Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :Farbod Azsan
تاریخ:جمعه 16 اسفند 1392-05:57 ب.ظ

اشعار من #5: سادیستیک/Sadistic

نسخه‌ی فارسی:

قلب تو از سینه دَرَم، خون تو از سینه جَهَد      خون تو بر صورت من پاشَد و این کینه رَهَد

گوش تو از جـا بِکَـــنَم، بَـر دَر آن داد زنـــم      تا که دلت سوزد و پس گوش تو بر باد زنـم

خـنـجــر خود تیز کُنَم، مو به تَنَت مـور کــند     خــنجـر مـن دیده‌ی تو دَرشِـکَنَد، کــور کـــنـد

حَنجَره‌ات مــن بِدَرَم، خِـرخِـره‌ات من بِجَـــوَم     جـمجـمه‌ات دَرشِکَنم، خــنده کـنم شـاد شــوم

دَست تو من قطع کنم، چکش من همان شَوَد     میخ بر آن سَر بزنم، مغز تو چون عیان شود

بَر بَر آن خـیره شَوَم، دیده‌ی من شـیده شود     بـاز شــود، دیـده شـود، بلـکه پَـسَـندیده شـود

باز شــد و دیده شـد، نـیـک پَـسَــندیده شـد       صَـرف شـد و بَـلـع شـد، باقـی قَرَنـطـینه شـد

ناله و نفـریـن کنی، قاطِــر کیـن زیـن کـنی      نوبت من چون رِسَد، ضَجـه چو مسـکین کنی

گویی که من مُفــلِســم، چـاره نـدارم ز کار      چون که به آتـش کِشَمت، بانگ زنم خـنـده‌وار

مُفلِس و بیچـاره تویی ای هَدَف نفـرت من       چــاق کــند خـفـت تو لــذت من فـطـرت مـــن

آتـش خَشمـم ببین، حس کن و در آن بسـوز     لایق مَرگی بِمیــــر! گر نَرِسَد شــب بــه روز


نسخه‌ی انگلیسی:

I rip your heart out, you blood jumps out of your chest
Your blood spatters all over my face, what a joy! I feel my best

I cut off your ears with my bare hands, I holler inside them
Weep when I throw them in the wind, may no one ever find them

I blind you with my brandish steel, it's frightening, just like Fenrir's claw
Frightened you are you poor devil! I was the last thing you ever saw! c

I tear your neck apart with my teeth, I chew all the chunks I get
I press your skull hard till it cracks, you don't feel too good about it I bet

I cut off your arm, it feels like a fine hammer when I hold it in my hand
I bring it down on the spike I hold on your head, your skull crushes and

Your brain appears in that bloody mess, I get delighted at its sight
Let us excavate this beauty, let us bring its secrets to light

The secrets were brought to light indeed, I lick my lips, I savor, I feed
I chew some, swallow, save the rest, you have satisfied a man in need

You scream your curses, you ride the hound of hatred for a while, that's fine
When it's my turn, you rue the moment your path was crossed with mine

You say that I'm pathetic, that I can't be helped for ever and ever after
As I set you on fire on a huge pyre, I exclaim loudly with a mortifying laughter:s

  You're the one who looks pathetic and helpless O' target of my abhorrence
Your misery is my amusement, that's the reason behind all this violence

Now the fire that is my rage will burn you whole, wish you could see, it's quite a sight
Serves your right to die you waste of human flesh, or a day shall never become this night



داغ کن - کلوب دات کام
نوع مطلب : اشعار من 

ابوالفضل
شنبه 14 شهریور 1394 01:33 ق.ظ
واقعآ لایک داشت/

عالی بود
پاسخ Farbod Azsan : نظر لطفته.
Mosy
دوشنبه 14 مهر 1393 09:26 ب.ظ
پس مورتال کمبت هم بازی می کنی؟؟
خوبه.
پاسخ Farbod Azsan : آره، یکی از اولین فایترایی بود که بازی کردم. هفت هشت سالم بود می رفتم پارک نزدیک خونمون به امید این که دستگاه آرکیداش شلوغ نباشن و یه دست MK بزنم.
عسل
شنبه 3 خرداد 1393 10:37 ق.ظ
سلام این شعر خیلی عالی بود
وقتی كه خوندم خركیف شدم
مخصوصا بیت چهارمش
به وبلاگ من هم سر بزن
پاسخ Farbod Azsan : سلام.

دل به دل راه داره. وقتی بیت چهارم به ذهنم رسید، خودمم خرکیف شدم.
مریم
یکشنبه 7 اردیبهشت 1393 10:56 ب.ظ
یپافیلم ترسناک بود براخودش!
پاسخ Farbod Azsan : ممنون. لطف داری.
سمکو داودی
دوشنبه 26 اسفند 1392 09:58 ق.ظ
سلام شعرو تو یه سایت دوستیابی گذاشتم خیلی خوششون اومد
پاسخ Farbod Azsan : My pleasure
filagond
شنبه 24 اسفند 1392 09:35 ق.ظ
سلام
شعرت به نحو تلخی دارک بود. با توجه به بیت های 5 و 7 فکر می کنم از زبان یه زامبی سروده شده. اینطور نیست؟
پاسخ Farbod Azsan : سلام.

تفسیر خیلی خوبیه. این شخصی که شعر از زبونش سروده شده، حتی اگه زامبی نباشه، مسلماً زامبی صفته.
الناز
شنبه 24 اسفند 1392 01:30 ق.ظ
اگه نثر وجود نداشت و همه متن ها شعر بود احتمالاً یه سری کتابا مثل نغمه آتش و یخ کلاً شعرهایی مثل این بود :)
خیلی جالب بود و البته خشن :)
پاسخ Farbod Azsan : البته 120 روز در سودوم مارکی دوساد شاید مثال بهتری باشه.
سمکو داودی
چهارشنبه 21 اسفند 1392 06:11 ب.ظ
دست خوش کیف کردم حالا به هدف خاصی میگفتی این حرفارو؟
پاسخ Farbod Azsan : همون طور که آدم با خوندن اشعار عاشقانه یاد معشوق خودش میفته و نه معشوق شاعر، توی این شعر هم هدف خاص خود خواننده مهمه و نه من. مثلاً اگه خواننده با پدرش، داداشش، صاحب کارش، همسایش و ... مشکل داره، می تونه اونو جای ضمیر دوم شخص به کار رفته تو شعر قرار بده تا اون حس رضایت سادیستیک (که هدف نهایی شعره) تامین بشه.
Dorna
یکشنبه 18 اسفند 1392 08:27 ب.ظ
عالیییی بود تا حالا همچین مدل شعر جالبی نخونده بودم
پاسخ Farbod Azsan : کلاً هدف از سرودن شعر نوآوری بود.
Fateme
یکشنبه 18 اسفند 1392 06:45 ب.ظ
خیلی باحاله.
پاسخ Farbod Azsan : ترکیبیه از مولوی و متال و مورتال کامبت. باید باحال باشه.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر