تبلیغات
Trying To Unfreeze - آشنایی با اساطیر کثلهو/قسمت هفتم: Hastur


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :Farbod Azsan
تاریخ:چهارشنبه 17 آذر 1395-06:08 ب.ظ

آشنایی با اساطیر کثلهو/قسمت هفتم: Hastur

نغمههایی که هیادِس ساز خواهد کرد،
جایی که لباس مندرس پادشاه را به لرزش می
اندازند،
لاجرم در کارکوسای نمور، ناشنفته، خاموش خواهند شد.

نغمهی روح من، صدایی برایم نمانده است.
برنیامده، خاموش بمان، همچو اشک
هایی که
لابلای بغضی ناشکسته، در کارکوسای گمشده، خشک خواهند شد.

پادشاه زردپوش، پردهی اول، صحنهی دوم

املا/معادل (های) فارسی: هاستور، هَستور، آساتور، زاستور، هِهآزتِرِه

القاب: پادشاه زردپوش (The King in Yellow, The Yellow King)، هاستور توصیفناپذیر (Hastur the Unspeakable)، آنکس که نباید نامش را بر زبان آورد (Him Who is Not to be Named)

تاکنون موجوداتی را در اساطیر کثلهو معرفی کردیم که خود لاوکرفت خالقشان بود. ولی هاستور از این قاعده مستثنیست، هرچند در نقش مهم او در اسطوره شکی وارد نیست.

هاستور برای اولین بار در داستان «هایتای چوپان» (Haita the Shepherd) (انتشاریافته در سال 1893) اثر اَمبروز بیرس (Ambrose Bierce) مورد اشاره قرار گرفت. در این داستان هاستور به عنوان حامی خیرخواه چوپانان معرفی میشود. همچنین بیرس معرفیکنندهی اسامیای چون کارکوسا (Carcosa) و هالی (Hali) بود که بعدها چمبرز، لاوکرفت و مقلدان او آنها را در داستانهای خود مورد استفاده قرار دادند و حتی فصل اول سریال محبوب کارآگاهان حقیقی (True Detectives) نیز اسطورهی مربوط به کارکوسا و پادشاه زردپوش را به یک پروندهی جنایی مخوف و یک قاتل زنجیرهای که گمان میکرد آواتاری از پادشاه زردپوش است، ارتباط داد.

کارکوسا نام یک شهر مرموز و بسیار قدیمی است که احتمالاً در سیارهای دیگر (در نزدیکی خوشهی ستارهای هیادِس، در نزدیکی ستارهی دبران واقع در صورت فلکی گاو) یا طی گمانهزنیهای دیگر، در دنیایی متفاوت واقع شده است و هالی نیز نام دریاچهای درون این شهر است که سطح آن از مِه و تودههای ابری پوشیده شده و هاستور زیر آن به خواب رفته است.

رابرت دابلیو. چمبرز (Robert W. Chambers) در سال 1895 مجموعهی داستان کوتاهی به نام پادشاه زردپوش (The King in Yellow) منتشر کرد که یکی از آثار کلاسیک سبک وحشت به حساب میآید. این کتاب روی نمایشنامهای خیالی به نام پادشاه زردپوش متمرکز است که تمام خوانندههای خود را به مرز جنون میکشاند.

لاوکرفت تحت تاثیر این مجموعه در داستان نجواگری در تاریکی نام هاستور را مورد اشاره قرار داد:

«خویشتن را در مواجهه با اسامی و عباراتی دیدم که پیشتر در ارتباط با موقعیت هایی بهغایت هولناک به گوشم خورده بودند: یاگوث، کثلهوی متعال، سِتوگوآ، یوگ-سوتوث، رالیه، نیارلاتهوتپ، آزاتوث، هاستور، اییان، لِنگ، دریاچهی هالی، بِثمورا، نشان زرد، لِمورا کاثولوس، بِران و ماگنوم اینومِناندوم.»

از این قسمت دقیقاً مشخص نیست هاستور نام یک موجود است یا یک مکان، چون او مابین یک موجود (آزاتوث) و یک مکان (اییان) مورد اشاره قرار گرفته است. ولی در نقل قولی مجزا که در آن لاوکرفت اثر چبمرز را مورد بحث قرار میدهد، مشخص میشود که هاستور نام یک موجود است. جایگاه هاستور به عنوان یک قدیمیگانهی متعال حائز اهمیت تا حد زیادی ثمرهی نوشتههای پژوهشی و ادبی آگوست درلث راجعبه اوست.

«هاستور» اثر Capprotti

هاستور فرزند یوگ-سوتوث و برادر ناتنی کثلهو است، ولی از قرار معلوم این دو به شدت از یکدیگر متنفرند.

از لحاظ ظاهری، هاستور یک موجود درشتاندام اختاپوسمانند است، ولی قابلیت تغییرشکل دادن و آواتار ساختن نیز دارد. یکی از آواتارها یک موجود خفاشمانند هولناک به نام یغماگری از دوردست (The Feaster from Afar) است. ولی مشهورترین آواتار هاستور مسلماً پادشاه زردپوش است.

مهمترین توانایی هاستور، قابلیت اعمال جنون در ذهن قربانیهایش است. او از منزلگاه خود در کارکوسا، ذهن افراد خلاق، همچون هنرمندان، موزیسینها و نویسندگان را تحتتاثیر قرار میدهد و آنها را به خلق آثاری دیوانهوار سوق میدهد. همچنین بعضی مواقع آنها تحت تاثیر نشان زرد (The Yellow Sign) قرار میگیرند. آنها سعی میکنند این نشان هولناک و بدنام را به هر قیمتی شده، بازسازی کنند و در صدد آنند تا این نشان را با بقیه به اشتراک بگذارند، اغلب همراه با تکرار کردن این سوال: «تا به حال نشان زرد را دیدهای؟»

از قرار معلوم هاستور میتواند هرکس که نشان زرد را مشاهده کرده است، تحتتاثیر قرار دهد یا حتی کنترل کند. پادشاه زردپوش، خواه آواتار هاستور باشد، خواه یکی از پیغامرسانهای او، میتواند قابلیت کنترل بقیه را به طور مستقیم و موثرتر مورد استفاده قرار دهد.

پادشاه زردپوش به شکلی موجودی نسبتاً گوژپشت به تصویر کشیده میشود که ردایی ژنده و زردرنگ بر تن دارد و نقابی بدون شکل و رنگ و رو رفته بر صورت میزند. این نقاب صورتی بهغایت زشت را پشت خود پنهان میکند؛ صورتی که روی آن چشمهایی غیرانسانی و دریایی از دهانهای چرک شبیه به دهان خرمگسها جا خوش کردهاند و پوست سرد و پوسیدهاش پر از غدههایی است که روی آن شناورند و دائماً جای خود را با یکدیگر عوض میکنند.

«پادشاه زردپوش» اثر James Ryman

احتمالاً هدف نهایی هاستور آمدن به زمین و برانگیختن جنون و دیوانگی در میان انسانهاست. برای دستیابی به این هدف، او سعی دارد تا جایی که میتواند، از راه دور افراد مختلف (منجمله هنرمندان، موزیسین ها و نویسندگان) را تحتتاثیر قرار دهد و کاری کند تا از طریق این افراد، انسانها برای تجربهی جنون نهایی آماده شوند.

کالتیستهای هاستور بیوقفه در تلاشند تا پیغام او را به گوش همگان برسانند و وقتی ستارهی دبران در آسمان قابل مشاهده است، نام او را صدا میزنند.

برخلاف بسیاری از خدایان اساطیر که یک تهدید فیزیکی و جانی برای بشریت محسوب میشوند، از قرار معلوم هاستور میل چندانی به کشتن ندارد. دغدغهی او اعمال جنون و سلاح او نیز فرهنگ است. هروقت شما در حال دیدن یک فیلم ترسناک یا گوش دادن به موسیقی متال هستید، هاستور در لذت شما سهیم است.

