تبلیغات
Trying To Unfreeze - ترجمه ی کمیک Pride of Baghdad


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :Farbod Azsan
تاریخ:پنجشنبه 27 فروردین 1394-12:55 ب.ظ

ترجمه ی کمیک Pride of Baghdad



توضیحات از فانتزی کمیک:
شیرهای بغداد برگرفته از داستانی واقعی در روزهای آغازین جنگ عراق در مورد ۴ شیر است که در زمان بمباران و نابودی محل زندگی‌شان از باغ‌وحش بغداد می‌گریزند. شیرهای بغداد برایان وان را شاید بشود نسخه‌ای معکوس وام گرفته از مزرعه حیوانات جرج اورول دانست. ۴ شیر داستان پس از رهایی پا به دنیایی می‌گذارند که نه تنها آزادی نیست بلکه زندانی است که علاوه بر انسان‌های درونش تمام موجودات زنده را تهدید می‌کند. جهنمی که انسان‌های دوپا ساخته‌اند.

Pride of Baghdad (پیکوفایل - کیفیت عالی - 150.359مگابایت (121 صفحه) - فرمت cbr)
Pride of Baghdad  (پیکوفایل - کیفیت خوب - 66.53 مگابایت (121 صفحه) - فرمت cbr)
Pride of Baghdad #1  (کتابناک- 30 مگابایت - فرمت pdf)
Pride of Baghdad #2 (کتابناک- 35 مگابایت - فرمت pdf)





داغ کن - کلوب دات کام
نوع مطلب : ترجمه ی کمیک 

پارسا
جمعه 5 تیر 1394 02:43 ب.ظ
سلام.
این سوال walker واقعا تو طول عمرم منو مشغول کرده. تنها راهی هم که یافتم صبره. خیلی از نویسنده‌های ایرانی هستن که تو آمریکا و جاهای دیگه زندگی می‌کنن و آثار پرفروشی هم دارن. پس مطمئنا میشه به انگلیسی نوشت، فقط سخته. اگه آدم بخواد مثه اونا حرف بزنه و بنویسه، باید باهاشون زندگی کنه. اگه امکان زندگی تو خارج برای فرد وجود نداره، راهش فیلم انگلیسیه. تو فیلم و کتاب‌ها چیزهایی گفته میشه که شاید اصلا تو ادبیات انگلیسی با دونستن قواعد نتونی بفهمی. مثلا تو فروم‌های انگلیسی وقتی میری، بحث‌هایی که می‌کنن رو نمی‌فهمی. کلمات نامفهومی به کار می‌برن که واقعا عجیبه.
برا همینه که سعی می‌کنم انگلیسی رو محاوره‌ای یاد بگیرم. اون چیزی که تو کلاس زبان‌ها گفته میشه کافی نیست و بیشترش نظریه، در صورتی که بهتره انگلیسی رو عملی هم در کنار نظری یاد گرفت. چون تعریف‌هایی درمورد بعضی گرامرها است که نمیشه به صورت نظری تعریفش کرد، فقط باید در عمل به کار بردش.
walker
جمعه 5 تیر 1394 07:38 ق.ظ
سلام. چطورین؟
میگم که شما تا حالا از فارسی به انگلیسی ترجمه کردی؟ و این که بنظرت این کار چجوری میتونه انجام بشه. (دارم تلاش میکنم به انگلیسی بنویسم ولی مسیر سختیه. آیا راهنمایی داری؟)
پاسخ Farbod Azsan : سلام.

آره، برای کلاس ترجمه ی ادبی تو دانشگاه چند بار این کارو انجام دادم، ولی خودم سرخود نه. برای ترجمه کردن به انگلیسی یه درجه ای از تسلط به انگلیسی لازمه که من حتی بهش نزدیک هم نشدم.

نمی دونم کاری که می خوای بنویسی در چه سطحیه، ولی اگه سطحش بالاست، مسیر واقعاً سختی در پیش رو داری. چون باید با انگلیسی به اندازه ی زبون مادریت (فارسی) راحت باشی. واقعاً غیر از این که «تا می تونی به انگلیسی کتاب بخون» پیشنهاد دیگه ای ندارم. می تونی Longman Dictionary of Contemporary English رو هم دانلود کنی. خیلی لغتنامه ی پر و پیمونیه و اون قسمت collocationش برای هر لغت می تونه توی ساختن ترکیب هایی که نامأنوس به نظر نرسن به دردت بخوره.
magystic
چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394 12:33 ق.ظ
خیلی ممنون از ترجمه یه کمیک دیگه
هری درسدن
دوشنبه 31 فروردین 1394 01:46 ب.ظ
سلام

خیلی قشنگ بود. ممنونم.
تانوس
شنبه 29 فروردین 1394 09:24 ق.ظ
خب چرا نباید چیز شادی ترجمه کنی؟ دوست داری همه غرق در اندوه و فلاکت شن؟ الان حالم طوریه که دیدن فیلم the raze هم باعث بهتر شدم می شه.
پاسخ Farbod Azsan : هیچ وقت از غصه فرار نکن. غصه آدمیزادو آبدیده می کنه.
چیکا!
شنبه 29 فروردین 1394 03:06 ق.ظ
نفر قبلی ام منم!
شنبه 29 فروردین 1394 02:43 ق.ظ
میشه در مورد غذا یه چیز دیگه هم گفت!
شیرا دیوونه ی هیجان شکار بودن!

عکس مجسمه رو که دیدم یاد شیره افتادم که به خرس گفت من یه مبارزم!
توی مجسمه هم آدمه یه مبارز بود! با دست خالی جلوی قوی تر از خودش! پس میشه گفت معنیش میشه تا مبارز هست سرزمین هم پا بر جاست!
از همه بیشتر نگه بانا فکر منو مشغول کردن!
نگهبان؟ ارباب؟ مهربون؟ ظالم؟ کدومشون؟

خیلی مرسی بابت ترجمه! خیلی وقت بود یه همچین چیزی نخونده بودم!
پاسخ Farbod Azsan : اگه بخوایم با دید واقع گرایانه به داستان نگاه کنیم، نگهبانا لزوماً نه مهربونن، نه ظالم. فقط یه سری آدم معمولین که کارشون نگهداری از حیوونای باغ وحشه. ولی اگه بخوایم یکم دیدمونو به دید شیرا نزدیک تر کنیم، نگهبانا در مقایسه با صاحبای رشید یه جورایی lesser of two evil محسوب می شدن. چون با وجود این که شیرا رو زندانی کرده بودن و آزادیشونو ازشون گرفته بودن، ولی بهشون آب و غذا می دادن و ازشون سوء استفاده نمی کردن.
آرتین
شنبه 29 فروردین 1394 02:40 ق.ظ
ای بابا...
شیر چه میفهمه استرس چیه! (البته می فهمه ها ولی نه مثل انسان دو پا!) بعد اگه شیرها زنده می موندن می بردمشون روان شناس حیوانات...چون وقتی استرس میگیرن میخورن که برا سلامتی بده
_______
آها...اینم تعبیر قشنگ و بهتریه از مجسمه شیر بابل!....هر چند این مجسمه وسط صحراست....
سوال آخرم که پیچوندی
(البته انکار نمی کنم که شاید کمی چرت بود...ولی خب اینکه یه مشت اسب بندازند وسط شهر کمی عجیبه! بنابراین بنظرم باید مفهوم خاصی داشته باشند) بگذریم
_______
منم پرتقال کوکیت رو دوست داشتم/دارم... کتابی بود که حرفی برای گفتن داشت/داره.
پاسخ Farbod Azsan : نه نپیچوندم. الان مثلآً می تونم بگم شیرا نماد عراقیای غیورن که غرور و افتخارشون توی تارِیخ معاصر عراق خدشه دار شده، اسبا نماد عراقیایین که کلاً ول معطلن و البته قربانی حوادث. می تونم بگم خرسه هم لابد نماد صدامه. ولی خب کلاً به نظرم خوانش نمادمحور روی داستانا یکم... ساده انگارانه ست. یا به طور خودمونی تر سرکاری... خصوصاً وقتی نماد یه چیز مشخص نباشه.
آرتین
شنبه 29 فروردین 1394 01:43 ق.ظ
و یه چیز دیگه....
این شیرها مگه تازه تو باغ وحش خرگوش نخورده بودند، پس چرا انقدر دنبال غذا بودند ندید پدیدا آخه میگن شیر تا گرسنه نباشه، شکار تمیره....
پاسخ Farbod Azsan : اون اول نشون می ده که در حال خوردن گوشتن، ولی قبل از این که غذا خوردنشون تموم بشه، اوضاع به هم می ریزه. برای همین گرسنه باقی می مونن. تازه اون همه دویدن و استرس هم احتمالاً کلی ازشون انرژی گرفت. (انصافاً ایراد بنا اسرائیلی گرفتی )
آرتین
شنبه 29 فروردین 1394 01:36 ق.ظ
خب راست میگن دیگه! شاد نبود... ولی فکر می کنم نسبت به پرتقال کوکی این حسن رو داره که تعداد بیشتری افزون بر دان کردن خمی خونندش...
____________
الان یکی از سوالات من اینه: به نظر شما جریان اون مجسمه سنگی که در میدان شهر بود، چی بود؟ همون مجسمه "شیر بابل".... شما چجوری به داستان و آخرش نسبتش می دید...
میشه اینجوری برداشت کرد که این دفعه با مردن شیر، دولت بابل یا همون عراق شکست خورد؟
_________
در مورد مجسمه میگه مجسمه شیری رو نشون میده که داره مردی رو میکشه اما مرد با دستش مانع شیر شده و داره با اون مبارزه می کنه...و طبق افسانه ها تا زمانی که این مجسمه وجود داره..حکومت بابل هرگز شکست نخواهد خورد...
_________
دوم: ارتباط معکوس این داستان با animal farm؟....
میشه مختصرا و سطحی گفت؟ برخلاف اونجا که اول متحد بودند و بعد از هم پاچیدند اینجا در آخر با هم متحد شدند و همه هدفشون بقای کل گله بود نه خودشون؟
البته به نظرم این یه کمیک بود و خیلی بی انصافیه آدم بخواد ازش انتظار داشته باشه به اندازه یه کتاب بهش نخ بده....
_________
سوم: به نظرم بعضی جاها رو زیادی کش داده بود....مثلا اون قسمت جفتگیری بعد از رها شدن...می تونست یه اتفاق مهیج تر جایگزینش بشه.... بعدهم من فلسفه وجود اسب ها توی شهر رو نفهمیدم...
اصلا به نظرتون در این کمیک
اسب ها
شیر ها
و خرس
نماد چی بودند؟
پاسخ Farbod Azsan : which is a shame... چون به نظر خودم پرتقال کوکی بهترین ترجمه ایه که تا حالا انجام دادم.
____________

لاک پشته می گه: «می‌گن تا موقعی که اون مجسمه سقوط نکنه، این سرزمین دست بیگانه‌ها نمیفته.» آخرین صفحه ی کمیک عکس اون مجمسه هست که صحیح و سالم سرجاشه. می شه این برداشتو کرد که با وجود تمام این فجایع جنگی، عراق هنوز دست بیگانه ها نیفتاده.
____________
آره. منظور از ارتباط معکوس تقریباً همین چیزیه که می گی. یه ارتباط معکوس دیگه هم اینه که تو مزرعه ی حیوانات حیوونا آدما رو شکست می دن، ولی اینجا آدما حیوونا رو.
____________
نمی دونم. راجع بهش فکر نکردم. من کلاً زیاد دوست ندارم داستانا رو از دید نمادین بررسی کنم، مگه این که نماد دیگه خیلی توچشم باشه.
چیکا
شنبه 29 فروردین 1394 01:08 ق.ظ
نمیخواستم الآن بخونمش! فقط دانلودش کردم که یه نگاه بهش بندازم تا چند روز آینده که سرم خلوت شه!
یه نگاه انداختن همانا و تا آخرش رفتن همان!
پایانش خیلی خیلی دور از ذهن و شوک آور و رضایت بخش و حرص درآر و خوب بود!
پاسخ Farbod Azsan : کلاً pacing کمیک خیلی خوبه. طوریه که آدم چه ازش خوشش بیاد، چه نیاد، احتمال زیادی داره که تو یه دور بخونتش.
امین
جمعه 28 فروردین 1394 09:12 ب.ظ
دانلودش کردم ایشالا به زودی خواهم خوندش براش صفحه گودریدز هم زدم . :)
چرا تو نظرات نمیشه کلیک راست کرد ؟
پاسخ Farbod Azsan : زام-بی و پرتقال کوکی رو هم شما به گودریدز اضافه کرده بودی، درسته؟ ممنون.

احتمالاً به خاطر این که نشه نظرات تبلیغاتی رو تو بخش پیاما کپی پیست کرد.
تانوس
جمعه 28 فروردین 1394 05:50 ب.ظ
فربد انصافا دلیل اینکه این رو انتخاب کردی چی بود؟ پایانش داغونم کرد. نمی گم بهتر بود سوپرهیرویی برداری ولی چیز شادتری نبود؟
پاسخ Farbod Azsan : مگه توی این کارایی که تا حالا برای ترجمه انتخاب کردم اثری از شادی دیدی که این بخواد استثنا باشه؟
Mosy
جمعه 28 فروردین 1394 12:58 ب.ظ
نه من اصلا همچین منظوری نداشتم.

آره آرتین اصلا 80 تومن که چیزی نیست. بدش به من بهت 50 تومن می دم به جای 40 تومن.
Artin
جمعه 28 فروردین 1394 02:43 ق.ظ
بعله! تبلیغات به زودیش رو دیده بودیم...
الان رسما از ادیتورت تشکر کردی دیگه؟ چچه پسر خوبی بنده ام به نوبه خودم اعلام می کنم:
از آقای فلاح نیز نهایت تشکر را دارم.
Artin
جمعه 28 فروردین 1394 01:57 ق.ظ
عه من الآن دیدم....
البته اصلا و ابدا سورپرایز نشدم... می دونی چرا؟
چون به "تانوس جان!" قبلا گفته بودی!
بعدهم من عاشق این دو تا کیفیت گذاشتنتم! اصلا این به فکر مخاطب بودنت هلاکم کرده...
راستی اینم اضافه می کنم در مورد این کمیک نه اصل داستان، نه تصویر گر، نه نویسنده و نه کیفیت ترجمه برام مهمه(هر چند ترجمه هات خوبه فربد)...فقط دوست دارم ببینم چجوری ادیت شـــــده که 3 ماه طول کشیده!
در آخر اینکه از آقای آذسن بابت ترجمه این اثر نهایت تشکر را "دارا" می باشم.
_______
Mosy
بابا 121 صفحه ترجمه شده که دیگه کاری نداره...
منم بن نگرفتم...40 تومن پول خود بنه، که 80 تا می تونی باهاش خرید کنی...و 80 تا مگه چندتا کتاب میشه آخه!؟(تازه بخاطرش باید کلی هم بین دانشکده ها دوندگی کنی!)
پاسخ Farbod Azsan : نه من به کسی نگفته بودم. فانتزی کمیک دو سه هفته پیش لیست کمیک هاشو اعلام کرد. فیلاگوند از اونجا دیده بود.

ادیتش به خاطر این زیاد طول کشید که دوست ادیتورمون (مهران فلاح) مشغول طراحی قالب جدید برای سایتشون بود و البته کلی کمیک دیگه هم تو این مدت باید ادیت می کرد.

خواهش می شه.
Mosy
پنجشنبه 27 فروردین 1394 11:56 ب.ظ
واقعا انتظار داری تو این مدت خونده باشمش؟ نِه! واقعا؟
شاید تایستون فرصتش بود.
راستی فربد از این بن های نمایشگاه برا دانشجو ها گرفتی؟
پاسخ Farbod Azsan : کمیکو که کمتر از یه ساعت می شه خوندش، ولی مساله انتظار من نیست. مساله اینه که من از پیغامی که این پایین دادی این معنی رو برداشت کردم که کمیکو خوندی و به نظرت خیلی مزخرف بوده و حالا می خواستی انزجارت از این که به عنوان مترجم و معرفش وقتت رو تلف کردم، با یه سوال استفهام انکاری طعنه آمیز ابراز کنی. ولی با توجه به این که می گی نخوندیش ظاهراً برداشتم اشتباه بوده.

اگه منظورت بنیه که دانشگاه می ده که خب مثل سالای قبل احتمالاً می گیرم. ولی بن جاهای دیگه رو تا حالا نرفتم دنبالش.
Mosy
پنجشنبه 27 فروردین 1394 11:27 ب.ظ
واوو...
این الان سورپرایز بود؟
پاسخ Farbod Azsan : همم... من هیچ وقت به طور جدی روی سورپریز بودن کمیک تاکید نکردم؛ صرفاً وقتی آرتین راجع بهش پرس و جو کرد، اسمشو بهش نگفتم. ولی کلاً منظورت چیه؟ خوندیش و خوشت نیومد؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر