تبلیغات
Trying To Unfreeze - آشنایی با اساطیر کثلهو/قسمت سیزدهم: Great Race of Yith


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :Farbod Azsan
تاریخ:چهارشنبه 4 اسفند 1395-11:21 ب.ظ

آشنایی با اساطیر کثلهو/قسمت سیزدهم: Great Race of Yith

اگر آن مغاک و آنچه که درونش بود، واقعیت داشته باشند، پس دیگر امیدی نیست. پس بدونشک جایی در دنیای انسانها، سایهای نفرتانگیز و باورناپذیر، فراسوی زمان، کمین کرده است.

سایهی فراسوی زمان

املا/معادل (های) فارسی: گونهی متعال ایث، گونهی متعال یِیث، ایثنشینها

القاب: ندارد.

گونهی متعال ایث فقط در یکی از داستانهای لاوکرفت حضور دارند، ولی طبیعت و ذات منحصربفردشان باعث شده جایگاه ویژهای نزد طرفداران اساطیر داشته باشند. این ذات منحصربفرد را میتوان اینگونه خلاصه کرد: گونهی متعال ایث به اندازهی موجودات دیگر اساطیر کثلهو، ترسناک و تهدیدآمیز نیست.

گونهی متعال ایث برای اولین بار در یکی از محبوبترین داستانهای لاوکرفت یعنی سایهی فراسوی زمان (The Shadow Out of Time) در سال 1936 معرفی شد؛ داستانی که بیشتر به گونهی علمی-تخیلی متمایل است تا وحشت.

ایثنشینها، همانطور که از نامشان برمیآید، اهل سیارهی ایث هستند، ولی به اعتقاد برخی خانهی اصلیشان آنجا نیست.

از ظاهر اصلی ایثنشینها اطلاعات زیادی در دسترس نیست، ولی میتوان گفت که از قدرت ذهنی بالایی بهرهمند بودند، شهرهای بزرگ بسیاری روی ایث ساختند و اجسام قابلتوجه بسیاری اختراع کردند. این موارد به کنار، شاید مهمترین قابلیتشان خارج کردن ذهن هوشمندشان از بعد زمان باشد.

این قابلیت به آنها اجازه میدهد ذهنشان را با ذهن هر موجودی که در نظر گرفته باشند جابجا کنند، بدین ترتیب که ذهن آنها وارد بدن موجود موردنظر میشود و ذهن موجود وارد بدن ایثنشین.

ایثنشینها به اینکه قربانی‌هایشان نسبت به این تجاوز چه احساس و نظری دارند، اهمیتی نمیدهند، ولی آنها این کار را نه از روی خصومت، بلکه از روی کنجکاوی انجام میدهند.

ایثنشینها تاریخنگارانی قهار هستند و علاوه بر گذشتهی دور، آیندهی دور را نیز مورد بررسی قرار میدهند. وقتی ایثنشین ذهن خود را به پیکری دیگر انتقال میدهد، زمان قابلتوجهی را برای اکتشاف تفاوتهای بین جامعهی خود و قربانیاش و جمعآوری اطلاعات پیرامون این مساله صرف میکند. همچنان که او این کار را انجام میدهد، موجودی که به بدن ایثنشین وارد شده، از جانب ایثنشینهای دیگر مورد سوال و بازجویی قرار میگیرد.

بعد از اینکه این پروسه به پایان رسید، ایثنشینها حافظهی ذهن موجود موردنظر را پاک میکنند، گرچه که ممکن است بخشهایی از این خاطره به شکل رویاهایی مبهم در ذهن قربانی نمود پیدا کنند.

با توجه به اینکه ایثنشینها میتوانند اتفاقات آینده را ببینند، آنها از انقراض خود روی سیارهی ایث آگاهی پیدا کردند (دلیل این انقراض نامشخص است). آنها به جای اینکه سرانجام ناگوار خود را بپذیرند، ذهنهایشان را به صورت دستهجمعی به زمین انتقال دادند و پیکرهای گونهی جانداری را که مدتها قبل روی زمین زندگی میکرد، در اختیار گرفتند و ذهن این گونهی جاندار به سیارهی ایث و به بدن اصلی ایثنشینها منتقل شد و به جای ایثنشینها، آنها بودند که منقرض شدند.

