تبلیغات
Trying To Unfreeze - معرفی عناصر داستانی/شماره ی پنجاه (آخرین شماره): Padding


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :Farbod Azsan
تاریخ:پنجشنبه 29 اسفند 1392-03:27 ب.ظ

معرفی عناصر داستانی/شماره ی پنجاه (آخرین شماره): Padding

روده درازی


 یه فیلم موقعی تو دردسر میفته که حین تماشا کردنش به ساعتتون نگاه کنید. یه فیلم موقعی حسابی تو دردسر میفته که حین تماشا کردنش ساعتتونو تکون بدید، چون فکر می کنید ممکنه از کار افتاده باشه.
 راجر ایبرت



روده‌درازی یعنی گنجاندن صحنه‌ای که می‌توان بدون لطمه خوردن به داستان آن را از پیرنگ حذف کرد.

اکثر آثار داستانی مجبور به کمی روده‌درازی هستند تا به مدت زمان/حجم مطلوب برسند، ولی معمولاً در این امر زیاده‌روی نمی‌کنند تا خود این روده‌درازی هم جذاب جلوه کند. در غیر این‌صورت چنین صحنه‌‌هایی در پیشرفت پیرنگ اختلال ایجاد می‌کنند.

روده‌درازی در سریال‌های تلویزیونی به مراتب واضح‌تر و تشخیص آن راحت‌تر است؛ بسیاری از صحنه‌ها فقط برای رسیدن به مدت زمان روتین اپیزودهای سریال در آن گنجانده شده‌اند. در مقیاس بزرگ‌تر هم با اپیزودهای پرکننده (فیلر) طرف هستیم که داستان را جلو نمی‌برند و فقط برای این تولید شده‌اند تا روی آنتن بروند و به سازندگان کمی زمان بدهند تا ایده‌های بیشتری برای پیشبرد داستان دست و پا کنند.

در سینما این مساله تا حدودی وابسته به دیدگاه و نظر شخصی است. مثلاً بسیاری از افرادی که فیلم فارگو (برادران کوئن) را دیده‌اند، معتقدند نشان دادن صحنه‌‌ای که در آن همسر یکی از شخصیت‌های اصلی در حال درست کردن صبحانه است، آن هم در حالی که یک داستان تعقیب و گریز جالب در جریان است، وقت‌تلفی محسوب می‌شود، در حالی که طرفدراران دوآتشه‌ی فیلم احساس می‌کنند نشان دادن چنین صحنه‌‌ای روی هدف کلی فیلم تاکید می‌کند.

با این حال، روده‌درازی‌های غیرقابل‌انکار و اعصاب‌خردکن در سینما هم به وفور یافت می‌شوند؛ خصوصاً در سینمای دهه‌ی 1950. راجر کورمن و برت آی.گوردون اغلب به عنوان سلطان روده‌درازی شناخته می‌شوند (و حتی به اشتباه ابداع این ترفند در سینما به آن‌ها نسبت داده می‌شود) و با گنجاندن صحنه‌های کوهنوردی یا چرخیدن شخصیت‌ها به دور خود در تاریکی سعی می‌کردند مدت زمان فیلم را به حد مورد نظر برسانند. آن‌ها حتی از یک فریم دو بار استفاده می‌کردند تا چند ثانیه به مدت زمان کلی فیلم اضافه شود.

در عرصه‌ی کمیک، قوس‌های داستانی (آرک‌)‌ای که در سه یا چهار شماره می‌توان سر و تهشان را هم آورد، عمداً کش داده می‌شوند تا بعد از جمع‌آوری شدن در یک کلکسیون، بر قیمتشان افزوده شود. معمولاً یک آرک عادی شش شماره به طول می‌انجامد تا به قیمت 20 دلار که قیمت استاندارد چنین آثاری محسوب می‌شود، برسد. مارول و دی‌سی هر دو به انجام چنین کاری عادت داشتند؛ اما سیاست‌های مارول در این زمینه آنقدر افراطی بود که باعث فراری دادن نویسندگانش می‌شد.

بازی‌های ویدئویی اغلب شما را درگیر  ماموریت‌های "برو فلان چیزو پیدا کن بیار" طولانی، ماموریت‌های جانبی یا رفتن و آمدنی که با پیشروی داستان همراه نباشد می‌کنند. چنین ترفندی معمولاً در بازی‌های نقش‌آفرینی یا اکشن ماجراجویی گسترده یافت می‌شود؛ گرچه که روده‌درازی در بازی‌ها بیشتر مربوط به قسمت‌های اختیاری است، ولی گاهی هم اینطور نیست. در بازی‌های اکشن اول شخص، گاهی مجبور می‌شوید که یک چند بار در یک محیط تکراری رفت و آمد کنید، بدون این که ساختار محیط عوض شود یا در این بین فرصت رفتن به یک محیط جدید را پیدا کنید. در بازی‌های ماجراجویی که طبعاً از یک باری نقش‌افرینی استاندارد یا اکثر بازی‌های اکشن اول شخص کوتاه‌تر هستند (خصوصاً اگر در معمای خاصی گیر نکنید)، مجبور می‌شوید  دائماً این طرف و آن طرف بروید یا درگیر یک معما یا درخت گفتگوی طولانی شوید. شکار پیکسل یا فرستاده شدن به ماموریت‌ها/حل کردن پازل‌ به منظور کردن پیدا کردن یک آیتم که برای پیشروی داستان لازم است، از جمله مثال‌های دیگر روده‌درازی در بازی‌های ویدئویی هستند.

روده‌درازی اغلب در موسیقی و آواز هم وجود دارد. گنجاندن قسمت‌هایی خارج از ملودی اصلی یا تکرار یک عبارت یا نت از جمله روش‌های طولانی‌تر کردن موسیقی هستند.

و اما روده‌درازی در ادبیات: هر داستان‌پردازی در زندگی‌اش با این لحظه‌ی شوم مواجه می‌شود: با وجود این که رحمت موهبت‌های دلفروزی چون پیرنگی پیوسته و خوش‌بنیه و شخصیت‌‌های غنی شامل حال نوشته‌اش شده است، اما این نوشته‌ی کذایی بسیار خشک می‌باشد و توجه خواننده را جلب نمی‌کند.

برای حل این مشکل، نویسنده از یک شگرد نوشتاری که صاحب‌نظران و اهل قلم آن را به عنوان "نثر بنفش" می‌شناسند استفاده می‌کنند. در نثر بنفش از استعمال جمله‌ها و عبارات پیش‌پا افتاده اجتناب می‌شود و هر کلمه نقش و نگاری است برای آراستن و گلگون کردن تراوشات ذهنی نویسنده‌ای که افسار قلم به دست گرفته و بر وادی کاغذ در حال تاختن است. گهگاهی این واژه‌آرایی‌های پیاپی نفرت‌انگیز جلوه می‌کنند؛ چون این صفات پر زرق و برق ذهن خواننده را مغشوش می‌نمایند و موضوع اصلی را تحت‌الشعاع خودنمایی خویش قرار می‌دهند. در بدترین حالت ممکن، چنین نثری منجر به این می‌شود که خواننده از ترس مواجهه با رگباری از توصیفات و تشبیهات بیهوده و ملال‌آور که چون وصله‌هایی بنفش روی جامه‌ای می‌باشند که نشستن رنگ بنفش روی تار و پودش همان و معذب شدن گیرنده‌های فوتون انسان همان، پاراگراف‌ها را یکی در میان بخواند و سرانجام عطای نوشته را به لقایش ببخشد.

اسم این نوع نثر از گفته‌ای از شاعر رومی هوراس برگرفته شده است. او چنین نثری را به دوختن وصله‌های بنفش روی لباس تشبیه کرده بود. در آن زمان این کار به رخ کشیدن ثروت محسوب می‌شد، چون رنگ بنفش گران و کمیاب بود.

بسیاری از نویسنده‌های معروف و تحسین‌شده - خصوصاً نویسنده‌هایی که قبل از قرن بیستم فعالیت می‌کردند، چون مزدشان بر اساس تعداد کلمات نوشته‌هایشان تعیین می‌شد یا داستان‌هایشان به صورت سریالی به چاپ می‌رسید - از نثر بنفش استفاده می‌کردند و این روند بین بسیاری از نویسنده‌های معاصر همچنان ادامه دارد؛ بنابراین نمی‌توان آن را مورد انتقاد قرار داد، چون نثر بنفش یک سبک نوشتاری محسوب می‌شود و سبک‌ها را نمی‌توان از لحاظ کیفی با هم مقایسه کرد، ولی عموماً توصیه می‌شود تا حد امکان از روده‌درازی در نوشتن داستان پرهیز کرد و کلمات را با وسواس به کار برد.

روش‌های معمول روده‌درازی:
- شاید کنایه‌آمیز به نظر برسد، ولی می‌توان از تکنیک مونتاژ بدین منظور استفاده کرد. با وجود این که کاربرد اصلی مونتاژ فشرده کردن یک بازه‌ی زمانی می‌باشد، می‌توان این فشرده‌سازی را تا حد دلخواه گسترش داد تا مدت زمان بیشتری ادامه پیدا کند. در بیشتر مواقع تماشاچیان متوجه نمی‌شوند که این بخش از فیلم که گذر زمان را به صورت فشرده نشان می‌دهد، در واقع وقت‌کشی سازندگانش محسوب می‌شود.
-  بحث‌های فلسفی/عقیدتی بی‌ربط عموماً راهی برای کش دادن داستان هستند.
- نشان دادن کلیپی از اپیزود بعد
- نشان دادن آنچه که بعدتر در همان اپیزود به نمایش در خواهد آمد.
- جک‌ها و خاطره‌های عموماً بی‌مزه‌ای که مجری‌های برنامه‌های تلویزیونی تعریف می‌کنند.
- تشریح و بیان چیزهایی که مخاطب خودش می‌داند (یا باید بداند) یا تشریح و بیان افراطی آن‌ها
- از نشان دادن لحظات تاریخی و مستند وسط فیلم هم می‌توان مثل مونتاژ سوء استفاده کرد.
- یادآوری (مستقیم یا غیرمستقیم) چیزهایی که مخاطب به تازگی از آن‌ها مطلع شده است.
- یکی از راه‌های بدنام کش دادن انیمه‌ها این است که شخصیت‌ها حین مبارزه راجع به حرکاتی که می‌خواهند پیاده کنند یا نحوه‌ی شکست دادن دشمن یا رقیبشان و یا ... گزارش ارائه می‌دهند؛ طوری که یک مبارزه‌ی دو دقیقه‌ای چند اپیزود طول می‌کشد.
- در آثاری که بخشی از یک سری هستند، اشاره‌ به قسمت‌های دیگر سری راهی برای طولانی‌تر کردن داستان است. روش‌های مختلفی برای این نوع اشاره کردن وجود دارد؛ از گنجاندن شخصیت‌های نام‌آشنایی که جایی در داستان جدید ندارند گرفته تا تلاش برای توضیح دادن نکات مبهمی که بهتر بود مبهم باقی می‌ماندند.
- قسمت‌ها و دیالوگ‌های معمولاً طنزآمیزی که هیچ ربطی به روند داستان ندارند. تقریباً تمام انیمیشن‌ها شامل چنین لحظاتی هستند.
- آواز خواندن مردم/قهرمان/شرور در اثری که قرار نیست یک موزیکال باشد.
- اضافه کردن پیرنگ رمانتیک به اثری که قرار نیست رمانتیک باشد و تمرکز بیش از حد روی آن (اصطلاحاً به این پدیده تومور پیرنگ رمانتیک گفته می‌شود)
- گیر افتادن قهرمانان، تلاش برای فرار کردن و سپس دوباره گیر افتادن. این ترفند اکشن زیادی به ارمغان می‌آورد، ولی خبری از پیشروی پیرنگ نیست.

نمونه‌هایی از روده‌درازی در آثار داستانی معروف:
- Cerebrus The Aardvark طولانی‌ترین کمیک غربی خلق شده توسط یک نفر است. خالق آن دیو سیم، قصد داشت "طولانی‌ترین خط روایی متصل در تاریخ بشریت" را بنویسد. حاصل این کار یک سری کمیک سیصد شماره‌ای است. اما متاسفانه سیم فقط برای دویست شماره از آن پیرنگ در چنته داشت.
- کارگردان‌هایی که فیلم‌های هنری (Art House) می‌سازند، عاشق این هستند که دوربین را به حال خودش رها کنند. با وجود این که طرفداران این‌گونه فیلم‌ها از پلان‌های طولانی و سکوت/آرامش حاکم بر آن‌ها لذت می‌برند، ولی مخاطبان سینمای مین‌استریم این فیلم‌ها را به روده‌درازی متهم می‌کنند. یکی از شاخص‌ترین فیلم‌های هنری در این زمینه فیلم 450 دقیقه‌ای سیاه و سفید  ساتانتانگو به کارگردانی بلا تار است.
- روده‌درازی یکی از ارکان اصلی تمام برنامه‌های تلویزیونی است و حتی تحسین‌شده ‌ترین سریال‌های دنباله‌دار هم به وفور از این ترفند استفاده می‌کنند. آوردن یک مثال برجسته سخت است، ولی شاید بتوان سریال The Walking Dead را سردمدار روده‌درازی بین سریال‌های اخیر نام برد.
- سری چرخ زمان اثر رابرت جُردن به شدت از مشکل روده‌درازی رنج می‌برد، به طوری که جلد دهم سری به خاطر بی‌محتوا بودن داد طرفداران را درآورده بود. پانزده جلد سری تقریباً 12000 صفحه کاغذ اشغال می‌کنند و گوش دادن به کتاب صوتیشان جمعاً 461 ساعت و 25 دقیقه زمان می‌برد.
- تمام بازی‌های MMO ی که تاکنون منتشر شده‌اند. اگر MMO بازی کرده باشید، احتمالاً این سوال که "چرا دارم وقتمو اینجوری هدر می‌دم؟" حداقل یک بار به صورت ناخودآگاه به ذهنتان خطور کرده است.    






داغ کن - کلوب دات کام

پاچاکوتی هیروهیتو
پنجشنبه 10 مهر 1393 03:39 ق.ظ
لعنة به این زندگی!
آخه مرحوم اوشیما مث من (یا من مث اون؟) آدم شدیداً عصبانی ای بود. کلّاً همیشه عصبانی بود. فکر میکنم اگه من الان از مرگ ابرت خوشحال شدم پس اونم باید میشده بوده باشه (عجب گرامر مضحکی).
پاچاکوتی هیروهیتو
پنجشنبه 10 مهر 1393 01:34 ق.ظ
ئه...
امیدوارم زودتر از اوشیما مرده بوده باشه! (آخه اونم پارسال عمرشو داد به شما، لااقل اگه قبل مرگش خبر مرگ ابرت رو شنیده باشه آخر عمری یکم دلش شاد شده بوده... ها؟).
پاسخ Farbod Azsan : نه، اوشیما زودتر فوت کرد، ولی اوشیما هم مسلماً در حدی sore loser نبوده که بعد از این همه سال از خبر مرگ یه منتقد که نسبت به کارش نظر منفی داشته دلش شاد بشه.
پاچاکوتی هیروهیتو
پنجشنبه 10 مهر 1393 12:51 ق.ظ
مگه مرده؟!
پاسخ Farbod Azsan : آره. یه سالی می شه.
پاچاکوتی هیروهیتو
سه شنبه 1 مهر 1393 01:37 ق.ظ
به نظر من اونطور رسید... فک کنم باید از خودش پرسید!
البته من درکل به خاطر یکی دوتا از نظراتش (بخصوص در مورد گوهاتّو اوشیما) خیلی نسبة بهش غرض ورزم و این روی برداشت هامم تأثیر میذاره.
پاسخ Farbod Azsan : حیف که ouija board دم دست نیست.

ایبرت کلاً نظرات چرت زیاد داره (توی بعضی نقداش مثل نقد storytelling اصلاً داستان فیلمو اشتباه نوشته)، ولی خب کلاً قلم سرگرم کننده ای داره و دریچه ی مناسبیه برای کسایی که سینما رو به صورت حرفه ای دنبال نمی کنن؛ و البته تحلیل های خوبی هم روی بعضی فیلما می نویسه. مثلاً تحلیلی که برای Pulp Fiction نوشته بود واقعاً درک منو نسبت به فیلم بالا برد.
پاچاکوتی هیروهیتو
پنجشنبه 27 شهریور 1393 11:32 ب.ظ
آره 120 تا منظورم جاپونیا بود.
این وسط فک کنم دو تا چیز قاطی شد. منظور این بود که جناب ابرت یه سری فیلما رو کسل کننده میدونه که به نظر من نیستن و برعکس. بحثم سر به "دردسر" افتادنشه. یه إظهار نظر کاملاً از روی فروش گیشه ای و عوام پسند بودن آمریکائی...
پاسخ Farbod Azsan : درک می کنم منظورتو و تا حدودی هم باهاش موافقم، ولی خب شاید ایبرت هم منظورش این بود که فیلم از لحاظ گیشه ای توی دردسر میفته و اصلاً منظورش به خودش نبود. یعنی ایبرت اونقدرا هم آدم egoisticی نیست که بگه اگه من از یه فیلم خوشم نیاد و در نظرم خسته کننده باشه، اون فیلم توی دردسر میفته.
پاچاکوتی هیروهیتو
پنجشنبه 27 شهریور 1393 09:12 ب.ظ
ببینید بحث أصلی بر سر همین کاریه که سینمای آمریکا با ما کرده. کسی که در زندگیش فقط فیلمهای آمریکائی دیده باشه (مثل تقریباً تمام کسائی که من میشناسم) هرگز نمیتونه مثلا یه فیلم دهه پنجاهی ژاپنی رو ببینه. اصن حالش بهم میخوره. یاد خودم میفتم وقتی چند سال پیش برای أولین بار هفت سامورائی رو دیدم. واقعا کسل شده بودم. فکر میکنم منتظر کلیشه های آمریکائی بودم... وقتی حدود 10 تا فیلم دیدم کم کم تغییر کردم و وقتی 120 تا فیلم دیدم دیگه نمیتونستم هیچ فیلم آمریکائی یی ببینم. هنوزم همینطورم. وقتی إحیاناً بخوام یه فیلم هالیوودی رو به هر دلیلی ببینم، مجبورم همینجوری بزنم جلو: تق تق تق... کلّا نصفشو میبینم!
درواقع میخوام نشون بدم که خسته کننده بودن هم یه چیز نسبیه. خیلی از فیلمائی که مثلا آقای ابرت دوس داره منو کسل میکنن و خیلی فیلمائی که ایشون حین دیدنش مدام ساعتشو تکون میده منو میخکوب میکنن... مشکل کلّی غربیها اینه که میخوان همه چیز رو دسته بندی کنن و به هر چیزی برچسب بزنن. فکر میکنم همه ش از نتائج عقل گرائی و رنسانسه!
پاسخ Farbod Azsan : خب این مشکل خود طرفه اگه فقط بشینه تو یه فاز فیلم ببینه و نمی شه اینو تقصیر هالیوود انداخت. فیلمای هالیوودی بیشتر دیده می شن، چون دستگاه تبلیغاتی قدرتمندتری پشتشونه، ولی توی این عصر اینترنت و تورنت و imdb یه نفر خیلی راحت می تونه راجع به فیلمای خوب از کشورای مختلف اطلاعات کسب کنه و دانلودشون کنه و ببینتشون. من خودم برای جلوگیری از سنگی شدن سلیقم همیشه انواع و اقسام فیلما رو می بینم و هیچ وقت خودمو به یه سبک یا جریان یا کشور خاص محدود نکردم. این حتی برای رسانه های دیگه هم صادقه. یعنی من تو کامپیوترم به همون اندازه که کمیک از ابرقهرمانای شنل پوش دارم، کمیک های فرانسوی-بلژیکی هم دارم. ببین، الان شما هم اینقدر نشستی فیلمای ژاپنی دیدی (البته اگه منظورت از 120 تا فیلم، 120 فیلم "ژاپنی" بوده باشه) که الان سلیقت دیگه پذیرای فیلمای هالیوودی نیست و اونا خسته می کننت، همون طور که کسی که همش فیلمای هالیوودی می بینه توسط سینمای ژاپن یا اروپا خسته می شه. درستش اینه که آدم بتونه از هردوتای اینا لذت ببره.

آقا انصافاً خسته کننده توصیف کردن یه فیلم برچسب زدن یا طبقه بندی کردن نیست؛ خصوصاً این که ایبرت توی این نقل قول از فیلم خاصی اسم نبرده. الان خودتم داری می گی فیلمای آمریکایی خستت می کنن. یعنی این حرف برای خودت (و هرکس دیگه از شرق و غرب) صادقه.
پاچاکوتی هیروهیتو
پنجشنبه 27 شهریور 1393 07:13 ب.ظ
میتونم بگم نظر کلّیم این بود که با این حرفش مخالفم. حرف کیارستمی رو بیشتر قبول دارم که به نظرش خیلی خوبه که آدم سر یه فیلم خوابش ببره ولی در عوض چند شب بعدش نتونه بخوابه و میگه که بارها همچین چیزی براش پیش اومده بوده (برای منم پیش اومده) و اینکه فیلم نباید مخاطبش رو به گروگان بگیره (که میشه گفت أصلاً هالیوود بر همین پایه شکل گرفته). مقصود اینکه با ایدئولوژی آقای ابرت مخالفم. أصلا با طرز فکرش و ذات فکرش و فکری که هالیوود و حتّی سینمای مستقلّ أمریکی (اگه چنین چیزی وجود داشته باشه) رو به وجود آورده و به واقع میشه گفت با آمریکائی بودن سینما. حالا اینو چرا میگم؟ صرفاً برای اینکه در مورد این مطلب یه نظر مخالف هم توی نظرات باشه! (بیشتر برای اینکه این نوشته ها وحی منزل نشن. وقتی روشنفکرها تفکّر غیر آمریکائی رو فراموش کنن معلومه که تمام جهان تبدیل به یه آمریکای بزرگتر میشه!)
پاسخ Farbod Azsan : خب حالا این شد یه حرفی که بشه روش بحث کرد.

برای منم پیش اومده که یه فیلم بار اولی که دیدمش خستم کنه و بعد به مرور زمان حتی تا حد تبدیل شدن به یکی از بهترین فیلمایی که دیدم پیش بره (مثل بلید رانر)، ولی خب این اتفاق همیشه نمیفته. درسته، پیش میاد که یه فیلم آدمو خسته کنه، چون درکش نکرده، ولی بیشتر مواقع یه فیلم آدمو خسته می کنه چون ذاتاً خسته کننده ست. من تا حالا سر دوتا فیلم خوابم برده. یکیش 2001 بود و یکیشم stalker. البته من به ارزشای هر دو فیلم واقفم، ولی خب اینجوری نیست که بگم که اگه لامصبا اینقدر بی دلیل کند و گنگ نبودن نظر بهتری بهشون پیدا نمی کردم. منم مثل خودت زیاد از سینمای آمریکایی و هالیوودی و گیشه ای دل خوشی ندارم و اینجور محصولاتو با رغبت و اشتیاق دنبال نمی کنم، ولی اتفافاً دلیلش اینه که این فیلما به دلیل کلیشه ای بودن و استودیی بودنشون منو خسته می کنن. ولی همین کیارستمی فیلماش خیلی بیشتر از فیلمای کمیک بوکی منو سرگرم می کنن، چون هرکدوم یه تجربه ی جدیدن و شدت واقع گرایی و دیدگاه زیبایی شناسانه ی کیارستمی توی به تصویر کشیدن مناطق روستایی و طبیعت واقعاً ذهن آدمو به وجد میاره.
پاچاکوتی هیروهیتو
یکشنبه 23 شهریور 1393 12:16 ق.ظ
البته این تماماً بر میگرده به نظر شخصی. آقای ابرت معمولاً بیش از حدّ خودش حرف میزنه (گاهی هم کاملاً از منظر یک شخص کاملاً عامّی). نمونه ش هم نقد های بی أساسیه که به خیلی فیلم ها و کارگردانها وارد کرده سر فاکتورهائی که ممکنه فقط به نظر این آقا ضعیف بوده باشن (نمونه ی بارزش نقد فیلم گوهاتّو از اوشیما که من أول فکر کردم شاید داره شوخی میکنه بعدش دیدم... بگذریم). در مورد نگاه کردن به ساعة و تکون دادنش و اینا شاید بهتر باشه نظر آقای کیارستمی رو هم بشنوید (توی مصاحبتی که بعد از نمایش طعم گیلاس داره خیلی قشنگ در مورد فیلمهائی که مخاطب رو به گروگان میگیرن و برعکسش توضیح داده. ویدئوش رو اگه خواستید گیر میارم).
درمجموع مطالب خیلی خوبی مینویسید. موفّق باشید.
پاسخ Farbod Azsan : البته من اصلاً منکر این نیستم که ایبرت حرفای اشتباه و عامیانه زیاد زده و به شخصه با نظرش راجع به خیلی از فیلما (من جمله همین طعم گیلاس) اساساً مخالفم، ولی خب در هر صورت قلم باطراوتی داره و به قولی "خوب" منظورشو می رسونه. این جمله هم بیشتر به خاطر این کار بردم که به طور کلی متناسب با این مبحث بود، نه چون صرفاً راجر ایبرت اینو گفته.
Mosy
سه شنبه 23 اردیبهشت 1393 09:02 ب.ظ
بهترین نمونه برای این مطلب کارتون فوتبالیست هاست.
توی نصف کارتون توپ روی هوا بود.
soulkeeper
یکشنبه 17 فروردین 1393 01:18 ب.ظ
سلام
آخرین مثال این بخش که گفته تمام بازی های MMO، اگه MMORPG هارو حذف کنیم که بقیه MMO ها اکثرا داستان ندارن اصلا که بخوان کش بدن داستان رو
تو بازی های RPG هم دلیل کش اومدن بازی به نظر من بیشتر محیط وسیع بازی هست و واقعا بیخود کش نمی دن ولی سبک horror و adventure جفتشون خوراک این کارا هستن
پاسخ Farbod Azsan : سلام.

درست می گی. به این نکته توجه نکرده بودم.

چرا، خیلی از بازی های RPG هم هستن که با ماموریتای جانبی سرکاری سعی می کنن مدت زمان بازیو زیاد کنن.
حسام
یکشنبه 10 فروردین 1393 11:57 ق.ظ
سلام آقا فربد امکانش هست همه ی این عناصر داستانی رو یه لینکش کنی و برای دانلود بذاری ؟ متشکرم
پاسخ Farbod Azsan : سلام.

دارم عناصر داستانی رو از اول ویرایش و یه سری چیزا رو حذف/اضافه (بیشتر اضافه) می کنم. بعدش می خوام اگه شد چاپش کنم. اگه نشد چاپش کنم کلشو (به همراه چیزایی که اضافه کردم) یه جا می ذارم برای دانلود، ولی فعلاً که همشون اینجا هستن، می تونید تو ورد کپی پیستشون کنید و با فونت و کادربندی دلخواه ازش یه فایل PDF برای خودتون بسازید.
الناز
سه شنبه 5 فروردین 1393 03:55 ق.ظ
حتی تو سریال ها انیمیشنی هم فیلر زیاده، ناروتو تقریبا بعد از هر فصل داستان اصلی یه فیلر داشت، در عوض حمله به تایتان ها فیلر کمتری داشت و روند اصلی رو دنبال می کرد
سمکو داودی
پنجشنبه 29 اسفند 1392 05:53 ب.ظ
یه چیز دیگه هم یادم اومد که هرجایی بلد نباشه کارگردانای سریال های ترکیه ای خوب میدونن بیشتر سریال ها بیش از300 قسمت هستند
سمکو داودی
پنجشنبه 29 اسفند 1392 05:46 ب.ظ
راستی از چه فیلتر شکنی استفاده میکنید؟
پاسخ Farbod Azsan : از freegate و Tor Browser.
سمکو داودی
پنجشنبه 29 اسفند 1392 05:45 ب.ظ
کجای راه رفتن مردگان کش داره؟؟؟

حتی اگه کش دار هم باشه وقتی که بیننده لذت میبره چه اشکالی داره؟

راستی عیدتون هم مبارک
پاسخ Farbod Azsan : این عکس به خوبی توضیح داده چرا کشداره:

http://funnypicturesutopia.com/grumpycatmemes/stories/14595/Every-Time-I-Watch-Walking-Dead-And-Have-To-Get-To-The-Next-Episode-Funny-Picture.html

منم نگفتم اشکالی داره. ولی خب ضعف محسوب می شه.

ممنون. عید شما هم مبارک.
Dorna
پنجشنبه 29 اسفند 1392 03:21 ب.ظ
سلام مطلب جالبی بود تو انیمه ها یاد سوباسا افتادم که واسه شوت زدن چقدر طول می داد واقعا حرص ادم رو در می اورد ولی به نظرم سریال supernatural-با اینکه یکی از سریالای موردعلاقم هست - خیلی بیشتر از walking dead کش دار شده
پاسخ Farbod Azsan : سلام.
Supernatural الان قراره فصل دهمش بیاد. دیگه کشدار شدن یه سریال دنباله دار تو فصل دهم غیرقابل اجتنابه، ولی مشکل The Walking Dead اینه که از همون اولی که شروع شد کشدار بود و هرچی جلوتر رفت این کشدار بودن شدت گرفت.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر