Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :Farbod Azsan
تاریخ:چهارشنبه 26 شهریور 1393-12:48 ق.ظ

A Clockwork Orange






منتقل‌شده به وبسایت:





خلاصه ی کتاب:

در آینده ی کابوس واری که آنتونی برجس از بریتانیا به تصویر می کشد، الکس، یک نوجوان پانزده ساله که حکایت خود را به وسیله ی یک گویش ابداعی به نام «ندست» تعریف می کند، همراه با سه «شخیل» خود پیت، جورجی و دیم و در کنار خلافکاران دیگر، پس از غروب آفتاب شهر را تحت اختیار می گیرد و دست به انواع و اقسام جنایات می زند. به دلیل آمار بالای جرم و جنایت دولت تصمیم می گیرد به جای زندانی کردن خلافکاران که ظاهراً بی فایده است، با استفاده از تکنیک لودُویکو روحیه ی خلافکارانه را در آن ها از بین ببرد و به عبارتی آنها را «اصلاح» کند. ولی این سوالی است که رمان از ما می پرسد: «اصلاح به چه قیمتی؟»

اینم همون کتابی که گفتم دارم ترجمه می کنم، ولی اسمشو نمی گفتم، چون مطمئن نبودم بتونم اونجور که مد نظرمه تمومش کنم. اگه احیاناً تا حالا اسم پرتقال کوکی به گوشتون نخورده و اصلاً نمی دونید چیه، یه پیش گفتار تو فایل PDF هست که در کنار این خلاصه تقریباً یه ایده ی کلی بهتون می ده، ولی اگه با اقتباس سینمایی کوبریک آشنا هستید و دیدینش و دوستش داشتید، حالا وقتشه با منبع اقتباسش آشنا بشید و بخونیدش و بهش عشق بورزید. 





*اشکالات ترجمه*

اگه توی متن به اشکال املایی، تایپی یا معنایی (در صورتی که حال داشته باشید ترجمه رو با نسخه ی انگلیسی مقایسه کنید) برخورد کردید، لطفاً توی بخش نظرات بگید تا اینجا ثبت بشه.

ص 6:
هنگام خواندن «آواز خواندن زیر باران» طور گروهی (غلط)
هنگام خواندن «آواز زیر باران» به طور گروهی (صحیح)

ص 7:
آنتونی برجس در درفتر گاردین (غلط)
آنتونی برجس در دفتر گاردین (صحیح)

ص 35:
یه قانون وجود داشت که می گفت بچه داشته باشی، بچه نداشته باشی، مریض باشی، مریض نباشی، باید بری سگدو بزنی. (غلط)
یه قانون وجود داشت که می گفت غیر از بچه ها و کسایی که تازه بچه دار شدن و کسایی که مریضن، همه باید برن سگدو بزنن. (صحیح)

ص 54:
وگرنه باید کل ظلمت می شتسیم با این عجوزه جر و بحث می کردیم. (غلط)
وگرنه باید کل ظلمت می شستیم با این عجوزه جر و بحث می کردیم. (صحیح)

ص 144 & 150 & 166
بچه تصافی (غلط)
بچه تصادفی (صحیح)




داغ کن - کلوب دات کام
نوع مطلب : ترجمه ی کتاب 

نگین
چهارشنبه 7 مرداد 1394 12:33 ب.ظ
حالا فكر میكنم خریدن كتاب مترو ٢٠٣٣ با ترجمه ی شما ارزش داشته باشه
نگین
چهارشنبه 7 مرداد 1394 12:30 ب.ظ
اهان بله درسته ، پس مشكل از ترجمه ی شما نیست
خیلی ممنون خسته نباشید :)
نگین
چهارشنبه 7 مرداد 1394 09:48 ق.ظ
به نظرم اینكه محاوره ای ترجمه كرده بودید خیلی جالب نبود
خیلی سخت میشد خوندش،به غیر از این بقیش خیلی خوب بود
پاسخ Farbod Azsan : راه دیگه ای غیر از محاوره ای ترجمه کردنش وجود نداشت، چون لحن الکس تو نسخه ی اصلی یه لحن کاملاً محاوره ایه. در واقع لحن الکس طوریه که انگار داره داستانو به صورت شفاهی برای خواننده تعریف می کنه و نه در قالب نوشته. (البته هرجا لازم بود، لحن محاوره ای رو به لفظ قلم تغییر دادم، مثل اون قسمت که الکس داره زیبایی های عرفانی موسیقی ای رو که گوش می ده توصیف می کنه).

سخت خون بودنش هم طبیعیه، چون کتاب با یه زبون من در آوردی به اسم ندست نوشته شده و منم توی ترجمه نهایت سعیمو کردم که اون سخت خون بودن ندست انگلیسی رو در قالب ندست فارسی پیاده کنم. در واقع اگه ترجمه آسون خون بود، جا برای انتقاد وجود داشت، چون نشون دهنده ی عدم وفاداری بود.
نگین
سه شنبه 6 مرداد 1394 05:05 ب.ظ
متاسفانه ترجمتون خیلی خوب نبود
پاسخ Farbod Azsan : اگه این فضاوت بر اساس بخش آغازین کتابه، جا داره بگم که اون awkwardness اولیه ی ترجمه تو خود متن اصلی هم وجود داره و به تدریح درست می شه. ولی اگه کتاب تا آخر خونده شده و این یه قضاوت کلیه، می خواستم بدونم از چه لحاظ خوب نبود؟ نثر فارسی، معادل یابی کلمات، وفاداری به متن اصلی یا چیز دیگه؟
Artin
پنجشنبه 6 آذر 1393 06:30 ب.ظ
خوب تو ص 150 بازم نوشتی تصافیا...پس حتما همین درسته...ولی برای زمان دستگیری تو زندان.ص 60_50...تصادفیا ترجمه کردی....
پاسخ Farbod Azsan : نه، تصافیا اشتباه تاپییه. ممنون که تذکر دادی.
آرتین
پنجشنبه 6 آذر 1393 06:13 ب.ظ
144,پاراگراف 3,خط دوم...
تحمل کنید بچه تصافیای احمق....تحمل کنید بچه تصادفیای احمق؟
آرتین
پنجشنبه 6 آذر 1393 05:10 ب.ظ
منظورش مشخصه.....ولی نمودونم...شاید یکم زیادی به متن وفادار بودی....حالا فعلا بیخیال...ص 122 ام...دارم از خوندنش لذت میبرم...
آرتین
پنجشنبه 6 آذر 1393 04:05 ب.ظ
صفحه 90, پاراگراف یکی مونده به آخر
روی یه تخت نرم و راحت نوستن کنم.
نوستن چیه؟ واژه ابداعیه؟
پاسخ Farbod Azsan : تعداد واژه های ابداعی تو ترجمه انگشت شماره. بیشتر واژه های نامتعارفی که می بینی، مثل ده موچاو، آفرت، خوشکه، چاروک یا همین نوستن واژه های کُردی هستن که جایگزین واژه های روسی متن اصلی شدن. منظور از نوستن کردن خوابیدنه.
آرتین
پنجشنبه 6 آذر 1393 12:25 ب.ظ
آقا...الان اون جمله درست شد....پیشنهاد:...اگه یه موقع خواستی ترجمه رو ویرایش کنی، حتما اصوات کلمات ابداعی رو بذار...من تو صحیح خواندن برخی شک دارم....
پاسخ Farbod Azsan : تا جایی که یادم میاد اصواتشونو گذاشته بودم (البته فقط برای اولین بار).

بابت اون ایرادی هم که به درستی گرفتی ممنون.
Artin
پنجشنبه 6 آذر 1393 12:20 ب.ظ
فربد یه جاهاییش رو من اصلا نمی فهمم....مثل دو خط اول فصل 7 برام مفهوم نداره جمله هاش...مشکل منه؟ یا نوع متن...
پاچاکوتی هیروهیتو
سه شنبه 29 مهر 1393 08:08 ب.ظ
به نظرم بیشتر تعریفه. چون خیلی سعی نکرده نظر شخصی رو داخل کنه که آخرش این شخصیّة خوبه یا بد یا اینکه خود نویسنده ازش حمایة میکنه یا نه...
إتّفاقاً من فکر میکنم إسم خوبیه. چنین شخصیتی واقعاً هویتش با ویران کردن گره خورده و همچنین گرایشش کاملاً هم ایدئولوژیک نیست و بلکه بخش أعظمش به طور ناخودآگاه بروز پیدا میکنه و فقط یک دید موشکافانه میتونه اینقدر مفصّل و با آب و تاب شرح و تفسیر براش بنویسه...
پاچاکوتی هیروهیتو
سه شنبه 29 مهر 1393 03:24 ق.ظ
البته این خودش بخشی از ایده ی بزرگتری میشه. مثلاً چپی ها ربطش میدن به نظم نوینی که میخوان به پا کنن و به قول ارنستو همه چیو در آتش و خون نابود کنن که جهان نوئی بسازن و اینا ولی دید من کلّی تره و به نظرم باهاش میشه أنواع مختلفی از إفراط گرائی و رادیکالیسم رو بررسی کرد (نظر به اینکه در بحث قبلی چنین زمینه ای وجود نداشت و باعث شد من آدم خیلی کثیفی به نظر برسم!).
پاسخ Farbod Azsan : راستش من دقیقاً متوجه منظور نویسنده نمی شم. می خواسته ویرانگر بودنو صرفاً تعریف کنه یا این که دفاعیه ارائه بده؟ چون توی لحن و محتوای نوشته هیچ اثری از مثبت جلوه دادن شخصیت ویرانگر دریافت نمی کنم. به طور کلی هم به نظرم کسی که این ویژگی ها رو داشته باشه نمی شه «ویرانگر» صداش کرد و باید یه اسم جدید براش پیدا کنیم، چون اکثر آدمای ویرانگر ایدئولوژیشون اینقدر دقیق و حساب شده نیست.
پاچاکوتی هیروهیتو
سه شنبه 29 مهر 1393 03:18 ق.ظ
الباقی قبلی:
شخصیت ویرانگر کارش را می کند و تنها از خلق کردن اجتناب می کند. همانطور که خالق به دنبال تنهایی ست، ویرانگر همواره باید مردم را به دور خود داشته باشد تا شاهد کارآمدی او باشند. ویرانگر یک سیگنال است. همانطور که نسبت های مثلثاتی در همه جا به میان می آیند، (شخصیت ویرانگر) در معرض هر شایعه ای قرار می گیرد. تلاش برای محافظت در برابر آن بی معنی ست. شخصیت ویرانگر هیچ علاقه ای به فهمیده شدن ندارد. به چشم او هر تلاشی در این مسیر سطحی ست. بلعکس، تحریکش می کند، همانطور که وحی ها تحریکش کردند، همین نهادهای پدیده ها،، فقط از ِ ویرانگر مستقر شده توسط دولت. وراجی بیهوده، این خورده بورژوای ترین همین که مردم نمی خواهند که بد فهمیده شوند ناشی می شود. شخصیت ویرانگر سؤتفاهم ها را قبول می کند. به وراجی ها دامن نمی زند. شخصیت ویرانگر دشمن آدم غلاف دار است. او (انسان غلاف دار) به دنبال راحتی ای ست که پوسته ی سخت (غلاف) عصاره آن است. درون این پوسته ی سخت رد مخملی اندودی ست که او بر روی جهان چاپ کرده است. شخصیت ویرانگر حتی رد تخریب را هم پاک می کند. شخصیت ویرانگر به خط مقدم جبهه سنت گرایان می پیوندد. بعضی ها، چیز ها را با نا مشهودکردنشان و محافظت از آن ها منتقل می کنند، بعضی دیگر وضعیت ها را با قابل دستکاری کردن و ذوب کردنشان منتقل می کنند. این دسته دومی را ویرانگر ها می نامیم. اونسبت ِ نازدودنیِ شخصیت ویرانگر آگاهی انسان تاریخی را دارد، نبض اصلی اش بی توجهی به سیر حوادث است و پذیرش این که هر لحظه ممکن است همه چیز خراب شود. به همین دلیل اطمینان است. ِشخصیت ویرانگر خود به چشم شخصیت ویرانگر هیچ چیز بادوام نیست. دقیقا به همین دلیل است که او همه جا راه هایی می بیند. آنجا که دیگران به کوه و دیوار می کوبند، او هنوز راهی می بیند. ولی از آنجا که در همه جا راه هایی می بیند مجبور است که همه شان را پاک کند، نه اینکه همه جا با نیرویی خشن و بی رحم، گاهی با نیرویی ظریف ونجیب تر. از آنجا که همه جا راه هایی می بیند، او خود همیشه در تقاطع راه ها قرار دارد. هیچ لحظه ای لحظه بعدی را نمی شناسد. او هر چه که هست را له می کند، نه به عشق آوار ها، که به عشق راهی که از آن ها می گذرد. شخصیت ویرانگر احساس نمی کند که زندگی ارزش زیستن را دارد، بلکه خودکشی ست که ارزش ارتکابش را ندارد.
پاچاکوتی هیروهیتو
سه شنبه 29 مهر 1393 03:10 ق.ظ
یکم إیرادات در ترجمة بهش وارد شده فک کنم ولی به بحث قبلیمون تا حدودی مربوط میشد فک کردم شاید جالب باشه.
شخصیت ویرانگر والتر بنیامین ترجمه از متن فرانسوی:
ممکن است که شخصی با نگاهی به گذشته زندگی اش به این نتیجه برسد که تقریبا تمام ارتباطات عمیقی که داشته به افرادی مربوط بوده که همگی «شخصیت ویرانگر» را می پذیرفتند. روزی، شاید بطور اتفاقی، این اکتشاف را بکند، و هر چه شکی که (از این بابت) بر او وارد می شود خشن تر باشد، شانس بیشتری برای ساخت پرتره ای از شخصیت ویرانگر خواهد داشت. شخصیت ویرانگر یک دستورالعمل بیشتر ندارد: ایجاد فضا، یک فعالیت: روبیدن. نیازش به هوای تازه و فضای آزاد از هر تنفری نیرومند تر است. شخصیت ویرانگر جوان و بازیگوش است. از بین بردن در واقع ما را جوان می کند، چرا که از این طریق رد سنمان را پاک می کنیم، ما را شاد می کند، چرا که پاک کردن برای ویرانگر به معنای حل کردن کامل وضعیت خودش است، و حتی بیرون کشیدن ریشه دوم آن. زمانی که درک می کنیم، وقتی دنیا را شایسته ویرانی در نظر می گیریم چقدر ساده تر می شود، با دلیلی قوی تر به تصویری این چنین آپولونی از ویرانگر می رسیم. بدین ترتیب تمام هستی به شکلی هماهنگ (و واحد) با روبانی عظیم به دور آن در می آید. چنین بینشی ست که به شخصیت ویرانگر صحنه نمایشی با عمیق ترین هارمونی را ارائه می دهد. شخصیت ویرانگر همیشه سرحال و پرانرژی ست. این طبیعت است که ریتمش را به او تجویز می کند، حداقل به صورت غیر مستقیم، چرا که او باید از آن پیش بیافتد. که در غیر این صورت طبیعت خودش ویرانگری را انجام خواهد داد. شخصیت ویرانگر، هیچ ایده ای در سر ندارد. نیاز هایش کاهش یافته اند. قبل ازهر چیز، او هیچ نیازی ندارد که بداند چه چیز جایگزین آنچه ویران شده است می شود. اول، حداقل برای یک لحظه، فضای خالی، جایی که آن چیز در آنجا بود، جایی که قربانی آنجا زندگی می کرد. حتما کسی پیدا می شود که به آن نیاز داشته باشد بدون آنکه بخواهد اشغالش کند.
الباقی در کامنت بعدی...
AmiR
دوشنبه 21 مهر 1393 01:20 ق.ظ
سلام باید این کارت هم مثل قبلیا عالی باشه به امدی موفقیت روزافزون
ali
یکشنبه 20 مهر 1393 01:02 ق.ظ
سلام فربد یه سوال ازت داشتم جرا بی به جا اینکه اعتقادش به خدا کم تر بشه تو داستان بیشتر شده منظورم اینه بعد از اینهمه غم و غصه و مصیبت باید اعتقاد قلبی به مذهب یا خدا به همون نسبت کم تر بشه مثل دوران جنگ جهانی دوم خیلی از ادما در این زمان اعتقادشونو رد کردند یا قبول نکردند که جرا این وضعیت درست شده اگه خدایی هست
پاسخ Farbod Azsan : سلام.

قبلاً یه نفر همین سوالو ازم پرسیده بود. احیاناً خودت نبودی؟

خب مبحث اعتقاد چیزی نیست که خیلی از منطق پیروی کنه و بیشتر به دیدگاه احساسی آدم بستگی داره. مثلاً برای بعضیا پیچیدگی و عظمت کهکشان یه دلیل محکم برای اثبات وجود خداست و برای یه سری دیگه یه دلیل محکم برای اثبات عدم وجود خدا. غم و غصه و مصیبت هم همچین نقشی داره. بعضیا با رنج کشیدن بیشتر به خدا نزدیک می شن، چون از لحاظ روانی به یه سرپناه احتیاج پیدا می کنن که هیچ وقت تنهاشون نذاره و پاداش تمام این رنج و عذابا رو بهشون بده. بعضیا هم با رنج کشیدن به این نتیجه می رسن هیچ سرپناهی وجود نداره و همه چی دست خودشونه. این که آدم به کدوم سمت بره بستگی به دیدگاهش داره.
Mr. Pink
جمعه 11 مهر 1393 10:56 ق.ظ
ما هیچ چاره ای نداریم و همواره مسئول اعمال خود هستیم، اعمال خود را به ما تحمیل نمی کنند. به نظر می آید که وبر چند دهه قبل از سارتر و بدون پرداختن به تعهد و زندگی روزمره چنین چیزی را می گوید. ما مجبور به انتخاب ارزش های غایی هستیم و هیچ اساس عقلانی برای این انتخاب وجود ندارد. با وجود این، آنگاه که انتخاب صورت گرفت کنش های متعاقب آن را می توان عقلانی فرض کرد.
جمعه 11 مهر 1393 10:52 ق.ظ
به علی: خودکشی ژاپنی را به دو شکل می توان نگاه کرد. یکی از دیدگاه دورکیم، یکی از دیدگاه وبر، دورکیم در چهار نوع خودکشی که مطرح کرده، یکش خودکشی دِگر خواهانه است. ( به نوع دوستانه هم معروفه) هنگامی رخ می دهد که فرد به حد افراط ادغام شده است، پیوند های اجتماعی بیش از حد قوی باشد و به جامعه ارزشی بیش از خود بدهد، در چنین موردی خودکشی به فداکاری و ایثاری برای خیر و مصلحتی بالاتر تبدیل می شود. (بیش تر در جامعه ای است که انسجام مکانیکی حکم فرماست، اما همیشه این طور نیست) جامعه شناسی، آنتونی گیدنز، ص 18
از دیدگاه وبر هم می توانیم به انواع کنش معنادار متوسل بشویم، این عمل را می شود کنش عقلانی معطوف به ارزش تلقی کرد. می گوییم عقلانی، منظور اعمال انجام شده بعد از قبول یک ارزش است که عقلانی می نماید. ژان پل سارتر، فیلسوف اگزیستانسیالیست فرانسوی، می گوید که انسان ها همیشه درگیر انتخاب اند که چگونه زیست کنند. ما غیر از این نمی توانیم باشیم. ادامه در کامنت بعدی
پاچاکوتی هیروهیتو
جمعه 11 مهر 1393 02:31 ق.ظ
متوجهم. البته واضحه که منم الان که تو خونه نشسته م دارم گنده گنده حرف میزنم. أصل کار وقتیه که نیاز به عمل باشه. چه بسا در چنان وضعی منم برم یه گوشه ای قایم شم که آبا از آسیاب بیفته...
ولی در مجموع درک متقابل چیز خوبیه!
پاچاکوتی هیروهیتو
جمعه 11 مهر 1393 01:52 ق.ظ
اوهوم...
البته اون یه درصد مربوط بود به بهتر شدن وضع نسبة به وضع فعلی، اگه إقدامی بخوایم بکنیم. ینی متوجّهم که ممکنه بدتر بشه فقط صرفاً برام چندان مهم نیست.
درکل این بحث به نظرم شبیه بود به اینکه یه کچوآ و یه زولو بخوان باهم حرف بزنن و سعی کنن کم کم زبان همدیگه رو متوجّه بشن...
پاسخ Farbod Azsan : «درکل این بحث به نظرم شبیه بود به اینکه یه کچوآ و یه زولو بخوان باهم حرف بزنن و سعی کنن کم کم زبان همدیگه رو متوجّه بشن...»

این دقیقاً تعیبر درستی بود. چون من اون اوایل اصلاً دیدگاهتو درک نمی کردم، ولی الان تا حدودی چرا، چون زبونتو یاد گرفتم. حتی می تونم بگم تا حدودی براش احترام قائلم. ولی خب چه کنم که من از جنگ واهمه دارم. می دونم این منو به یه آدم بزدل تبدیل می کنه، ولی باید اعتراف کنم اون اتفاقاتی که توی جنگ میفته چیزایی نیستن که من طاقت دیدن و تجربه کردنشونو از نزدیک داشته باشم، برای همین نمی تونم از دیدگاهت پشتیبانی کنم؛ با وجود این که می دونم دَرِش حقیقت نفهته ست.
ali
جمعه 11 مهر 1393 01:45 ق.ظ
خب فربد جوابتو در مورد خودکشی خوندم به زار یه جور دیگه بپرسم

مثلا اگه یکی بیماری بپیری و راه نجاتی نباشه و خودکشی کنه این کارم به نظرت از نظر بنیادی احمقانه ای هستش ?? یا کلا خود کشی به نظرت کاره با فکریه منظورم اینه به این حرف که انسان میتونه برای زندگی خودش تصمیم بگیره اعتقاد داری ???
و اینکه گفتی از نظر بنیادی احمقانه ولی نیت شرافت مندانه هستش تو این عمل رو به عنوان یه کار بد میبینی یا یه کاره درست برای حفظ شرافت جون جوابتو کامل نفهمیدم که بالاخره خوبه یا بده ??مثلا اگه شخصیت این کتاب میدید جه جه جنایات و تجاوز هایی کرده و اینهمه اسیب زده اگه خودکشی کنه تو اینو به عنوان یه کار درست مبینی یا بد ??
پاسخ Farbod Azsan : خودکشی رو باید با توجه به شرایط سنجید. مثلاً به نظر من:

کسایی که به پوچی رسیدن و این دنیا دیگه هیچ لذتی براشون نداره، خودکشی کردنشون اوکیه.
کسایی که مریض و علیلن و دیگه طاقت تحمل دردو ندارن، خودکشی کردنشون اوکیه.
کسایی که جنایت انجام دادن و نمی تونن با عذاب وجدان کنار بیان، خودکشی کردنشون اوکیه. (مثل همین الکس، شخصیت اصلی پرتقال کوکی)

ولی مثلاً خودکشی کردن به خاطر شکست عشقی یا بی توجهی و ... یا این دلایل خز و خیل یا خودکشی در شرایطی که طرف زن/شوهر و بچه ای داشته باشه که بهش وابسته باشن اوکی نیست.
پاچاکوتی هیروهیتو
جمعه 11 مهر 1393 01:23 ق.ظ
البته قرارم نیست که یه اتوپیا داشته باشیم؛ بحث یک فرق خیلی خیلی بنیادین ایدئولوژیکه: من بهش میگم فرق أصولگرائی و عملگرائی. وقتی من برقراری عدل رو معیار أوّلم قرار میدم، برام چندان أهمیتی نداره که با برقرار شدنش در آخر شرائط سخت تر میشه یا هرچی. همونطور که به نظرم سپّوکو و خودکشی به خاطر شکست مشکلی نداره. وقتی معیارت این باشه که زندگی با شرم در عین بازسازی کشورت پست تر از مرگ مفتخرانه ایه که در عین حال به کشورت خسارتی وارد میکنه، خب کاملاً حق داری که شکم خودتو پاره کنی (یه جورائی جواب علی هم هست. فکر میکنم خودکشی در هر شرائطی حقّ مسلّم هرکسیه. خیلیا میگن این کار سرمایه های إجتماعی رو از بین میبره ولی معمولاً خود اون إجتماعه که شرائط اونطور دپرشن های حاد رو فراهم میکنه بنابراین در مجموع عادلانه س. بگذریم خیلی بیربط شد).
بحث سر اینه که معیار چی باشه. وقتی معیار رفاه و حفظ شرائط موجوده، پس بذارید همینجوری پیش بره. ها؟
پ.ن: نظر منو بپرسی میگم اینطوری آدم سرشو زیر برف فرو کرده که دست آخر یه روز نوبتش بشه و از اون زیر بکشنش بیرون و دخلشو بیارن. راه دوم اینه که برای خاطر إنتقام نابودی دیگران بلند شی و همه جا رو غرق خون کنی. در چنین شرائطی [خیلی بدبینانه] به نظرم یک درصد إحتمال داره که همه چی خیلی از قبل بهتر بشه. اگرچه که هدفم بهتر شدن وضع نیست و فقط به فکر معیار خودمم، ولی خیلی وقتا موقع حرف زدن دوس دارم به اون یه درصد خیره بشم!
پاسخ Farbod Azsan : اینجا بازم بحث دیدگاه متفاوت پیش میاد، چون من فقط حاضرم به خاطر دفاع از خانواده و دوست و آشنا بی خیال زندگی آرومی که دارم بشم و جونمو فدا کنم، نه به خاطر دفاع از یه ایدئولوژی؛ خصوصاً ایدئولوژی ای مثل برقراری عدل که عملی شدنش حتی از اون یه درصدی هم که گفتی،حداقل توی دنیای فعلی کمتره.
ali
جمعه 11 مهر 1393 12:00 ق.ظ
یه سوال دیگه که شاید مسخره باشه
خیلی از زاپنی ها بعد از شنیدن شکست در جنگ جهانی دوم از طریق هاراگیری خود کشی کردن یه نه عون خودکشیه زاپنی

تو فربد این عمل رو یه کاره شرافت مندانه میدانی یعنی این خود کشی به خاطر اینکه شکست خوردن یا یه نشان از احمق بودن شخص که جونه خودشو میگیره
نظرت شخصیت جیه
پاسخ Farbod Azsan : سؤال سختیه. طبیعت کارشون احمقانه بود، ولی نیتشون شرافت مندانه.
پنجشنبه 10 مهر 1393 11:27 ب.ظ
پاچاکوتی عزیز نگاه کن فربد نظرتم لطفا در مورد این حرفی که میزنم بگو

خوده ایرانیا هم تو تاریخ گند کاری زیاد داشتیم و به ملت های دیگه اسیب رسوندیم تو هر کشوری هست اگه به اینه که همه باید بزنن همدیگه رو نابود بکنن جون ایران مثلا تو هزار سال پیش زده جندین هزار نفرو نابود کرده یکم از این متعصب بودن خارج بشیم منم دقیقا مثل فربد فکر میکنم من خودم تو المان زندگی میکنم و این کشور باعث پیشرفت من تو خیلی چیزا شده و از این کشور حمایت میکنم خیلیام اینطورین نمیشه که بزنیم کله دنیا رو داغون کنیم اینطوری زندگی بهتر بشه
پاسخ Farbod Azsan : با حرفت موافقم، هیچ ملتی بی گناه نیست و همه سهم خودشونو از گندکاری داشتن و اگه قرار به نفرت ورزیدن باشه، باید به کل انسان ها نفرت ورزید، نه به شرق یا غرب، ولی خب پاچاکوتی جان یه جور روحیه ی سامورایی منش داره و نمی شه متقاعدش کرد.
eskh
پنجشنبه 10 مهر 1393 11:10 ب.ظ
شرمنده که یهویی میپرم وسط بحث ولی خب چه میشه کرد. نمیشد که نظرم رو نگم. (من شاید دو سه تا نظر نداده باشم ولی درکل همیشه صحبت ها و بحث هارو دنبال میکنم)
سوال کلی اینه که آیا مردم یک ملت در اعمال و جنایاتی که دولت انجام میده نقش دارند؟ و آیا باید بخاطر کارهایی خشونت امیزی که دولت ها انجام دادن باید به نابودی اون ملت راضی باشیم؟
سوال اول جای فکر داره. در این باره که مردم با رای اکثریت خودشان دولتی را برسرکار اوردند که ما امروزه شاهد جنایات ان چه در گذشته و چه در زمان حال هستیم، موافقم ولی واقعا چقدر در این امر دخیل اند؟. گاهی اوقات میشنویم که یه جوان سیاه گوست به ضرب گلوله پلیس در امریکا کشته میشه و بعدش هم یه تضاهرات ضد نژاد پرستی هم شکل میگیره ولی اخرش هیچی به هیچی. اون نوجوان بیچاره میره اون دنیا و پلیسه هم قصر در میره. لب کلام اینه که شکل گیری تظاهرات و سرکوب شدنش نشون میده که مردم انطور هم که فکر میکنیم کنترل دست خودشون نیست. در کل این که چقدر دست مردم در اعمال و جنایات دولتشان به خون آلودست پنجا پنجاهه ولی آیا حاضر به نابودی آن ها میشم ؟ جواب منفیه. بهرحال نظر هرکسی ممکنه متفاوت باشه.
شاید خیلیا به خاطر گناهانشون مستحق نابودی باشن ولی این اتیشی که شما درموردش بحث میکنین تر و خشک رو باهم میسوزونه.
پاسخ Farbod Azsan : «شاید خیلیا به خاطر گناهانشون مستحق نابودی باشن ولی این اتیشی که شما درموردش بحث میکنین تر و خشک رو باهم میسوزونه.»

حرف منم همینه.
پاچاکوتی هیروهیتو
پنجشنبه 10 مهر 1393 01:55 ق.ظ
خب آره به شوخی که إستدلال نیاوردم!
باحالی گرامر جاپونی اینه که لازم نیست مثلاً بگی من جدی ام، کافیه بگی جدی است؛ منظورشو میرسونه!
بببین اینا إستدلال من نیست؛ إستدلال خودشونه: چون مثلاً یه کسی که در افغانستان یا عراق کاره ایه چند هزار نفر از ما رو کشته، تقاصش رو چند میلیون نفر باید بدن که مثلاً أمنیة جهانی به خطر نیفته و...
یعنی نابود کردن عامل خطرساز، ها؟ خب خطرساز ترین عامل برای صلح جهانی، چه از نظر تاریخی و حتّی خود امروز، به عنوان یه جناح کلّی، غربه. تمام حرکات رادیکال و تروریستی رو هم اگه بررسی کنیم (تقریباً همگی) ریشه شون به غرب ستیزی میرسه که اینم یعنی خطر غیر مستقیم غرب. پس برای رسیدن به صلح جهانی این جناح رو باید نابود کرد!
من میدونم که این خیلی غیر منطقی به نظر میرسه؛ ولی به واقع حرفیه که خودشون میزنن برای توجیه تحمیل 500 ساله ی خودشون به ملل سرتاسر جهان. از روزی که کلمب سگهای شکاریشو با نوزاد های بومیها تغذیة میکرد تا حبس کردن آفریقائیها در قفسهای باغ وحش لندن (کنار شامپانزه ها) و بمباران کامبوج و [عملاً] نابود کردن عراق و افغانستان و کارهائی که قصد دارن به زودی أنجام بدن... همگی یک تحمیل بسیار ظالمانه س به بهانه هائی مثل تمدّن، دموکراسی یا أمنیّة... میدونم که نیازی نیست به إستدلال کردن؛ چون تهاجم به عراق و افغانستان و بعدتر، لیبی، نه درواقع بحث چیزیه که میگن، بلکه صرفاً زهر چشم گرفتن از ملل مستقل در یک جهان تک قطبیه. غرب خیلی تلاش کرده که به چنین جهانی برسه و قطعاً برای از دست ندادنش هرکاری حاضره بکنه. عملیات جنگی در عراق و افغانستان دقیقاً مثل أعمال گشتاپوئه که در عوض هر یک نفر تلفات در درگیری با پارتیزان ها، 100 نفر از مردم محلّی رو باید میکشتن. این تأمین أمنیة نیست؛ إرضاء خوی برتری طلبی و تشنگی به خونه.
پ.ن: فک کنم خیلی زیاده روی کردم ولی وضع فعلی از دید من اینطوریه.
پاسخ Farbod Azsan : با چیزایی که می گی موافقم و اتفاقاً همین پایین در جواب به علی هم گفته بودم که بعضی از غربی های تندرو حاضرن کل تهرانو با خاک یکسان کنن تا خودشون اون سر دنیا یه مثقال بیشتر احساس امنیت کنن، ولی مساله اینجاست که two wrongs don't make a right. نفرت ورزیدن و کینه به دل گرفتن هیچ وقت به نفع هیچکس نبوده. فرض کن همین ژاپن اگه بعد از جنگ جهانی دوم با آمریکا قهر می کرد و سفارت خونشو می بست و ... الان چه وضعیتی داشت. آمریکا بد یا خوب با قدرت تمام وجود داره و اگه کشوری بخواد باهاش دربیفته، خودش درجا می زنه (مثال بارز: شوروی). شما هم به قول خودت یکم زیاده روی می کنی. چون آمریکا با وجود تمام جنایاتی که انجام داده، هیچ وقت نزده به سیم آخر و مثلاً نمی شه گفت «خونخواره». تمام کشورایی که آمریکا بهشون حمله کرده یا می کنه، خودشون وضعیت داخلی داغونی داشتن یا دارن که موجبات این حمله رو فراهم کردن. به قولی بهونه دادن دستشون و چوب بی کفایتی خودشونو خوردن. البته نمی خوام کار آمریکا رو توجیه کنم، ولی به قول ویل دورانت، یه تمدن موقعی از بیرون تسخیر می شه که از درون نابود شده باشه. عراق و افغانستان و ویتنام یه همچین وضعیتی داشتن که به آمریکا اجازه دادن تو امور داخلیشون دخالت کنه. یکی از دلایلی که آمریکا و اسرائیل با وجود تمام دشمنی ها و احساس خطر کردن ها تا حالا فکر حمله ی همه جانبه به ایران به سرشون نزده همینه. چون ایران با وجود تمام مشکلاتش یه کشور کاملاً functional محسوب می شه و شمال و جنوب و شرق و غربش نیفتادن به جون هم جنگ داخلی راه بندازن.

با تمام این تفاسیر، نسل کشی ها و بچه کشی هایی که آمریکا راه میندازه، به هیچ عنوان قابل دفاع یا توجیه نیست و توی یه دنیای بهتر سیاستمدارای آمریکایی مثل بوش و دار و داستش مسلماً باید به خاطر تصمیماتشون جواب پس می دادن، ولی حرف کلیم اینه که سیاست آمریکا بد هست، ولی نه اونقدر که می گی.
پاچاکوتی هیروهیتو
پنجشنبه 10 مهر 1393 12:44 ق.ظ
آقا این شخیل آخرش ینی چی؟!
پاسخ Farbod Azsan : یعنی رفیق. مال همین پرتقال کوکیه.
وحید
جمعه 4 مهر 1393 05:22 ب.ظ
برای این کار خوبی که کردین ازتون قدردانی میکنم. خیلی دوست داشتم کتاب شاهکار استنلی کوبریک رو بخونم. تشکر فراوان
ali
یکشنبه 30 شهریور 1393 01:35 ق.ظ
کشور چینم یادم رفت بگم که بالاترین اعدام رو داره جزو قوی ترین کشورا از نظر اقتصادی هستش
ali
یکشنبه 30 شهریور 1393 01:27 ق.ظ
اقا ممنون از جوابای جوابای جالبیه منم جوابتو بگو
گفتی تمام کشورای ترقی جامعه کشورای پیشرفته اعدام ندارند در صورتی که تو امریکا و زاپن هنوز اعدام وجود داره و تو زاپن که یه کشور پیشرفته هست 80 درصد مردم موافق اعدامند حرفی که زدی قابل قبوله ولی قبول داری زندان مفید نیست جون اگه مفید این همه ادم رفتن زندان پس چرا درست نشدن ?? من برا این گفتم تنها راه اعدامه جون مثلا کسی که رفته باشه دزدی از زندان خارج میشه بازم این کارو به احتمال زیاد میکنه اینو قبول داری ??این حرفتو کاملا قبول دارم که اعدام تو ملا عام بده من تا حالا هنوزم نفهمیدم جرا اصلا ادم باید بره اینجور چیزا رو ببینه واقا حیوانیه این کار تو ملا عام این مردمی که میرن اعدام تو ملا عام رو میبینن به نظر شخصی من از نظر روانی مشکل دارند
راستش در مورد بمب بارونو زاپن اینو از دو منظر میشه نگاه کرد یکی اینکه این کار غیر انسانیه این همه ادم بیگارو رو کشتن و از یه منظره دیگه هم میشه نگاه کرد اینکه اگه این بمبارون زاپن انجام نمیشد مردم خیلی خیلی بیشتری کشته میشدن ینی اینجا به جای اینکه میلیون ها نفر بمیرند و زجر کشیدن فقط هزاران نفر کشته شند و زجر کشیدند ینی یه جامعه بزرگ تر که دنیا محسوب میشه رو به زاپن ترحیج دادن ینی از دو منظر میشه این عملو نگاه کرد بعضی موقا ادم باید تصمیمای سختی بگیره شاید اگه این بمبارون بوجود نمیومد میلیون ها یا میلیارد ها نفر میمرد این بهتر بود به نظرت ?? یه سواله شخصی ینی ربطی به فلسفه نداره میتونی با اطمینان صد درصد بگی اگه یه اتاقی برای تو یا خانوادت بیوفته تقاضای قصاص نمیکنی ??منظورم اینه اینا واقا حرفای قشنگیه که منم قبول دارم زندگی یه انسان واقا ارزش منده ولی اگه این اتفاقا برا من بیوفته منم تقاضای قصاص میکنم به احتمال زیاد شاید درست نباشه ولی شاید اینطوری ادم به این حس یا ارامش برسه که کسی که از دستش رفته به یه ارامشی میرسه منظورم اینه که طرف به مجازاتش میرسه
پاسخ Farbod Azsan : منظورم از کشورای انگشت شمار همینایی بود که مثال زدی و خب کشورایی مثل آمریکا یا ژاپن یا چین توی حالت فعلیشون کشورایی نیستن که آدم بخواد از لحاظ اخلاقی و قضایی الگو قرارشون بده. من بیشتر منظورم کشورای اروپایی بود؛ کشورایی مثل آلمان و اسپانیا و ... که آمار جرم و چنایت توشون به شدت پایینه و سطح زندگی هم به شدت بالا.

ببین، من قبول دارم دنیای سیاست به شدت پیچده ست و سیاست مدارا بعضی وقتا باید تصمیمای واقعاً سختی بگیرن و توی جنگ هم حلوا خیرات نمی شه، ولی به شخصه معتقدم ما مردم عادی نباید جنایات سیاستمدارا رو براشون توجیه کنیم. بله، شاید اگه هیروشیما و ناکازاگی بمبارون نمی شدن، ژاپن تسلیم نمی شد و آتیش جنگ تا چند سال ادامه داشت، ولی اگه تسلیم می شد چی؟ چون به هر حال ژاپن موقعی بمبارون شد که شکستش حتمی بود و به قولی ژاپنی ها هم داشتن زور آخرشونو می زدن. ما هیچ وقت نباید به خاطر پیشگیری بزنیم 150000 نفر آدمو بکشیم که اصلاً هیچ نقشی توی جنگ نداشتن. تا موقعی که چنین چنایاتی توجیه بشن، بازم احتمال وقوعشون وجود داره و خدا رو چه دیدی، شاید دفعه ی بعد قربانشون من و تو باشیم. مطمئن باش الان خیلی از غربیای تندرو هستن که اگه پاش بیفته، حاضرن تهرانو با خاک یکسان کنن تا خودشون اون سر دنیا یه مثقال بیشتر احساس امنیت کنن. هروقتم این کارو انجام بدن، این تصمیمو طوری با شیرین زبونی سیاسی برات توجیه می کنن که همه بگن «آره خب، چاره ای نبود.»

همون طور که گفتم، نمی دونم چه عکس العملی نشون می دم و اصلاً هم عکس العمل من مهم نیست. مهم اینه که دولت اون یارو رو تا حد امکان از من دور نگه داره و بذاره من تو درد خودم بسوزم، نه این که کارم هر روز این باشه که با خانواده ی قاتل سر و کله بزنم و هر روز سر راهم سبز بشن و خودشونو پیش من کوچیک کنن و سعی کنن رضایت بگیرن و بعد من رضایت ندم و از درون یکم احساس ظالم بودن بهم دست بده و از طرف دیگه فکر کنم اگه رضایت بدم برای جون عزیزم ارزش قائل نشدم و ... کلاً این ماجرای اعدام و رضایت و ... اینقدر به طور نامطلوبی ملودراماتیکه که شاید از خود پدیده ی مرگ عزیز بیشتر اعصاب آدمو خورد کنه.


نمایش نظرات 1 تا 30
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic