تبلیغات
Trying To Unfreeze - آشنایی با اساطیر کثلهو/قسمت چهارم: Shub-Niggurath


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :Farbod Azsan
تاریخ:چهارشنبه 26 آبان 1395-04:25 ق.ظ

آشنایی با اساطیر کثلهو/قسمت چهارم: Shub-Niggurath

ستایش ابدی و فراوانی نثار بز سیاه جنگل. لا! شوب-نیگوراث! لا! شوب-نیگوراث! بز سیاه جنگل و هزار نوباوهی او.

نجواگری در تاریکی

املا/معادل (های) فارسی: شوب-نیگوراث، شوبنیگوراث

القاب: بز سیاه (The Black Goat)، مادر هزار نوباوه (The Mother of the Thousand Young)

در میان خدایان اصلی اساطیر کثلهو، شاید از شوب-نیگوراث کمترین میزان اطلاعات در دسترس باشد. البته این بدان معنا نیست که شوب-نیگوراث از اهمیت کمتری نسبت به بقیهی خدایان برخوردار است، صرفاً نویسندگان اساطیر ترجیح میدهند به اسم او اشاره کنند و جز موارد نادر، حضور فیزیکی او را در داستانهایشان نشان نمیدهند.

لاوکرفت برای اولین بار در داستان آخرین امتحان (The Last Test) به اسم شوب-نیگوراث اشاره کرد و در دیگر داستانهای لاوکرفت نیز حضور او از اشارات اسمی در وردخوانی کالتیستهای مختلف فراتر نمیرود. راجعبه این وردخوانیها توضیحی از جانب شخصیتهای داستان داده نمیشود و دلیل کم بودن اطلاعات راجعبه او نیز همین است.

یکی از اطلاعات زرد قابلتوجه راجعبه شوب-نیگوراث، حضور افتخاری او به عنوان غول آخر بازی ویدئویی کواک (Quake) است. در این بازی شوب-نیگوراث عامل به وجود آمدن و انتقال یافتن هیولاهای لاوکرفتی داخل بازی است و پروتاگونیست بازی در نهایت با تلپورت کردن داخل بدن او و منفجر کردن یک نارنجک در آنجا به زندگی او خاتمه میدهد.

شوب-نیگوراث، غول آخر بازی کواک

شوب-نیگوراث اغلب به شکلی حجمی عظیم و نامشخص توصیف میشود که از بازوچههای تابخورنده، دهانهای آغشته به لجن و پاها و سمهای بزمانند پوشیده شده است. شوب-نیگوراث خدای بیرونیِ باروری است و گمان میرود بیشتر از هر خدای دیگری در اساطیر کثلهو مورد پرستش قرار گرفته است. هایپربوریاییها (Hyperboreans)، موویانها (Muvians)، ساکنین سارناث (Sarnath)، قارچهای یوگوث (Fungi from Yuggoth) یونانیها، مصریها، درویدهای جزیرهی انگلستان و مردمان و گونههای جاندار بسیار دیگر همه جزو پرستندگان شوب-نیگوراث بودهاند.

پرستندگان شوب-نیگوراث در ازای کشتن و تقدیم کردن قربانی به او، از مزایایی چون زمینهای زراعتی پرثمر و فرزندان بسیار بهرهمند میشوند.

یکی از نکات قابلتوجه راجعبه شوب-نیگوراث فرزندان خود اوست. نقل است که پدر فرزندان او هاستور توصیفناپذیر (Hastur the Unspeakable) است و از پیوند بین این دو موجودی چون ایثاکوای بادرو (Ithaqua the Wind-Walker) پدید آمده است؛ یک غول وحشتناک و انسانمانند با چشمان سرخ درخشان که در حوالی قطب شمال پرسه میزند و مسافران و رهگذران از همهجا بیخبر را به شکلی فجیع میکشد. از قرار معلوم بومیان آمریکا برای اولین بار او را رویت کردند و گمان میرود افسانهی وِندیگو (Wendigo) و حتی یِتی از او الهام گرفته شده باشد.

در یکی دیگر از جفتگیریهای شوب-نیگوراث با هاستور یا شاید هم یوگ-سوتوث، او دوقلویی به نامهای ناگ و یِب (Yeb) را به دنیا آورد. ناگ و یب از اهمیت چندانی برخوردار نیستند، ولی همانطور که در مقالهی کثلهو اشاره شد، ناگ به عنوان پدر کثلهو شهرت دارد.

آخرین نکتهای که باید راجعبه فرزندان شوب-نیگوراث به آن اشاره کرد نوباوگان سیاه (The Dark Young) او هستند. مشخص نیست پدر نوباوگان چه کسیست یا آیا آنها اصلاً پدری دارند یا نه. نوباوگان شبیه درختانی کلفت به نظر میرسند که سمهایی بزرگ دارند، رویشان بازوچههایی بلند به سمت بالا قد برافراشتهاند و دهانهایی باز که ازشان بزاق ترشح میشود، دورتادور پهلویشان قرار گرفتهاند.  

«شوب-نیگوراث و هزار نوباوهاش» اثر Dominique Signoret

نوباوگان اغلب در اعماق جنگلهای تاریک، در مکانهایی که کالتیستها در آنها برای تطمیع شوب-نیگوراث مناسک مذهبی اجرا میکنند، حضور دارند. وظیفهی آنها نظارت بر اجرای مناسک و قبول کردن پیشکشیهای پیروان بز سیاه به نیابت از اوست.

ظاهراً شوب-نیگوراث به برخی از پیروان خود هدیهای به نام «شیر شوب-نیگوراث» یا «شیر مادر» ارزانی میدارد. کاربرد این هدیه چندان مشخص نیست، ولی از قرار معلوم خاصیتی جهشزا دارد و کسی که آن را مصرف کند، به موجودی کاملاً متفاوت (شاید یکی از نوباوگان سیاه) تبدیل میکند.

با وجود اینکه اطلاعات کمی راجعبه شوب-نیگوراث در دسترس است، ولی در اهمیت داشتن او شکی نیست. به عنوان خدا یا اگر بتوان برای چنین موجودی لفظ «الهه» را به کار برد، الههی باروری، شوب-نیگوراث اولاد زیادی از خود در کائنات به جا گذاشته است و با در اختیار داشتن قدرت اعمال باروی در میان پیروانش، هیچ بعید نیست که او بزرگترین ارتش کائنات را در اختیار داشته باشد. 




داغ کن - کلوب دات کام

آرتین
یکشنبه 30 آبان 1395 02:29 ق.ظ
راستی من از اون سه نظریه ای که در مورد آزاتوث وجود داره، خیلی خوشم اومد، مخصوصا نظریه سوم...
فکر کن....تمام اطرافیانت زاییده خیال تو باشند، و تو زاییده خیال یکی دیگه...
مثل فکر کن، همیم الان که به خواب میری، یه دنیای متفاوت رو میبینی، که هر چه توش هست، زاییده فکر و خیال توئه، و همش با بیدار شدنت از بین میره!
(البته من بعید می دونم روح آدم بتونه در تنهایی دوام بیاره!)
پاسخ Farbod Azsan : آره٬‌ دست رو نقطه‌ی خوبی گذاشتی. این یه چشمه از دیدگاه فلسفی Cosmicism لاوکرفته که به طور خلاصه روی ناچیز بودن وجود انسان (و کلاً هر موجود زنده‌ی دیگه‌ای)‌ در مقیاس کائنات تاکید می‌کنه و سعی داره از این زاویه‌ی دید وحشت استخراج کنه. در واقع یه نویسنده‌ای هست به نام توماس لیگوتی که با اتکا بر Cosmicism لاوکرفت یه زیرگونه‌ی جدید تو سبک وحشت ابداع کرده (یا بهتره بگم به اسمش ثبت شده) به نام وجشت فلسفی (Philosophical Horror). وحشت فلسفی کارش ترسوندن مخاطب با احتمالات فلسفیه. هیولاها صرفاً یه سری نماد و تمثیل یا بهتره بگم وسیله‌ن برای القای این وحشت فلسفی.
آرتین
یکشنبه 30 آبان 1395 02:21 ق.ظ
نه، مشکلم این بود که چرا شخصیت ها اینجوری توصیف شدند، مشکلم با شکلشون بود!؟ قصد نویسنده چی بوده، که توضیح دادی برام.
ولی می دونی، نیروهایی با این ریخت و قیافه، بیشتر مشمئز کننده و حال بهم زنند برام تا ترسناک
من همون مدل کلاسیکی رو که طرف دو تا شاخ رو کلش و دو تا سم جای پاش و دم هم پشتش باشه رو ترجیح میدم
آرتین
یکشنبه 30 آبان 1395 01:39 ق.ظ
اصلا منطق پشتشون رو درک نمیکنم...
شاید چون داستانی ازشون نخوندم؟
ولی مثلا طراحیا چیه اخهههه!
زیادی تخیل زدن!
پاسخ Farbod Azsan : لاوکرفت تمام تلاشش این بود که یه سری موجود حلق کنه که به معنای واقعی کلمه Alien باشن. یعنی تا قبل از لاوکرفت وقتی داشتیم راجع به آدم فضایی حرف می‌زدیم٬ راجع به موجوداتی حرف می‌زدیم که شبیه انسان یا باقی گونه‌های کره‌ی زمین بودن. ولی موجودات بیگانه‌ی لاوکرفت واقعاً بیگانه‌ن. این یکی از ساختارشکنی‌های لاوکرفت در زمینه‌ی دیدگاه انسان‌محور اسطوره‌های بشریه. مثلاً توی اساطیر یونان خدایان به شکل انسان به تصویر کشیده می‌شن و توی اساطیر مصر به شکل حیوونایی که مصری‌ها براشون احترام قائل بودن. عجیب و غریب بودن بیش از حد موجودات لاوکرفتی برای جلوگیری از تکرار کردن این کلیشه‌ی اسطوره‌ایه.
آرتین
یکشنبه 30 آبان 1395 01:34 ق.ظ
فربد
من هیچ داستانی از لاوکرفت نخوندم.
الان چهار قسمت رو خوندم. ولی اصلا باهاش ارتباط نگرفتم. یعنی کلا متن رو هم نفهمیدم...
مثل اینکه زبانت فارسی باشه، ولی ازت توقع داشته باشند متون لاتین رو بفهمی...در این حد!
در ضمن همش برداشتن یه مشت چشم و دهن و دست رو با هم قاطی کردند، از توش هیولا دراوردن
چیه اینا، طراح شخصیت هاش چی میزده
پاسخ Farbod Azsan : آرتین چهارتا اسم ناشناخته دیدی کلاً دریچه‌ی تخیلت رو رو به قضیه بستی. وگرنه متن‌ها به ساده‌ترین شکل ممکن نوشته شدن.

الان مثلاً این تیکه:

«پرستندگان شوب-نیگوراث در ازای کشتن و تقدیم کردن قربانی به او، از مزایایی چون زمین‌های زراعتی پرثمر و فرزندان بسیار بهره‌مند می‌شوند.»‌

کجاش غیرقابل فهمه؟‌ داریم می‌گیم یارو خدای باروریه دیگه. خدای باروری توی همه‌ی اساطیر یه نمونه‌ش موجوده. با در نظر گرفتن این پیش‌فرض فهمیدن باقی متن (مثلاً قضیه‌ی نوباوگان شوب-نیگوراث) فهمش خیلی راحت می‌شه.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر