیمیگانگان متعال هستند. دقیقاً مشخص نیست آنها مانند قدیمیگانگانی چون کثلهو از فضا به زمین آمدهاند یا روی زمین تکامل پیدا کردهاند، ولی در هر صورت نیاکان اصلی عمیقزادگان محسوب میشوند و نقشی «آدم و حوا» گونه را برایشان ایفا میکنند.

نظریهی دوم: رشد بدنی عمیقزادگان در طول عمر جاودانهیشان هیچگاه متوقف نمیشود و دعجون و هایدرا صرفاً عناوینی افتخارآمیز و توصیفی برای پیرترین و عظیمالجثهترین عمیقزادگان هستند.

خدای سومی که عمیقزادگان پرستش میکنند، کثلهوی متعال است. بنابراین:

نظریهی سوم: دعجون نام یک خدای فلسطینی نیمهماهی/نیمهانسان است که در کتاب عهد عتیق، سامسون، پهلوان یهودی، معبد او را تخریب میکند. با توجه به آبزی بودن عمیقزادگان، دعجون نامی بود که مسیحیانی که تازه با عمیقزادگان آشنا شده بودند (در سایهای بر فراز اینزماوث، سردمداران این مسیحیان شخصی به نام اوبِد مارش (Obed Marsh) است( به خدای آنها اطلاق کردند، بیخبر از آنکه این خدا واقعاً شخص کثلهو است.

البته نظریهی سوم، از لحاظ معتبر بودن، با یک مشکل بزرگ روبروست: لاوکرفت یک داستان کوتاه به نام دعجون نوشته است و راوی این داستان با موجودی که ظاهراً دعجون اشاره شده در عنوان داستان است، برخورد میکند. البته بسیاری شک دارند که این موجود واقعاً خود دعجون باشد، چون در داستان او در حال عبادت کردن به تصویر کشیده میشود، نه عبادت شدن. همچنین در راستای دفاع از این نظریه، از رابرت م. پرایس (Robert M. Price) نقل است:

«وقتی لاوکرفت قصد داشت به قدیمیگانه بودن موجودی اشاره کند، اسمی غیرقابلتلفظ از خودش اختراع میکرد.»

با توجه به اینکه دعجون از منابع آشنای زمینی برگرفته شده است، احتمال اینکه صرفاً لقبی باشد که انسانها برای یکی از خدایان اساطیر انتخاب کرده باشند، تا حد زیادی بالا میرود.

«دعجون» اثر Juan Calle

نظریهی درست هرچه که باشد، در اینکه عمیقزادگان موجوداتی مذهبی هستند، شکی نیست. آنها منجر به تشکیل شدن کالتهای مخفی بسیاری شدند؛ معروفترینشان محفل محرمانهی دعجون (The Esoteric Order of Dagon) است.

عمیقزادگان گونهای خطرناک هستند و از قرار معلوم میتوانند به صورت تلهپاتیک با همنوعان خود در سرتاسر کرهی زمین ارتباط برقرار کنند. هوشمندی، جاودانگی و حقهباز بودنشان آنها را به رقیبانی قابلاعتنا برای بشریت بدل کرده است.

بسیاری از نظریهپردازان توطئه گمان میکنند حکومتهای قدرتمند با عمیقزادگان به توافقهایی با مفاد نامعلوم رسیدهاند تا از وقوع چنین اتفاقی جلوگیری کنند، ولی مدرکی برای اثبات این مدعا در دسترس نیست.

در حال حاضر عمیقزادگان به ارتباط محدود با انسانها در شهرهای ساحلی مهآلود و کماهمیت و گسترش آهسته و پیوستهی جمعیتشان از این طریق قانع هستند. شاید کودکان حاصل از این ارتباط مشمئزکننده در ابتدا میان انسانها زندگی کنند، ولی در آخر سرنوشت تمامشان مختوم به اقیانوسها و رازهای نهفته در اعماقشان است. 