ظاهر جدید ایثنشینها (یا بهتر است بگوییم ظاهر پیشین قربانیشان)، پیکری قیفمانند و دیلاق بود که چهار انشعاب ارگانیک از بالای سر آن بیرون زدهاند. دو انشعاب به چنگالهایی منتهی میشوند که ایثنشینها با به هم زدنشان با دنیای بیرون ارتباط برقرار میکنند. انشعابی دیگر به چهار سوراخ قرمز شیپورمانند ختم میشود و روی آخرین انشعاب گویی زردرنگ قرار گرفته که سه چشم روی آن جا خوش کردهاند. ایثنشینها از طریق لایهای خاکستری و لاستیکمانند در انتهای پیکر قیفمانندشان حرکت میکنند.

«ارتباط برقرار کردن ایثنشینها» اثر M. Wayne Miller

ایثنشینها در پیکر جدیدشان موفق به ساخت کتابخانهای بسیار بزرگ شدند که اکنون در زیر بیابان شنی بزرگ استرالیا مدفون شده است. ایثنشینها در این کتابخانه تمام اطلاعاتی را که راجعبه گونههای بیگانه در زمین و سرتاسر کهکشان، در گذشته و در آینده، جمعآوری کرده بودند، ذخیره کردند.

همانطور که میتوانید حدس بزنید، این حجم اطلاعات بسیار زیاد بود و نویسندگان هم خود ایثنشینها بودند و هم گونههای دیگری که ایثنشینها تسخیرشان کرده بودند؛ به عنوان مثال: یک کوئستور رومی، یک راهب فلورانسی، یک فرماندهی سومری (که با کونان بربر همدوره بود)، یک کهنزاده، و یک فیلسوف اهل امپراتوری شانچان در سال 5000 پس از میلاد.

گونههای تسخیرشده میتوانستند به مخزن دانش بسیار ارزشمندی راجعبه گذشته و آیندهی تمدن و گونهی خود دست پیدا کنند، ولی متاسفانه وقتی کار ایثنشینها با آنها تمام میشد، حافظهیشان را پاک میکردند.

یکی از اطلاعاتی که از این پروسه به بیرون درز پیدا کرده است، این است که پس از انسانها، گونهای از سوسکهای هوشمند بر زمین حکمفرما خواهند شد. ایثنشینها بار دیگر از انقراض خود، این بار روی زمین، باخبر شدند: دلیل انقراضشان روی زمین گونهی بیگانهی دیگری به نام مرجان پرنده (Flying Polyp) بود که علاوه بر ایثنشینها، با کهنزادگان نیز جنگ کرده بودند. این دو پیشآگاهی آنها را وا داشت تا پیکر سوسکهای هوشمند مذکور را تسخیر کنند

«مرجان پرنده» اثر Tryryche

ایثنشینها جایگاه ویژهای در اساطیر دارند، چون قابلیت منحصربفردشان احتمالات زیادی را برای خلق داستانهایی با محوریت سفر در زمان و گمانهزنیهای علمی-تخیلی فراهم میکند.

در داستان «انتقال تایتوس کرو» (The Tranistion of Titus Crow)، اثر برایان لاملی (Brian Lumley)، معلوم میشود که پانصد میلیون سال دیگر زندگی در سیارهی زهره شروع به شکل گرفتن میکند و ایثنشینها ذهنشان را با این گونهی جدید زهرهنشین جابجا میکنند.

در داستان «سایه‌ای از ایث» (Shadow from Yith)، اثر آلن گیلت (Alan Gullette) یک استاد ریاضی از جانب ایثنشینها ربوده شده و به خود سیارهی ایث برده میشود و آنجا شهر بزرگ سامارا را از نزدیک میبیند.

در بازی ویدئویی احضار کثلهو: گوشههای تاریک زمین (Call of Cthulhu: Dark Corners of the Earth)، ایثنشینها ذهن پدر پروتاگونیست داستان را به هنگام تشکیل نقاح او میربایند و این اتفاق منجر به این میشود که برخی از ویژگیهای ایثنشینها در پروتاگونیست داستان نیز ظاهر شوند.

یکی از نکات قابلتامل داستان سایهی فراسوی زمان، نشان دادن این است که انسان بهعنوان یک گونهی جاندار و هوشمند تا چه حد ضعیف و کماهمیت است. در میان میلیونها گونهی جاندار در طیف میلیاردها سال، انسان مانند قطرهای در اقیانوسی وسیع است. با این حال، ایثنشینها نسبت به انسانها کنجکاو هستند و دوست دارند راجعبه فرهنگ و جوامع انسانی اطلاعات بیشتری کسب کنند. ولی در این میان سوالی مطرح میشود که نمیتوان جواب قانعکنندهای برای آن پیدا کرد: دلیل این کنجکاوی چیست؟ 




داغ کن - کلوب دات کام

Artin
پنجشنبه 5 اسفند 1395 12:56 ب.ظ
منظورم اینه که پیش بینی کردند نسل بشر منقرض میشه، درست، ولی چرا تا منقرض شدن نسل بشر، در قالب انسان باقی نموندن، و یک راست رفتند سراغ سوسکهای هوشمند!؟
پاسخ Farbod Azsan : البته ایث‌نشین‌ها هیچ‌وقت به طور دسته‌جمعی توی جلد انسان فرو نرفتن و انسان‌ها رو به صورت تک و توک تسخیر می‌کردن٬ ولی با توجه به این‌که وقتی داریم راجع‌به ایث‌نشین‌ها صحبت می‌کنیم٬ مرز بین گذشته و آینده کمرنگ می‌شه٬ مفهوم «صبر» کردن خیلی براشون معنی نداره. یعنی تو وقتی می‌تونی ۵۰۰ سال آینده رو ببینی٬ نیازی نیست برای رسیدن بهش صبر کنی. هروقت برات راحت بود٬‌ می‌تونی شیفت کنی به اون دوره‌ی زمانی.
Artin
پنجشنبه 5 اسفند 1395 12:47 ب.ظ
این متن رو که خوندم یاد یه داستان با همین تم افتادم، ولی به یاد نمیارم کی و کجا خوندم....در مورد دو مرد که جسمشون با هم عوض شده...

چرا کنجکاوی میکنند؟
احتمالا به همون دلیلی که آدمها دوست دارند در کار هم کنجکاوی کنند!
شاید هم با تسخیر بدن افراد مهم در هر جامعه، سرنوشت رو به نفع خودشون تغییر میدند و در کار خدایان دیگه به آسانی دخل و تصرف میکنند.

این نوع جانوارها قدرت ذهنی جالبی دارند، ولی فیزیک بدنیشون به نظرم اصلا جالب نیست. اینکه چرا همشون یک قالب رو برای تسخیر انتخاب میکنند هم بحث برانگیزه!
مثلا چرا همشون سوسک های هوشمند رو انتخاب کردند!؟

و در ضمن اگه با تسخیر بدن قربانی کاری میکردند که دست به خودکشی یا جنایت بزنه، جالب تر میبود!
پاسخ Farbod Azsan : «احتمالا به همون دلیلی که آدمها دوست دارند در کار هم کنجکاوی کنند!
شاید هم با تسخیر بدن افراد مهم در هر جامعه، سرنوشت رو به نفع خودشون تغییر میدند و در کار خدایان دیگه به آسانی دخل و تصرف میکنند.»

آخه مساله اینجاست که ایث‌نشین‌ها به تعداد خیلی زیادی از موجودات زنده توی کائنات دسترسی دارن. اگه به یکیشون توجه نشون می‌دن٬ حتماً‌ باید دلیل قانع‌کننده‌ای داشته باشن. صرفا‌ً‌ کنجکاوی خالی براشون صرف نداره.

«این نوع جانوارها قدرت ذهنی جالبی دارند، ولی فیزیک بدنیشون به نظرم اصلا جالب نیست. اینکه چرا همشون یک قالب رو برای تسخیر انتخاب میکنند هم بحث برانگیزه!
مثلا چرا همشون سوسک های هوشمند رو انتخاب کردند!؟»

خب به خاطر این‌که فهمیدن در آینده این سوسک‌های هوشمند قراره فرمانروای زمین باشن. تو متن اشاره شده.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر