تبلیغات
Trying To Unfreeze - مطالب آذر 1392


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :Farbod Azsan
تاریخ:شنبه 30 آذر 1392-04:46 ب.ظ

اشعار من #4: سفر عشق

ای یــار دیــریــن من تیــز تــو از جا بِپَر        ای مــاه ســیمیـــن من پــوش طَــلا پا به سر
توشه‌ات از جا بِکن صبر همی قاتل است        خاطره فریاد زن! شَرم و سکون باطل است
گــیـتی سـوتـه‌دِلان جا و مکان خوش مباد        وقت فرار است از آن باد شـویم مَست و شاد
ما که به هم می‌رسیم هَستی ما در هواست       رام وَزیم چون نسیم، مَقصَد ما در صباست             
باد صـبـا خانه اســت خانه‌‌‌ی مــا عـاشقان        روز و شـب سی و شصت در طَلَبش کاشفان
ای مَــلِــک مَثــنَـوی راس مـدادت بخیــس        بازگــشا دَفــتَری، قِــصـه‌ی عِــشقــم نــویس


توضیحات:

سوته دلان: دل سوختگان
مَلِک: پادشاه
مَلِک مثنوی: مولوی

این شعر با دوتا شعر قبلی یعنی خیال خام و حسن وصال در ارتباطه. این سه تا به ترتیب نماینده ی سه مرجله ی عشقن؛ یعنی قبل از وصال، هنگام وصال و بعد از وصال.

ضمناً این جزو معدود (یا شاید هم اولین، چون نمونه ی مشابهی سراغ ندارم) مثنوی هایی هست که هر بیتش دوتا قافیه داره.



داغ کن - کلوب دات کام
نوع مطلب : اشعار من 
نویسنده :Farbod Azsan
تاریخ:پنجشنبه 21 آذر 1392-03:32 ب.ظ

معرفی عناصر داستانی/شماره ی سی و هفت: Fourth Wall

دیوار چهارم


هیچ شخصیتی مثل دِدپول دیوار چهارم را به بازی نگرفته است.


یک رسم بسیار رایج در عالم داستان این است که شخصیت‌های درون آن از این حقیقت که شخصیت‌هایی درون یک داستان هستند خبر ندارند. جداسازی دنیای شخصیت‌های داستان و تماشاچیان کار پرده‌ی چهارم است که بر اساس دیوار فرضی جلوی صحنه‌ی نمایش تئاتر اسم‌گذاری شده است؛ دیواری که بازیگران معمولاً اجازه ندارند از آن عبور کنند.

دیوار چهارم یک عنصر داستانی است که تقریباً در همه‌جا حضور دارد، چون جدا کردن داستان از تماشاچیان به حفظ تعلیق خودآگاهانه‌ی ناباوریشان کمک می‌کند. شخصیت‌های داستانی با داستانشان طوری برخورد می‌کنند که گویی دنیای واقعی است و اگر یک داستان به قدر کافی خوب باشد، باعث می‌شود مخاطبان نیز به همین شکل به آن نگاه کنند.  

اما با وجود این حضور گسترده، دست‌کاری کردن دیوار چهارم به اشکال مختلف انجام شده و خصوصاً پس از پیدایش پست‌مدرنیسم بسیار رواج پیدا کرد. تعدادی از دگرگونی‌های نحوه‌ی استفاده از دیوار چهارم به شرح زیر می‌باشد:

- نگاه کردن به دوربین: یا در واقع نگاه کردن به دیوار چهارم. (در سری کمدی‌های لورل و هاردی، هاردی پس از بداقبالی‌هایش و حماقت‌های لورل زیاد این کار را انجام می‌داد.)
- شکستن دیوار چهارم: وقتی شخصیتی دیوار چهارم را می‌شکند، به طور مستقیم یا غیرمستقیم اعلام می‌کند که از خیالی بودن خودش آگاه است. با وجود این که اغلب کاربرد طنزآمیز دارد، به طور جدی هم مورد استفاده قرار می‌گیرد. (هدف بازی Stanley Parable شکستن دیوار چهارم است و این دیوار فقط مختصراً در ابتدای بازی وجود دارد.)
- درک دیوار چهارم: نوع خاصی از شکستن دیوار چهارم است و هنگامی اتفاق میفتد که یک شخصیت در طول داستان متوجه می‌شود درون یک دنیای خیالی زندگی می‌کند و معمولاً این موضوع برایش عجیب و یا حتی ترسناک است. (فیلم عجیب‌تر از داستان این مورد را به بازی می‌گیرد. شخصیت اصلی داستان هارولد کریک صدای کسی را می‌شنود که به طور دقیق در حال روایت زندگی‌اش است. او متوجه می‌شود شخصیتی درون یک رمان است و سرنوشتش دست نویسنده‌ی آن است.)
- عدم وجود دیوار چهارم: شخصیت‌های داستان مستقیماً با مخاطب ارتباط برقرار می‌کنند. (بازی‌های بامزه یک فیلم ترسناک است که در آن دو فرد روانی یک خانواده را شکنجه می‌کنند. یکی از این دو نفر مستقیماً با مخاطبان ارتباط قرار می‌کند و توضیح می‌دهد که تنها انگیزه‌اش برای انجام این کار راضی کردن و سرگرم کردن تماشاچیان، یعنی کسانی که در حال تماشای فیلم هستند، می‌باشد.)
- نوار ویدئویی یا دفترچه خاطرات یافت‌شده: تعریف کردن داستان از طریق نوار ویدئویی یا دفترچه خاطرات یافت‌شده. به عبارتی دوربین در طرف شخصیت‌های داستانی دیوار چهارم گذاشته می‌شود. این نوع روش داستان تعریف کردن در آثار دلهره‌آور و وحشت رایج است. (بسیاری از داستان‌های اچ.پی.لاوکرفت به شکل یادداشت‌های یک شخصیت روایت می‌شدند.)
- صندوق پستی دیوار چهارم: هنگامی که شخصیت‌های خیالی مستقیماً با طرفدارانشان ارتباط برقرار می‌کنند. (دِدپول که عکس او را بالای مطلب می‌بینید، سال‌ها صفحه‌ی مخصوص نامه‌ی طرفداران را خودش جواب می‌داد.)
- شاهد دیوار چهارم: یک شخصیت در داستان که آگاه است از این که پشت صفحه‌ی تلویزیون قرار دارد یا اعمالش توسط یک شخص دیگر نوشته می‌شوند. معمولاً توسط اطرافیانش یک شخصیت خل پنداشته می‌شود و احتمالاً واقعاً هم خل می‌باشد. (ایده‌ی فیلم نمایش ترومن دقیقاً نقطه‌ی مقابل این مورد می‌باشد؛ بدین شکل که ترومن شخصیت اصلی یک نمایش تلویزیونی است و همه این را می‌دانند غیر از خودش.)
- سراب دیوار چهارم: هنگامی که به نظر می‌رسد یک شخصیت در حال شکستن دیوار چهارم است، ولی لحظه‌ای بعد معلوم می‌شود که اینطور نیست. (در یکی از اپیزودهای انیمیشن سیمپسون‌ها، شخصیتی به نام دکتر هیبرت می‌گوید که نمی‌تواند پرونده‌ای را حل کند و سپس به تماشاچی اشاره می‌کند و می‌گوید: "تو می‌تونی؟" زاویه‌ی دوربین عوض می‌شود و نشان می‌دهد که او در حال اشاره کردن به یک شخصیت دیگر بوده است.)
- از پشت دیوار چهارم: هنگامی که پیرنگ توسط عنصری خارج از دنیای داستان تحت‌تاثیر قرار می‌گیرد. (در مانتی پایتون و جام مقدس، هیولایی که در حال تعقیب کردن قهرمانان داستان است، به دلیل حمله‌ی قلبی انیماتور به طور ناگهانی ناپدید می‌شود!)
- تکیه دادن به دیوار چهارم: کمی خفیف‌تر از شکستن دیوار چهارم است. با توجه به موقعیت داستان، دیالوگ گفته‌شده یا عمل انجام‌شده کاملاً منطقی به نظر می‌رسد، ولی مخاطب احساس می‌کند نویسنده یا نویسندگان به نوعی در حال چشمک زدن به او هستند. اکثر سرپوش آویختن‌ها به نوعی تکیه دادن به دیوار چهارم هستند. (در فیلم اد وود، اد از یکی از عواملش می‌پرسد لباس سبز را ترجیح می‌دهد یا لباس قرمز. او که کوررنگ است و نسبت به رنگ لباس‌ها اظهار بی‌اطلاعی می‌کند، در آخر می‌گوید لباسی را که خاکستری تیره است بیشتر دوست دارد. با توجه به سیاه و سفید بودن فیلم، این دقیقاً درکی است که مخاطب از موقعیت دارد.)
- شکستن دیوار چهارم به صورت اینترنتی: یک آدرس اینترنتی در یک اثر داستانی واقعاً وجود خارجی دارد؛ یا شخصیت‌های یک داستان در یک سایت اینترنتی فعالیت انجام می‌دهند. (در سریال بریکینگ بد، والتر جونیور یک وبسایت خیریه درست می‌کند تا برای درمان سرطان پدرش والتر پول جمع کند. این وبسایت دقیقاً به همان شکل و شمایلی که در سریال به تصویر کشیده شد قابل دیدن و حالا هم که سریال تمام شده، به طور عجیبی غم‌انگیز است:  http://www.savewalterwhite.com/)
- ضربه به صفحه: در اصل ضربه به دیوار چهارم. (در بازی سیمون جادوگر اگر سیمون مدتی بی‌حرکت بماند، به صفحه‌ی مانیتور ضربه می‌زند تا توجه شما را جلب کند.)
- دیوار چهارم از شما محافظت نخواهد کرد: هنگامی که شخصیت پلید درون داستان مخاطب را تهدید کند یا به نحوی مورد حمله قرار دهد. (سایکو منتیس، یکی از باس‌های MGS، می‌تواند کارت حافظه‌ی پلی‌استیشن شما را بخواند و دسته را به لرزه دربیارد.)





داغ کن - کلوب دات کام
نویسنده :Farbod Azsan
تاریخ:پنجشنبه 14 آذر 1392-03:50 ب.ظ

معرفی عناصر داستانی/شماره ی سی و شش: Sidekick

دستیار


And the rest is history.


دستیارها یار و یاور قهرمان اصلی هستند. آن‌ها می‌توانند خود قهرمانانی باشند که نقش فرعی و ثانویه دارند؛ یا یک شخصیت عادی باشند که خواسته یا ناخواسته درگیر ماجرا شده است؛ یا  شخصیتی باشند که هدف از وجودش خنداندن مخاطب و تلمیح فضای جدی و تاریک داستان است (بعضی مواقع هر سه نقش را با هم می‌پذیرند). معمولاً آن‌ها فویل قهرمان هستند و این مساله اغلب با ظاهر به شدت متفاوتشان نسبت به هم مورد تاکید قرار می‌گیرد.

دستیارها عموماً به دردسر میفتند و قهرمان آن‌ها را نجات می‌دهد. هم‌چنین بعضی مواقع آن‌ها نقش نماینده‌ی مخاطب را نیز ایفا می‌کنند؛ یعنی شخصیتی که جریان پیرنگ یا اتفاقات مهم به او توضیح داده می‌شود تا مخاطب هم در جریان آن‌ها قرار بگیرد. در نبرد نهایی، آن‌ها رو در روی نوکرهای نیروهای پلیدی قرار می‌گیرند و سرشان را گرم می‌کنند تا قهرمان حساب دشمن اصلی را برسد. (دلیل این که چنین شخصیتی دستیار خوانده می‌شود و مثلاً نه نوکر یا خدمتکار، به روابط بین شخصیت‌ها مربوط می‌شود. چون قهرمان و دستیارش هردو ذاتی قهرمانانه دارند، احتمال تشکیل رابطه‌ای دوستانه و وفادارانه بین آن‌ها در مقایسه با شخصیت منفی و نوکرهایش به مراتب بیشتر است).

کم پیش می‌آید دستیارها از قهرمان پیرتر باشند. هم‌چنین به دستیارهایی که در کمیک‌ها به محبوبیت زیادی دست پیدا کنند، معمولاً یک سری جداگانه اختصاص داده می‌شود.

تیپ‌های رایج دستیارها به شرح زیر می‌باشد:
-  کودک دستیار: عموماً قرار است حس همذات‌پنداری مخاطبان کم سن و سال را برانگیزد. برای توجیه وجود داشتنشان هر از گاهی کار مفید انجام می‌دهند، ولی اغلب اسباب زحمت قهرمان هستند و مشکل ایجاد می‌کنند.(Short Round, Indiana Jones & the Temple of Doom)
- دوشیزه‌ی به دردسر افتاده: یک شخصیت مونث که گروگان گرفته شده و باید نجات داده شود. (Princes Zelda, The Legend of Zelda)
-  دستیار بزدل: معمولاً فویل قهرمان جسور داستان هستند. (Ruby Rhod, The Fifth Element)
- دستیار اعصاب‌خردکن/بی‌عرضه: عموماً قهرمان اصلی طاقت او را ندارد. تنها استعداد چنین دستیاری توسری‌خور بودن او و توانایی تحمل حجم زیادی توهین و تحقیر و خم به ابرو نیاوردن است.(Kronk, Empror’s New Groove)
- دستیار به شدت توانا/کاربلد: بعضی مواقع داناتر و کاربلدتر از خود قهرمان؛ طوری که عامل اصلی به سرانجام رساندن کارها خودش می‌باشد. معمولاً از این بابت ناراحت نیست.(Elika, Prince of Persia)
- دستیار غیرانسان: مثلاً یک حیوان سخنگو، یک رباب، یک موجود فضایی یا حتی یک شیء سخنگو و یا متحرک. (Donkey, Shrek)
- پری دستیار: یک پری کوچک و پرنده که خاصیتی جادویی دارد. (Tinker Bell, Peter Pan)
- دستیار روانی: با کارهای غیرقابل‌پیش‌بینی و بعضاً احمقانه‌اش قهرمان را دچار مشکل می‌کند.  (Walter Sobchak, The Big Lebowski)
- دستیار کله‌شق: با تصمیمات عجولانه و حساب‌نشده‌اش قهرمان را دچار مشکل می‌کند. می‌تواند با مورد بالا هم‌پوشانی داشته باشد. (Anakin Skywalker, Star Wars: Epsiode II)
- واتسون: دستیاری که زیاد سوال می‌پرسد. می‌تواند با کودک دستیار هم‌پوشانی داشته باشد. (John Watson, Sherlock Holmes)
و ...

تعدادی از دستیارهای نمادین دیگر:
Chewbacca & Han Solo, Star Wars
- Sancho Panza & Don Quixote de la Mancha, Don Quixote
- Jimmy Olsen & Superman, Superman
- Luigi & Mario, Super Mario Bros
- Tails & Sonic, Sonic the Hedgehog
- Bucky Barnes & Captain America, Captain America



داغ کن - کلوب دات کام
نویسنده :Farbod Azsan
تاریخ:پنجشنبه 7 آذر 1392-05:24 ب.ظ

معرفی عناصر داستانی/شماره ی سی و پنج: Flashback


فلش بک



محو شدن صحفه؛ یکی از علائم کلیشه ای ورود به فلش بک


فلش‌بک یک تکنیک روایی است که یک حادثه را قبل از وقوع‌ حادثه‌ی جاری در داستان نشان می‌دهد. ممکن است حادثه‌ی مذکور قبلاً در خود داستان اتفاق افتاده باشد و فلش‌بک فقط دوباره آن را نشان دهد، ممکن است قبل از فلش‌بک فقط به این حادثه اشاره شده باشد و یا ممکن است این حادثه راجع به چیزی باشد که بیننده کاملاً از آن بی‌اطلاع است و به عبارتی نقش یک عنصر غافلگیرکننده را ایفا کند.

انواع خاص فلش‌بک شامل موارد زیر می‌باشد:
- وحشت مردی دیگر: یک شخصیت پایان زندگی شخصیتی دیگر را به یاد می‌آورد. (فیلم دسپرادو این‌گونه آغاز می‌شود: یک شخصیت وارد بار می‌شود و خاطره‌ی کشته شدن تعدادی خلافکار را توسط مردی مرموز برای بقیه تعریف می‌کند.)
- یک برش فلش‌بک: یک فلش‌بک خیلی کوتاه که اغلب جنبه‌ای طنزآمیز دارد. (مثلاً یک شخصیت راجع به مساله‌ای از خودش تعریف می‌کند، ولی فلش‌بک مختصراً حادثه‌ای را نشان می‌دهد که خلاف ادعایش را ثابت می‌کند. در انیمیشن شاهزاده خانم و قورباغه شاهد آن بودیم.)
- فلش‌بک انعکاسی: حوادثی که در گذشته اتفاق میفتند، با حوادثی که در حال وقوع هستند، مطابقت دارند. (در هری پاتر و تالار اسرار، داملبدور از هری می‌پرسد که آیا چیزی هست که دوست داشته باشد به او بگوید و او در جواب می‌گوید نه قربان، چیزی نیست. در یک فلش‌بک همین دیالوگ بین دامبلدور و تام ریدل رد و بدل می‌شود).
- فلش‌بک شاد: یک فلش‌بک به دورانی خوش که معمولاً روی تلخی دوران فعلی تاکید می‌کند. (صحنه‌ی آخر پدرخوانده 2 اعضای خانواده‌ی کورلئونه را قبل از حوادث قسمت اول و دوم نشان می‌دهد که دور میز شام نشسته‌اند و در حال بگو بخند کردن هستند. ما در طول هر دو فیلم در حال مشاهده‌ی سقوط اخلاقی و عاطفی خانواده هستیم.)
- چطور شد به اینجا رسیدیم: فلش‌بکی محض یادآوری یک اتفاق مهم یا اتفاقی که در ذهن داشتن آن برای دنبال کردن داستان لازم است. (قسمت اول سریال بریکینگ بد این‌گونه آغاز می‌شود: یک شخصیت که ماسک اکسیژن به صورت زده و زیرشلواری تنش است، در حال راندن یک RV است. به پشت سرش نگاه می‌کند. به نظر می‌رسد دو جسد در حال قل خوردن در سطح وسیله‌ی نقلیه هستند. کنار او مرد بیهوشی که او هم ماسک اکسیژن به صورت دارد، دیده می‌شود. حالا فلش‌بک به سه هفته قبل ... چطور قرار است از این فضای آرام و خانوادگی در حومه‌ی شهر به آن موقعیت برسیم؟)
- فلش‌بک میان مبارزه: یک شخصیت در حال شکست خوردن در یک مبارزه است و تمارینش را به خاطر می‌آورد تا دانشی را که برای برنده شدن نیاز دارد دوباره کسب کند. (در قسمت دوم فیلم بیل را بکش عروس که زنده به گور شده، با به یاد آوردن تعالیم استادش موفق می‌شود تابوتش را بشکند و خود را نجات دهد.)
- فلش‌بک انتزاعی: نسخه‌ی امروزی شخصیت در خاطرات خودش حاضر می‌شود تا راجع به آن‌ها نظرات کنایه‌آمیز ارائه کند یا با آن‌ها ارتباط برقرار کند. (معروف‌ترین مثال قدح اندیشه در سری هری پاتر است.)
- راشمون استایل: چند فلش‌بک یک حادثه را از دیدگاه‌های مختلف نشان می‌دهند. (فیلم راشمون اثر آکیرا کوروساوا که اسم این فلش‌بک از آن گرفته شده است.)
- حافظه‌ی خودخواه: یک شخصیت حادثه‌ای را به خاطر می‌آورد، ولی بسیاری از جزئیات آن را به نفع خودش تغییر می‌دهد. (فلش‌بک‌های سندروم، شخصیت منفی انیمیشن باورنکردنی‌ها از این جنس هستند؛ به طوری که در هرکدام دردسرهایی که خودش طی یک حادثه ایجاد کرده بود، حذف می‌شوند.)
- فلش‌بک اپیزودی: فلش‌بکی که کل اپیزود را اشغال می‌کند. در ادبیات، این مثالی از قاب‌بندی است که قبلاً آن را توضیح دادیم. (سریال وقایع‌نگاری ایندیانا جونز جوان حول این محور می‌چرخد. هر اپیزود خاطره‌ای است که ایندی پیر از ماجراجویی‌های گذشته‌اش تعریف می‌کند.)

دو روش معمول برای نشان دادن فلش‌بک خیال‌پردازی و خواب دیدن (بیشتر از نوع کابوس) است. هم‌چنین فلش‌بک می‌تواند به خاطر قدرت‌های جادویی/متافیزیکی، اختلال تنش‌زای پس از رویداد (یا همان PSTD که به اختلالات روانی پس از تجربه‌ی یک حادثه‌ی ناگوار یا مشاهده‌ی آن از نزدیک رخ می‌دهد) یا فقط یادآوری خاطرات رخ دهد. هرکدام دلیل موجهی برای نشان دادن فلش‌بک به تماشاچیان هستند.




داغ کن - کلوب دات کام