داغ کن - کلوب دات کام
نویسنده :Farbod Azsan
تاریخ:چهارشنبه 17 آذر 1395-05:08 ب.ظ

آشنایی با اساطیر کثلهو/قسمت هفتم: Hastur

نغمههایی که هیادِس ساز خواهد کرد،
جایی که لباس مندرس پادشاه را به لرزش می
اندازند،
لاجرم در کارکوسای نمور، ناشنفته، خاموش خواهند شد.

نغمهی روح من، صدایی برایم نمانده است.
برنیامده، خاموش بمان، همچو اشک
هایی که
لابلای بغضی ناشکسته، در کارکوسای گمشده، خشک خواهند شد.

پادشاه زردپوش، پردهی اول، صحنهی دوم

املا/معادل (های) فارسی: هاستور، هَستور، آساتور، زاستور، هِهآزتِرِه

القاب: پادشاه زردپوش (The King in Yellow, The Yellow King)، هاستور توصیفناپذیر (Hastur the Unspeakable)، آنکس که نباید نامش را بر زبان آورد (Him Who is Not to be Named)

تاکنون موجوداتی را در اساطیر کثلهو معرفی کردیم که خود لاوکرفت خالقشان بود. ولی هاستور از این قاعده مستثنیست، هرچند در نقش مهم او در اسطوره شکی وارد نیست.

هاستور برای اولین بار در داستان «هایتای چوپان» (Haita the Shepherd) (انتشاریافته در سال 1893) اثر اَمبروز بیرس (Ambrose Bierce) مورد اشاره قرار گرفت. در این داستان هاستور به عنوان حامی خیرخواه چوپانان معرفی میشود. همچنین بیرس معرفیکنندهی اسامیای چون کارکوسا (Carcosa) و هالی (Hali) بود که بعدها چمبرز، لاوکرفت و مقلدان او آنها را در داستانهای خود مورد استفاده قرار دادند و حتی فصل اول سریال محبوب کارآگاهان حقیقی (True Detectives) نیز اسطورهی مربوط به کارکوسا و پادشاه زردپوش را به یک پروندهی جنایی مخوف و یک قاتل زنجیرهای که گمان میکرد آواتاری از پادشاه زردپوش است، ارتباط داد.

کارکوسا نام یک شهر مرموز و بسیار قدیمی است که احتمالاً در سیارهای دیگر (در نزدیکی خوشهی ستارهای هیادِس، در نزدیکی ستارهی دبران واقع در صورت فلکی گاو) یا طی گمانهزنیهای دیگر، در دنیایی متفاوت واقع شده است و هالی نیز نام دریاچهای درون این شهر است که سطح آن از مِه و تودههای ابری پوشیده شده و هاستور زیر آن به خواب رفته است.

رابرت دابلیو. چمبرز (Robert W. Chambers) در سال 1895 مجموعهی داستان کوتاهی به نام پادشاه زردپوش (The King in Yellow) منتشر کرد که یکی از آثار کلاسیک سبک وحشت به حساب میآید. این کتاب روی نمایشنامهای خیالی به نام پادشاه زردپوش متمرکز است که تمام خوانندههای خود را به مرز جنون میکشاند.

لاوکرفت تحت تاثیر این مجموعه در داستان نجواگری در تاریکی نام هاستور را مورد اشاره قرار داد:

«خویشتن را در مواجهه با اسامی و عباراتی دیدم که پیشتر در ارتباط با موقعیت هایی بهغایت هولناک به گوشم خورده بودند: یاگوث، کثلهوی متعال، سِتوگوآ، یوگ-سوتوث، رالیه، نیارلاتهوتپ، آزاتوث، هاستور، اییان، لِنگ، دریاچهی هالی، بِثمورا، نشان زرد، لِمورا کاثولوس، بِران و ماگنوم اینومِناندوم.»

از این قسمت دقیقاً مشخص نیست هاستور نام یک موجود است یا یک مکان، چون او مابین یک موجود (آزاتوث) و یک مکان (اییان) مورد اشاره قرار گرفته است. ولی در نقل قولی مجزا که در آن لاوکرفت اثر چبمرز را مورد بحث قرار میدهد، مشخص میشود که هاستور نام یک موجود است. جایگاه هاستور به عنوان یک قدیمیگانهی متعال حائز اهمیت تا حد زیادی ثمرهی نوشتههای پژوهشی و ادبی آگوست درلث راجعبه اوست.

«هاستور» اثر Capprotti

هاستور فرزند یوگ-سوتوث و برادر ناتنی کثلهو است، ولی از قرار معلوم این دو به شدت از یکدیگر متنفرند.

از لحاظ ظاهری، هاستور یک موجود درشتاندام اختاپوسمانند است، ولی قابلیت تغییرشکل دادن و آواتار ساختن نیز دارد. یکی از آواتارها یک موجود خفاشمانند هولناک به نام یغماگری از دوردست (The Feaster from Afar) است. ولی مشهورترین آواتار هاستور مسلماً پادشاه زردپوش است.

مهمترین توانایی هاستور، قابلیت اعمال جنون در ذهن قربانیهایش است. او از منزلگاه خود در کارکوسا، ذهن افراد خلاق، همچون هنرمندان، موزیسینها و نویسندگان را تحتتاثیر قرار میدهد و آنها را به خلق آثاری دیوانهوار سوق میدهد. همچنین بعضی مواقع آنها تحت تاثیر نشان زرد (The Yellow Sign) قرار میگیرند. آنها سعی میکنند این نشان هولناک و بدنام را به هر قیمتی شده، بازسازی کنند و در صدد آنند تا این نشان را با بقیه به اشتراک بگذارند، اغلب همراه با تکرار کردن این سوال: «تا به حال نشان زرد را دیدهای؟»

از قرار معلوم هاستور میتواند هرکس که نشان زرد را مشاهده کرده است، تحتتاثیر قرار دهد یا حتی کنترل کند. پادشاه زردپوش، خواه آواتار هاستور باشد، خواه یکی از پیغامرسانهای او، میتواند قابلیت کنترل بقیه را به طور مستقیم و موثرتر مورد استفاده قرار دهد.

پادشاه زردپوش به شکلی موجودی نسبتاً گوژپشت به تصویر کشیده میشود که ردایی ژنده و زردرنگ بر تن دارد و نقابی بدون شکل و رنگ و رو رفته بر صورت میزند. این نقاب صورتی بهغایت زشت را پشت خود پنهان میکند؛ صورتی که روی آن چشمهایی غیرانسانی و دریایی از دهانهای چرک شبیه به دهان خرمگسها جا خوش کردهاند و پوست سرد و پوسیدهاش پر از غدههایی است که روی آن شناورند و دائماً جای خود را با یکدیگر عوض میکنند.

«پادشاه زردپوش» اثر James Ryman

احتمالاً هدف نهایی هاستور آمدن به زمین و برانگیختن جنون و دیوانگی در میان انسانهاست. برای دستیابی به این هدف، او سعی دارد تا جایی که میتواند، از راه دور افراد مختلف (منجمله هنرمندان، موزیسین ها و نویسندگان) را تحتتاثیر قرار دهد و کاری کند تا از طریق این افراد، انسانها برای تجربهی جنون نهایی آماده شوند.

کالتیستهای هاستور بیوقفه در تلاشند تا پیغام او را به گوش همگان برسانند و وقتی ستارهی دبران در آسمان قابل مشاهده است، نام او را صدا میزنند.

برخلاف بسیاری از خدایان اساطیر که یک تهدید فیزیکی و جانی برای بشریت محسوب میشوند، از قرار معلوم هاستور میل چندانی به کشتن ندارد. دغدغهی او اعمال جنون و سلاح او نیز فرهنگ است. هروقت شما در حال دیدن یک فیلم ترسناک یا گوش دادن به موسیقی متال هستید، هاستور در لذت شما سهیم است.

خوانندهی عزیز، حالا این صحبتها به کنار، بگو ببینم: تا به حال نشان زرد را دیدهای؟ 




داغ کن - کلوب دات کام
نویسنده :Farbod Azsan
تاریخ:سه شنبه 9 آذر 1395-06:18 ب.ظ

آشنایی با اساطیر کثلهو/قسمت ششم: Nodens

از درون مغاک، سنگاک، گاز بنفش، راه را نشان داد و نودنز کهنسال رهنمودهای خود را از ژرفاهایی نامکشوف نعره زد...

پویش رویایی کاداث ناشناخته

املا/معادل (های) فارسی: نودِنز

القاب: ارباب مغاک ژرفا (Lord of the Great Abyss)، نوآدای سیمیندست (Nuada of the Silver Hand)

قبل از پرداختن به نودنز، بد نیست یک جمعبندی از آنچه تاکنون مورد اشاره قرار دادهایم، داشته باشیم. تاکنون با دو دسته از خدایان اساطیر آشنا شدهایم:

- خدایان بیرونی: خدایان بیرونی (Outer Gods) مانند آزاتوث، یوگ-سوتوث، شوب-نیگوراث و نیارلاتهوتپ قدرتمندترین موجودات در اساطیر کثلهو هستند. این خدایان در مقیاسی کیهانی فعالیت میکنند و محل زیست حقیقیشان عموماً جایی خارج از بعد زمان و مکان است.

- قدیمیگانگان متعال: قدیمیگانگان متعال (The Great Old Ones) مانند کثلهو، هاستور و گاثاناتوآ از خدایان بیرونی قدرت کمتری دارند و وجودشان اغلب محدود به زمان و مکان است، ولی معمولاً میتوانند بدون مشکل خاصی در فضا و بین کهکشانها جابجا شوند.

نودنز بهانهای برای آشنایی با دستهی سومی از خدایان است: خدایان کهن (Elder Gods) که هیپنوس (Hypnos) و بَست (Bast) مثالهای دیگری از آن هستند.

این طبقهبندیها را نه خود لاوکرفت، بلکه آگوست درلث یکی از دوستان مکاتبهای او تعیین کرده است. با وجود اینکه درلث به خاطر یک سری از تفسیرات نه چندان لاوکرفتی خود از کار لاوکرفت از جانب طرفداران او مورد انتقاد قرار گرفته است، ولی شهرت، گستردگی و انسجام فعلی اساطیر کثلهو تا حد زیادی مدیون فعالیتهای پژوهشی اوست. از قضا یکی از همین تفسیرات نه چندان لاوکرفتی او منجر به خلق دستهبندی خدایان کهن شد، ولی نه در آن قالبی که درلث مدنظر داشت.

درلث که یک مسیحی معتقد بود، به این نتیجه رسید که خدایان کهن، خدایان خیرخواه و خوبی هستند و حسابشان از خدایان بیرونی که موجوداتی پلید هستند، سواست و روزی در نبردی برای حفظ کردن بقا در دنیا، با آنها وارد جنگی تمامعیار خواهند شد.

این نظریه بین طرفداران اساطیر هیچ اعتباری ندارد، ولی عنوان «خدایان کهن» میراث به‌جامانده از آن است. 

«نودنز، ارباب مغاک ژرفا» اثر KingOvRats

نودنز بر اساس یک خدای سلت به همین نام خلق شده است و احتمالاً منبع الهام معاصر لاوکرفت برای خلقش، رمان ایزد بزرگ پن (The Great God Pan) اثر آرتور مِیکن (Arthur Machen) بوده است.

نودنز برای اولین بار در خانهی مرتفع عجیب در مه (The Strange High House in the Mist) و سپس در پویش رویایی کاداث ناشناخته حضور پیدا کرد. در هر دو داستان، نودنز پروتاگونیست داستان را راهنمایی میکند و به او یاری میرساند.

نودنز معروف به ارباب مغاک ژرفاست. مغاک در اینجا ایهام دارد: معنای نزدیک آن دریا و معنای دور آن جهان زیرین یا شاید هم جهنم است.

نودنز اغلب در شکل پیرمردی با موهای سفید و ریشهای خاکستری که در حال راندن ارابه است، به تصویر کشیده میشود. ارابهی نودنز یک صدف حلزونی بزرگ است که موجوداتی افسانهای وظیفهی حمل کردن آن را بر دوش دارند.

نودنز خدمتگزارانی به نام کریهرویان ظلمت (Night Gaunts) دارد؛ موجوداتی بالدار، سیاه، با پوستی صاف و براق که شکل کلی بدنشان انسانگونه است، ولی صورت ندارند و صدایی از خودشان تولید نمیکنند. یکی از اهداف و کاربردهای کریهرویان دزدیدن موجودات مختلف (منجمله انسان) برای اهدافی نامعلوم و متغیر است.  

«کریهرویان ظلمت» اثر Eclectixx

شهرت نودنز به عنوان یک شکارچی ماهر یکی دیگر از ویژگیهای خاص اوست. او خدمتگزاران خدایان بیرونی و قدیمیگانگان متعال را بارها شکار کرده است و یکی از قابلتوجهترین این شکارها، خدمتگزاران نیارلاتهوتپ یعنی شانتاک‌‌ها (Shantak) هستند.

شهرت او بهعنوان شکارچی خدمتگزاران خدایان بیرونی، در کنار سابقهی او در راهنمایی کردن و یاری رساندن به انسانها، شاید این تصور را در ذهن ایجاد کند که او واقعاً موجودی خیرخواه است و پشتیبان انسانهاست.

این تصور با فلسفهی لاوکرفت و باورهای شخصی او متناقض است. همانطور که قبلاً اشاره شد، نباید مفاهیمی چون خوبی و بدی را به خدایان اساطیر کثلهو نسبت داد. به عنوان مثال، وقتی ما دستمان را با صابون میشوییم، آیا باکتریهای روی دستمان ما را موجودی پلید در نظر میگیرند؟ یا معده و رودهیمان فکر میکنند هدف ما از شستن دستمان یاری رساندن به آنهاست؟ خدایان اساطیر همه اهداف و ذهنیت مخصوص به خود را دارند و تلاش برای درک کردن نیتشان بیفایده است.

برخی اعتقاد دارند قدیمیگانگان متعال زمانی خدمتگزاران خدایان کهن بودند و قدیمیگانگان ضدشان قیام کردند. برخی اعتقاد دارند خدایان کهن زمانی خودشان بخشی از قدیمیگانگان متعال بودند، ولی بینشان اختلاف درگرفت و این دو راهشان را از هم سوا کردند. برخی هم طبقهبندی «خدایان کهن» را نادیده میگیرند و خدایان این دسته را در طبقهی خدایان کهن یا قدیمیگانگان متعال قرار میدهند.

هر نظری راجعبه خدایان کهن داشته باشیم، نمیتوان کتمان کرد که آنها مشخصاً با باقی خدایان اسطوره تفاوت دارند. آنها اغلب در ظاهری انسانگونه ظاهر میشوند، میتوانند به زبانهای انسانی سخن بگویند و با مفاهیم انسانی چون شکار کردن، خواب دیدن یا استفاده از حیوانات بیگانه نیستند.

برخلاف خدایان بیرونی و قدیمیگانگان متعال، این شباهتهای خدایان کهن به انسانهاست که آنها را عجیب جلوه میدهد، نه تفاوتهایشان. در واقع این شباهتهای مشکوک و یاریرسانیهای مشکوکتر به نظریهی دیگری قوت بخشیدهاند؛ نظریهای که میگوید خدایان کهن آن چیزی نیستند که به نظر میرسند،  بلکه اشکال تغییرشکلیافته‌‌ی موجودی به مراتب تاریکتر و پیچیدهتر هستند: نیارلاتهوتپ. 





داغ کن - کلوب دات کام
نویسنده :Farbod Azsan
تاریخ:چهارشنبه 3 آذر 1395-06:06 ب.ظ

آشنایی با اساطیر کثلهو/قسمت پنجم: Nyarlathotep

Please allow me to introduce myself
I'm a man of wealth and taste
I've been around for a long, long year
Stole many a man's soul to waste
And I was 'round when Jesus Christ
Had his moment of doubt and pain
Made damn sure that Pilate
Washed his hands and sealed his fate

Pleased to meet you
Hope you guess my name
But what's puzzling you
Is the nature of my game

Sympathy for the Devil – Rolling Stones

املا/معادل (های) فارسی: نیارلاتهوتپ

القاب: آشوب خیزان (The Crawling Chaos)، خدای بیچهره (The Faceless God)، پیغامرسان خدایان بیرونی (The Messenger of Outer Gods)

 

اگر جهان آفرینش را به یک کامپیوتر تشبیه کنیم، آزاتوث سازندهی این کامپیوتر، یوگ-سوتوث واحد پردازش مرکزی آن و نیارلاتهوتپ کاربری است که پشتش نشسته و از آن استفاده میکند.

نیارلاتهوتپ منحصربفردترین خدای اساطیر کثلهو است، چون  از تمامی خدایان دیگر «انسانیتر» به نظر میرسد، یا حداقل دوست دارد این گونه خود را به دنیا عرضه کند.

بیشتر خدایان و موجودات اساطیر کثلهو و بهطور کلی، وحشت کیهانی، بر اساس مفاهیمی خلق شدهاند که برای ذهن بشر بیگانهاند و وحشتناک بودنشان نیز از غیرقابلفهم بودنشان نشأت میگیرد، ولی نیارلاتهوتپ به کلی داستانش با بقیه فرق دارد.  

ایدهی اصلی پشت خلق نیارلاتهوتپ یکی از کابوسهای لاوکرفت بوده است. در توصیف این کابوس از لاوکرفت نقل است: «واقعگرایانهترین و وحشتناکترین کابوسی که از دهسالگی تاکنون تجربه کردهام.» او با الهامگیری از این کابوس به داستانی کوتاه به نام نیارلاتهوتپ نوشت. در این داستان نیارلاتهوتپ به شکل یک فرعون مصری به تصویر کشیده شده است که حین گردش و پرسه زدن در زمین، آرتفکتها و حقههای عجیب و جادویی را در میان مردم به عرصهی نمایش میگذارد و از این طریق طرفداران و پیروان بیشتری را دور خود جمع میکند و آنها را در حال و هوای شور و شوقی جنونآمیز فرو میبرد. ماحصل این جنون رو به افزایش کابوس یا شاید هم بصیرتی در انتهای داستان است که در آن پایان دنیا به تصویر کشیده میشود. 

«نیارلاتهوتپ در لباس یک فرعون مصری» اثر Girhasha

اشارات به اسم نیارلاتهوتپ یا حضور او در داستانهایی چون پویش رویایی کاداث ناشناخته، قارچهای یوگوث، رویاهای درون خانهی ساحره، شکارچی در شب و... او را به استفادهشدهترین خدا در میان آثار لاوکرفت بدل کرده است.

نویسندههای بسیاری چون رابرت بلاک، لین کارتر (Lin Carter) ، آگوست درلث و...  از اشکال مختلف نیارلات‌هوتپ در در داستان‌های خود استفاده کردند. استیون کینگ (Stephen King) او را در قالب شخصیت رندال فلگ (Randall Flagg) در ایستادگی (The Stand، در ایران تحت عنوان «ابلیس» منتشر شده است) و سری برج تاریک (The Dark Tower) به کار برد و ژاپنیها هم طبق سنتهای هنجارشکنانهی خود او را در قالب دختری نوجوان در سری لایتناول/مانگا/انیمهی نیاروکو: خیزان با عشق (Nyaruko: Crawling with Love) به تصویر کشیدهاند.

گمان میرود نیارلاتهوتپ هزار شکل مختلف داشته باشد؛ اشکالی که از قرار معلوم بیشترشان وحشتناک و چندشآور هستند، ولی برخی از اشکالش (مانند شکل فرعون) بهطور تمام و کمال انسانگونهاند.

میتوان فرض را بر این قرار داد که او میتواند خودش را به هر شکلی که میخواهد دربیاورد، حتی به شکل خدایان دیگر اسطوره. همچنین نیارلاتهوتپ از قابلیتهای ماوراءالطبیعهی بسیاری نیز بهرهمند است و این قابلیت‌ها از شکلی به شکل دیگر متغیر هستند. از این قابلیتها میتوان نیروی فراانسانی، شکستناپذیر بودن، پرواز، تاثیرگذاری تلهپاتیک و انواع و اقسام طلسمهای جادویی را نام برد. البته مهمترین قابلیت نیارلاتهوتپ قدرت او در گول زدن و به بازی گرفتن دیگران است. 

«نیارلاتهوتپ» اثر Ant’lyndaer Barri’ana

نیارلاتهوتپ همیشه در حال معامله جوش دادن با طرف حسابش است، ولی عنصر فریب و مسامحه در هیچیک از معاملههای او غایب نیستند و تقریباً هیچوقت نمیتوان به او اعتماد کرد.  از این لحاظ میتوان او را معادل کهنالگوی خدای حقهباز (Trickster God) در اساطیر کثلهو در نظر گرفت، تقریباً خدایی شبیه به هرمس در اساطیر یونان یا لوکی در اساطیر اسکاندیناوی.

حقهباز بودن نیارلاتهوتپ، در کنار برخوردار بودنش از قابلیت تغییر شکل دادن به هر چیزی که میخواهد، او را به عنصری بسیار خطرناک در میان خدایان بیرونی تبدیل کرده است.

یکی از بحثهایی که زیاد بین طرفداران اساطیر کثلهو درمیگیرد، سطح قدرت خدایان اساطیر است. به عنوان مثال، اگر روزی کثلهو از رالیه برخیزد و درصدد نابود کردن یا به اسارت گرفتن بشریت بربیاید، آیا با سطح فعلی تکنولوژی نظامی و ابزاری چون بمب اتم میتوان با او مقابله کرد؟ اگر روزی بین خدایان بیرونی جنگی بزرگ دربگیرد، کدامیک خواهد توانست بقیه را شکست دهد؟ گرچه داشتن چنین نگرشی به اساطیر کثلهو و خدایان آن، به احتمال زیاد مدنظر شخص لاوکرفت نبوده و اطلاعات موجود راجعبه خدایان اساطیر در حدی نیست تا حدسی قابلاعتنا را راجعبه این مساله ممکن سازد، ولی در عین حال چنین بحثهایی ما را به شناخت بیشتر این خدایان و تواناییهایشان ترغیب خواهد کرد.

اگر بحث قدرتمند بودن مطرح باشد، شاید بتوان نیارلاتهوتپ را از بعضی لحاظ قدرتمندترین خدای اساطیر کثلهو در نظر گرفت. درست است که آزاتوث میتواند با افکار خود هر چیزی را از صفحهی روزگار محو کند و یوگ-سوتوث بر همه چیز و همهکس عالم و آگاه است، ولی آزاتوث و یوگ-سوتوث هردو موجوداتی به شدت خنثی هستند. نیارلاتهوتپ تنها خدایی است که میتواند به طور فعالانه کل وجودیت ما را تحتتاثیر قرار دهد و هروقت که دلش بخواهد ما را نابود سازد. شما را به همان مثالی که اول متن آوردیم ارجاع میدهیم: درست است که یک کامپیوتر از لحاظ تئوریک از ذهن انسان قدرتمندتر است و در یک ثانیه میتواند پردازشهایی را انجام دهد که یک انسان را سالها به خود مشغول میسازند، ولی آیا تا وقتی که انسان در حال استفاده از کامپیوتر به نفع خود است و کامپیوتر خودش خنثی و ناآگاه یک گوشه قرار گرفته است، قدرت واقعی به انسان تعلق ندارد؟ 

صدای قدمهای سراسیمه و وهمناک آن موشهای شیطانصفت میآمد که مثل همیشه، در پی یافتن مصیبتی جدید بودند و تصمیم داشتند  مرا تا خود آن حفرههای دهانباز در مرکز زمین، همراه با خود بکشانند، جایی که نیارلاتهوتپ، خدای بیچهرهی مجنون، در تاریکی به صدای موسیقی آن دو فلوتنواز بیشکل ابله گوش میدهد و کوکورانه زوزه میکشد.

موشها میان دیوارها

اشاره شد که نیارلاتهوتپ هروقت که دلش بخواهد میتواند ما را نابود کند؛ حالا سوال اینجاست که چرا این کار را انجام نمی‌دهد؟ اگر او توانایی نازل کردن نابودی و هلاکت را بر زمین دارد، چه چیزی مانع او شده است؟ برای این سوال جوابی قطعی وجود ندارد، برای همین باز هم باید به حدس و گمان متوصل شد. نیارلات‌هوتپ ما را نابود نمی‌کند، به همان دلیل که جوکر بتمن را نمی‌کشد. نیارلات‌هوتپ موجودی‌ست که از مجنون کردن و فریب دادن لذت می‌برد. او می‌تواند ما را نابود سازد، ولی در این صورت یکی از سرگرم‌کننده‌ترین اسباب‌بازی‌هایش را از دست می‌دهد. البته گونه‌های جاندار هوشمند دیگری در اساطیر وجود دارند، ولی به احتمال زیاد هیچ‌کدام به اندازه‌ی انسان‌ها برای نیارلات‌هوتپ سرگرم‌کننده نیستند.

گفته می‌شود که نیارلات‌هوتپ تنها موجودی است که می‌تواند خدایان بیرونی و قدیم‌یگانگان متعال را به دنیای فانی ما وارد کند. از این فرضیه برمی‌آید که او تاکنون این کار را عمداً انجام نداده است، چون فعلاً نمی‌خواهد شاهد نابودی‌ای باشد که این واقعه در پی خواهد داشت.  

نیارلات‌هوتپ در چند ظاهر و شکل مختلف نزد مصریان باستان ظاهر شد (هوتپ پسوندی مصری به معنای «صلح» یا «رضایت» است) و مصریان نیز او را هم بهعنوان یک فرعون و هم بهعنوان یک خدا پرستش کردند، ولی بعید به نظر میرسد که او ماجراجویی و شیطنتهای خود را با مصریان باستان به پایان رسانیده باشد. خدایی که میتواند خود را به هر شکلی دربیاورد و از فریب دادن و حقهبازی لذت میبرد، مسلماً در طول اعصار مختلف گول زدن بشریت را به طور مداوم ادامه داده است. چه کسی میتواند با اطمینان بگوید هیتلر، استالین، پولس، تسلا، راسپوتین و... همه یکی از اشکال تغییرشکلیافتهی نیارلاتهوتپ نبودهاند؟ از کجا معلوم تمام ادیان و ایدئولوژیهای تاثیرگذار در تاریخ ساخته و پرداختهی ذهن نیارلاتهوتپ نبوده باشند؟

نیارلاتهوتپ موجودی روئینتن، قدرتمند و بسیار صبور است. او را میتوان ترکیبی از ابلیس و جوکر در نظر گرفت و ما همه صرفاً بازیچهی دست او هستیم.

اگر روزی دیدید انسانها به طور دستهجمعی در حال انجام کاری احمقانه و خودویرانگر هستند، میتوانید مطمئن باشید نیارلاتهوتپ در لباس یک خبرنگار، بمبگذار، نظریهپرداز یا سخنران در حال تحریک کردن و برافروخته کردنشان است و در خلوت خود، به رنج و فلاکتی که انسانها به امید کسب افتخار و دفاع از ارزشهایشان متحمل میشوند، خواهد خندید. 




داغ کن - کلوب دات کام