خوانندهی عزیز، حالا این صحبتها به کنار، بگو ببینم: تا به حال نشان زرد را دیدهای؟ 




داغ کن - کلوب دات کام

آرتین
جمعه 26 آذر 1395 04:26 ق.ظ
هومم، پس منظور لاروشه.
ارتین
جمعه 26 آذر 1395 03:19 ق.ظ
دهن خرمگس دقیقا چه شکلیه؟
پاسخ Farbod Azsan : تو گوگل ایمج سرچ کن: close up of maggots
Mosy
جمعه 19 آذر 1395 10:20 ب.ظ
الان که دارم می خونمش مثل این که تو متن گفته بودی.
Mosy
جمعه 19 آذر 1395 10:18 ب.ظ
این همونی نیست که تو True Detective بهش اشاره میشه؟
مهراد
جمعه 19 آذر 1395 12:59 ب.ظ
آقا مقاله رو پیدا کردم! :دی
https://litreactor.com/columns/the-medicated-writer
پاسخ Farbod Azsan : خوندمش. و خب آره، حق داشتی که هاستور تو رو یاد محتوای این مقاله بندازه.
مهراد
جمعه 19 آذر 1395 01:21 ق.ظ
آقا من یادمه یه مقاله ای هم درباره همین اَمبیشن نویسنده های امروزی خوندم.
الآن دنبالا ون مقاله هه میگردم. (البته نه دقیقا همون. مشابهش :دی. برای اینکه بتونم به یه نفر بهتر توضیحش بدم.)
پیشنهاد میکنی با چه واژه هایی سرچ کنم تو گوگل براش؟
پاسخ Farbod Azsan : من خودم چندتا عبارت خاصو سرچ کردم (Why 20th century writers are ambitious, Ambition of contemporary authors)‌ ولی به نتیجه‌ای نرسیدم.
چهارشنبه 17 آذر 1395 11:56 ب.ظ
خیلی با حال بود فربد به خصوص اون جمله آخرش
من دیگه اینجا نمیام
تسخیر شدی رفت.
مهراد
چهارشنبه 17 آذر 1395 07:13 ب.ظ
احساس می‌کنم هاستور داره تو جلدم فرو میره
ولی بی‌شوخی... بعد از نیارلات هوتپ، این دومین خداییه که توجهم رو جلب کرد. کانسپتش و راه ترویج جنونش که فرهنگه خیلی برام جالب بود و خوشم اومد.
به نظر من یه چیزی که جالب ترش هم میکنه اینه که اکثر هنرمندا برای اینکه بتونن آثار دیوانه وار و منحصر به فرد خلق کنن حاضرن تسلیم هاستور بشن. من که به شخصه برای اینکه بتونم اون مدلی فکر کنم و داستان های دیوانه وار بنویسم حاضرم چنین کاری بکنم!
این حرکتی که تو خلق شخصیت زده خیلی هوشمندانه ست. یعنی انگار هدف هم نویسنده ها و هنرمندا بودن و قصد از خلق این شخصیت تریگر کردن میل به متفاوت فکر کردن تو ناخودآگاه اکثر هنرمنداست هست. (لااقل اونایی که قادر نیستن)
پاسخ Farbod Azsan : آره، از این لحاظ هاستور یه جورایی ساختارشکنی کانسپت میوزها و شخصیتی مثل کالیوپه تو اساطیر یونانه. قدیم‌ها که شاعرا می‌خواستن شعرای فاخر و رفیع بگن٬ اولش میومدن بنا بر رسم از میوزها (یا مغدخت‌ها)‌ یاری می‌طلبیدن و می‌گفتن بیا الهام‌بخش من باش. ولی توی فرن بیستم دیگه از شعرای فاخر و رفیع خبری نبود. همه‌ی هنرمندا و نویسنده‌ها سعی داشتن تا حد امکان خط‌‌شکن و به قولی crazy باشن. هاستور هم یه جور میوز جدیده تا جوابگوی نسل جدید هنرمندا و نویسنده‌های جدید با ارزش‌های جدید باشه.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر