Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :Farbod Azsan
تاریخ:جمعه 5 اردیبهشت 1393-08:47 ب.ظ

در کوچه پس کوچه های پاپ کالچر: Gothic

Gothic

رده: ویدئو گیم

سال انتشار: 2001
سازنده: Piranha Bytes
سبک: نقشآفرینی/فانتزی/سوم شخص


خلاصهی داستان:

با حملهی ارکها، پادشاه میرتانا برای ساختن سلاح برای ارتشش به سنگمعدن جادویی نیاز پیدا میکند. بنابراین تمام زندانیهای سرزمین را به کار اجباری مادامالعمر در معدن سنگآهن محکوم میکند. برای جلوگیری از فرار زندانیها، پادشاه به گروهی از جادوگران قدرتمند دستور میدهد حفاظی جادویی بسازند که بتوان وارد آن شد، ولی خارج شدن از آن غیرممکن باشد. ولی حفاظ از کنترل خارج میشود و قسمت بزرگی از زمینهای پیرامون معدن را در بر میگیرد و جادوگران را نیز درون خود زندانی میکند. زندانیها با سوءاستفاده از آشوب ایجاد شده نگهبانان را میکشند و ناحیهی درون حصار را به تصرف خود درمیآورند.

چند سال میگذرد. حالا زندانیها به سه گروه تقسیم شدهاند:
- اردوگاه قدیمی که در آن سنگآهن استخراج شده در ازای دریافت کالای مورد نیاز اعضای گروه به دنیای بیرون فرستاده میشود.
-اردوگاه جدید که در آن بینظمی حکمفرماست و سنگآهن استخراجشده در انباری ذخیره میشود، چون جادوگران عضو شده در گروه اعتقاد دارند میتوان با استفاده از نیروی جادویی آن حصار را نابود کرد.
- فرقهی برادران که اعضای آن یک خدای مرموز به نام "خفته" را میپرستند و امیدوارند او آنها را آزاد کند.

یک محکوم جدید (بازیباز) که به تازگی به این زندان فرستاده شده و بسیار بیتجربه است، سعی دارد جایگاه خود را میان جامعهی کوچک آن پیدا کند؛ ولی خبر ندارد که به زودی نقش بسیار مهمی در اتفاقات مهم آتی ایفا خواهد کرد.

به نظرم یکی از مشکلات سبک فانتزی اینه که یا جدی گرفته نمیشه یا وقتی جدی گرفته میشه، دیگه شورشو در میارن. الان ما این همه دنیای فانتزی داریم که اینقدر با دقت و جزئیات طراحی شدن که عمق بعضیاشون هوش سر از آدم میبره، ولی فایدش چیه؟ چرا آدم وقتشو بذاره بره مشخصات جک و جونورای  D&D یو بخونه یا نقشهی دنیای وارکرفتو حفظ کنه؟ شناخت چیزایی که وجود خارجی ندارن به چه درد آدم میخوره؟ میدونم خیلی از طرفدارای فانتزی با این حرف مخالفت میکنن، ولی گستردگی یه دنیای خلقشده بیشتر از این که تحسینبرانگیز باشه، ملالآوره. اگه شما بتونی حین تعریف کردن یه داستان جذاب یه دنیای جالب رو هم توی ذهن مخاطب بسازی که چه خوب، ولی وقتی "داستان" و "دنیا" راهشون از هم سوا بشه، وقتی که مجبور باشی بری wikia.com اثر مورد نظر تا بیوگرافی شخصیتاشو بخونی، اونوقته که فانتزی از مسیر اصلیش منحرف شده. فانتزی قراره آینهای باشه برای دنیای واقعی تا بهتر بشه درکش کرد؛ بخواد کاری فراتر از این انجام بده دیگه فقط به درد سرگرمی صرف و نِردبازی میخوره و نمیشه به چشم یه اثر فاخر بهش نگاه کرد. هیچ دنیای تخیلیای اونقدر ارزشمند نیست که بخوای وقت بذاری بری وقایعنگاری و تاریخچشو بخونی.

یکی از دلایل علاقهی شدید من به Gothic همین نگاه مینیمالش به فانتزیه. Gothic هیچوقت سعی نمیکنه مخاطبو با جزئیات شدید دنیای "بزرگش" خفه کنه. همهچی در عین جالب بودن خیلی جمع و جوره. شخصیتها کمن، ولی به یاد موندنی؛ محیط بازی کوچیکه، ولی الان بعد از گذشت چند سال هنوز همهی سوراخ سنبههاش یادمه. Gothic نمونهی بارز ارجحیت کیفیت بر کمیته و همین باعث میشه همیشه لذتبخش باشه. مثلاً به همین پیشزمینهی داستانی بازی نگاه کنید. سازندهها نیومدن یه کار کلیشهای مثل تمرکز روی جنگ بین انسانا و ارکا انجام بدن؛ به جاش اومدن این جنگ، این مسالهی اساسیو بهونه قرار دادن تا ما رو وارد دنیای کوچیک زندانیایی کنن که بخشی از سنگمعدن مورد نیاز برای ساخت سلاح این جنگو استخراج میکنن. توی یه مقیاس بزرگتر اصلاً این افراد کوچکترین اهمیتی ندارن، ولی همینه که Gothic و جذاب میکنه: روی چیزای کوچیک تمرکز میکنه، ولی یه کاری میکنه همین چیزای کوچیک مهم جلوه کنن. این سیاست فقط محدود به داستان بازی نیست و مستقیماً تو گیم-پلی هم اعمال شده. شما اگه بری وارد خونهی کسی بشی، طرف میاد و ازت میخواد بری بیرون. اگه نری بهت حمله میکنه. شما میتونی حیوون شکار کنی و گوشتشو خام خام بخوری تا جونت زیاد شه، ولی اگه بری اون گوشتو بپزی جونت بیشتر زیاد میشه. اگه به یکی از سه گروه اشاره شده ملحق شی، ماموریتای دوتا گروه دیگه رو از دست میدی. اگه یه نفر به هر دلیلی باهات مشکل پیدا کنه، دیگه باهات حرف نمیزنه و میگه: «برو گمشو.» وقتی شب میشه، همه میرن تو خونشون و روی تختشون میخوابن. قبل از طلوع آفتاب میان بیرون و کارشونو ادامه میدن. شما اگه روی یادگیری یه مهارت تمرکز کنی، فرصت یادگیری برای یه مهارت دیگه رو از دست میدی. این مثالایی که زدم هیچکدوم شقالقمر کردن نیستن، اکثرشون فقط یه الگوریتم ساده توی فایلای طراحی بازین، ولی اکثر بازیا همین کارای ساده رو انجام نمیدن، چون سازندههاشون سرشون گرم ساختن ستپیسای خفنه. چون سازندههاشون میخوان هر کار جالبتوجهیو که انجام میدن مثل پتک بکوبونن تو سر مخاطب. چون سازندهها به این نکته توجه نمیکنن که همین جزئیات ریز مرز بین خوب بودن و عالی بودنو معین میکنن. واسه همینه که دنیای Oblivion با اون وسعت و عظمتش از لحاظ "زنده" بودن حتی انگشت کوچیکهی Gothic هم نمیشه.

ولی اگه Gothic اینقدر بازی خوبیه، چرا به احتمال زیاد تا حالا اسمشو نشنیدید؟ Gothic اصولاً یکی از بازیای مستعد تو فراری دادن مخاطب عادیه. شخصیت اصلی اول بازی فوقالعاده ضعیفه، به طوری که ضعیفترین دشمن بازی میتونه در عرض دو ثانیه دخلشو بیاره. تقریباً ده بیست ساعتی طول میکشه شما بتونید به درجهای برسید که نیاز نباشه قبل از هر مبارزه بازیو ذخیره کنید، چون امکان شکست خوردن تو تکتکشون وجود داره. ضمناً نقشهی بازی راهنما و مانع نداره و ممکنه همون اول سر و کارتون به جونورایی بیفته که باید بعداً باهاشون بجنگید و ممکنه قدرتشون در اون لحظهی خاص شما رو از ادامهی بازی دلسرد کنه. درسته که بعداً قویتر میشید و همین موجودات وحشیو به راحتی آب خوردن میکشید، ولی خب کسی که تازه بازیو شروع کرده که اینو نمیدونه. سختی و گیجکننده بودن اولیهی بازی به کنار، Gothic کلاً کنترل عجیب غریبی داره. البته بعد از یه مدت بهش عادت میکنید، ولی فشار دادن A و D برای حمله کردن به جای کلیک روی موس اول بازی یکم مضحک جلوه میکنه. به طور کلی حرفم اینه که Gothic در نگاه اول ممکنه تو ذوق مخاطب بزنه. درسته که این مساله باعث شده از توجهی که لایقشه برخوردار نباشه، ولی تمام این مسائل فقط برای تاکید روی جنبهی نقشآفرینی بودن بازی هستن. تو یه نقشآفرینی خوب باید بتونی حس کنی "ضعیف" هستی و بعد "قوی" شدی. اکثر بازیای نقشآفرینی اشتباهشون اینه که دشمناییو سر راهتون قرار میدن که از لحاظ قدرت همسطح شخصیت اصلین. اینجوری دیگه نقشآفرینی معنای خودشو از دست میده.

      

به نظرم Gothic یکی بزرگترین دستاوردای صنعت بازیه و زمان خودش پروژهی فوقالعاده بلندپروازانهای بود، ولی این بلندپروازی نتیجه داد، خوبیش اینه که عظمت سری به همین یه بازی ختم نمیشه . Gothic 2به جز در زمینهی جو و داستان از هر لحاظ از Gothic بهتره. بسته الحاقی Night of The Raven از هر لحاظ Gothic 2 رو بهتر کرد و Gothic 3 با وجود تمام اشکالاتش یکی از لذتبخشترین تجربههایی بود که تو زندگیم داشتم. ولی تقریباً مثل تمام آثار cult دیگه، Gothic به درد همه نمیخوره. اگه میخواید از این بازی لذت ببرید، باید حال و حوصله داشته باشید. اگه دیدید قبل از این که فرصت داشته باشید شمشیرتونو از غلاف دربیارید دشمن زد لهتون کرد، نباید بیخیال ادامهی بازی بشید. اگه دیدید انتخابات زیادی پیش رو تونه و شما هم اصلاً نمیدونید عواقب هرکدوم چی میتونه باشه و بازی هم در این زمینه راهنماییتون نمیکنه، نباید دلسرد بشید. Gothic مثل کسی میمونه که خودش هیچ تلاشی نمیکنه با شما دوست بشه، ولی اگه خودتون پا پیش بذارید و رابطهی اولیه رو برقرار کنید و به خلق و خوی خاصش عادت کنید، دیگه نمیتونید ازش جدا شید.




داغ کن - کلوب دات کام

اندلاین
سه شنبه 24 آذر 1394 10:49 ق.ظ
فربد اینجا هارو باز چک میکنی
در ضمن ه من نیستم
ولی کاش پاپکالچر هارو ادامه میدادی من واقعا لذت میبرم هربار میخونم
پاسخ Farbod Azsan : آره چک می کنم.

اِ، تو «ه» نیستی؟ پس صداشو پیش آرتین درنیار، چون دنبال یه بهونه ست برای رفتن.
ابوالفضل
شنبه 14 شهریور 1394 01:26 ق.ظ
ای داد بیداد.
چرا خصوصی رفت.
پاسخ Farbod Azsan : اشکال نداره. کامنتتو اینجا کپی پیست می کنم:

«په خبر نداری.
بازی میشناسم که اگه سه بار از باسش ببازی اول ضعیفش میکنه و اگه بازم باختی کلا برش میداره .

یعنی اند مزخرف بودن یک بازی.

ولی از اونجایی که من خودم یک گیم دیزاین هستم یاید بگم که واقعیت، تنظیم درجه ی سختی بازی فقط با هدف فروش بیشتر بازی به بازی اضافه میشه.

تا مثل دارک سولز نباشه که فقط یک سری هارد کور سفت بشینن بازیش کنن.

میخوان ملت از کوچیک و بزرگ و پیر و جون بخرن بازی رو و اون رو بازی کنن.

البته برای بازیکن هم مهمه که بتونه بازی رو بازی کنه و تو درجه های سختی متفاوت به پایان برسونه.

آقا من تازه با وبلاگت آشنا شدم. خیلی لذت بردم و امیدوارم بازم از مطالبت استفاده ببرم.

در ذمن اگه بتونم بیشتر باهات آشنا بشم که خیلی بیشتر هم خوشحال میشم.

مخصوصا به خاطر مطالب جالبی که در مورد عناصر داستانی نوشتی.
که اگه تو هر کدومش به معنای واقعی کلمه وارد باشی میتونم ( به معنای واقعی کلمه) ازت استفاده ببرم .

اگه تو تلگرام هستی این شماره ی منه

09171843886»

در جواب باید بگم که نظر لطفته. خبر خوب اینه که عناصر داستانی به صورت گسترده تر در شرف چاپ شدنه. از همین جا پیگیر اخبار متعاقب باش.

راستش من موبایل ندارم. ولی اگه سوالی یا نکته ای هست این آدرس ایمیلمه: fazsan@yahoo.com
پاچاکوتی هیروهیتو
شنبه 12 مهر 1393 09:30 ب.ظ
هممم... البته بیشتر از این نظر خیلی به نظرم تأثیر گذار بود که إحتمالاً برای من أولین بازی در نوع خودش بود که واقعاً یه داستان اورجینال داشت وگرنه اونقدرام مالی نبود. با این حال مرگ جاکومو خیلی برام دردناک بود (آخرشم نفهمیدم که فداکاری بود یا وسوسة قدرة بیشتر).
ها راستی سری وارکرفت رو یادم رفت بگم. البته من به شخصه کتاباش رو خیلی خیلی بیشتر دوس دارم تا بازیش (بیشتر از همه طلوع هورد رو).
ببین عذر میخوام ازت که مث روح سرگردان ول شده م تو این وبلاگ... از مطالبت خوشم میاد و ذاتاً یه جوری ام که نمیتونم چیزی رو بخونم ولی إظهار نظر نکنم (البته اگه زمینه ی فکری در موردش داشته باشم نه اینکه همینجوری یه چرتی بگم و برم).
پاسخ Farbod Azsan : نه آقا این چه حرفیه. هدف اصلی ایجاد وبلاگ برقراری ارتباط با کسایی بود که با خودم علایق مشترک دارن.
مهراد
شنبه 13 اردیبهشت 1393 10:05 ب.ظ
خب بهتون پیشنهاد میكنم كه از امولیتور ds استفاده كنید. چون این یكی از بازی هایی هستش كه داستانش رو به هیچ وجه نباید از دست بدید. البته بازی جدیدش روی 3ds عرضه شده كه امولیتور نداره و یه قسمتش هم فقط به زبان ژاپنی منتشر شده ولی بازی كردن بقیه اش خالی از لطف نیست.
پاسخ Farbod Azsan : با این که خیلی مشتاق استفاده از emulator نیستم، ولی اگه وقت کردم حتماً امتحانش می کنم. ممنون.
سمکو داودی
جمعه 12 اردیبهشت 1393 03:16 ب.ظ
نه منظورم این بود مثلا مرحله اینجا چیکار کنیم اینجور سوالات از همدیگه بکنیم(یه پست باشه معرفی بعد ما بیام مسائل و دانسته هامونو به همدیگه بگیم
سمکو داودی
پنجشنبه 11 اردیبهشت 1393 02:46 ب.ظ
لطفا درباره ریسدنت اویل 4 هم بنویس
پاسخ Farbod Azsan : RE4 به حدی معروف هست که نیاز به معرفی نداشته باشه. هدف اینجا بیشتر معرفی آثاریه که تو ایران خیلی معروف نیستن یا اگرم باشن، در حد اسم. ولی باشه، اگه فرصتش پیش اومد، راجع به RE4 هم می نویسم.
sadra
سه شنبه 9 اردیبهشت 1393 03:47 ب.ظ
همممم بازی بسی جالبی به نظر می رسه. تنکیو بابت معرفی!
متن رو که می خوندم یاد دارک سولز و کلا سری سولز افتادم. بازیشون کردی؟
اما در مورد ابلیوین یا کلا سری الدور اسکرولز نباید جدی باشیم. این سری بازی های لذت بخشی هستن منتها نقش آفرینبی ها افتضاحین. واسه همین به نظرم مقایسه ی این سری با هر نقش افرینی دیگه ای اشتباهه. چون عمق ندارن. یه آبگیر خیلی خیلی بزرگن که هیچ عمقی ندارن.
خوشحال میشم اگه دارک سولزرو هم بازی کردی واسه ی اون هم یه همچین متنی بنویسی. عالی ترین بازی این که بازی کردم و به خاطر این که این بازی من رو یاد اون انداخت حتما بازیش می کنم. ممنونم.
پاسخ Farbod Azsan : Dark Souls رو تموم کردم. Demon Souls هم در کنار Fable 2 تنها بازی های کنسولی هستن که خیلی دوست دارم رو PC پورت بشن. در اولین فرصت راجع به DS هم می نویسم، چون یکی از بازی های مورد علاقه ی خودمم هست.

آره، کسایی که هم Gothic و هم DS و بازی کرده باشن، معمولاً یه رابطه ای بین این دوتا می بینن. هر چند من بعید می دونم سازنده های DS واقعاً Gothic و بازی کرده باشن، ولی اگه از یکیشون خوشت بیاد، به احتمال زیاد از اون یکی هم خوشت میاد.
ویراستار!
جمعه 5 اردیبهشت 1393 10:12 ب.ظ
سلام. متن جالبی بود ولی بین بسیاری از کلمات فاصله ای در کار نبود.
پاسخ Farbod Azsan : سلام.
احتمالاً مشکل از مرورگرتونه. فاصله ی همه ی کلمات رعایت شده. البته شاید منظورتون به کلماتی مثل "سنگمعدن" باشه. اگه اینطوره که باید بگم این عدم فاصله عمدیه. بهتره بین واژه های مرکب نیم فاصله (ctrl + space) گذاشت.


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات