تبلیغات
Trying To Unfreeze - A Clockwork Orange


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :Farbod Azsan
تاریخ:چهارشنبه 26 شهریور 1393-12:48 ق.ظ

A Clockwork Orange



خلاصه ی کتاب:

در آینده ی کابوس واری که آنتونی برجس از بریتانیا به تصویر می کشد، الکس، یک نوجوان پانزده ساله که حکایت خود را به وسیله ی یک گویش ابداعی به نام «ندست» تعریف می کند، همراه با سه «شخیل» خود پیت، جورجی و دیم و در کنار خلافکاران دیگر، پس از غروب آفتاب شهر را تحت اختیار می گیرد و دست به انواع و اقسام جنایات می زند. به دلیل آمار بالای جرم و جنایت دولت تصمیم می گیرد به جای زندانی کردن خلافکاران که ظاهراً بی فایده است، با استفاده از تکنیک لودُویکو روحیه ی خلافکارانه را در آن ها از بین ببرد و به عبارتی آنها را «اصلاح» کند. ولی این سوالی است که رمان از ما می پرسد: «اصلاح به چه قیمتی؟»

اینم همون کتابی که گفتم دارم ترجمه می کنم، ولی اسمشو نمی گفتم، چون مطمئن نبودم بتونم اونجور که مد نظرمه تمومش کنم. اگه احیاناً تا حالا اسم پرتقال کوکی به گوشتون نخورده و اصلاً نمی دونید چیه، یه پیش گفتار تو فایل PDF هست که در کنار این خلاصه تقریباً یه ایده ی کلی بهتون می ده، ولی اگه با اقتباس سینمایی کوبریک آشنا هستید و دیدینش و دوستش داشتید، حالا وقتشه با منبع اقتباسش آشنا بشید و بخونیدش و بهش عشق بورزید. 





*اشکالات ترجمه*

اگه توی متن به اشکال املایی، تایپی یا معنایی (در صورتی که حال داشته باشید ترجمه رو با نسخه ی انگلیسی مقایسه کنید) برخورد کردید، لطفاً توی بخش نظرات بگید تا اینجا ثبت بشه.

ص 6:
هنگام خواندن «آواز خواندن زیر باران» طور گروهی (غلط)
هنگام خواندن «آواز زیر باران» به طور گروهی (صحیح)

ص 7:
آنتونی برجس در درفتر گاردین (غلط)
آنتونی برجس در دفتر گاردین (صحیح)

ص 35:
یه قانون وجود داشت که می گفت بچه داشته باشی، بچه نداشته باشی، مریض باشی، مریض نباشی، باید بری سگدو بزنی. (غلط)
یه قانون وجود داشت که می گفت غیر از بچه ها و کسایی که تازه بچه دار شدن و کسایی که مریضن، همه باید برن سگدو بزنن. (صحیح)

ص 54:
وگرنه باید کل ظلمت می شتسیم با این عجوزه جر و بحث می کردیم. (غلط)
وگرنه باید کل ظلمت می شستیم با این عجوزه جر و بحث می کردیم. (صحیح)

ص 144 & 150 & 166
بچه تصافی (غلط)
بچه تصادفی (صحیح)




داغ کن - کلوب دات کام
نوع مطلب : ترجمه ی کتاب 

جمعه 11 تیر 1395 12:35 ق.ظ
سلام آقای آذسن
کتاب خیلی جالبی بود چقدر اصطلاحاتش سخت بود هرچی سعی میکردم جمله ها رو به انگلیسی باز گردونم نمیشد (عادتمه)
تشکر و like
پاسخ Farbod Azsan : سلام.

فقط اولش اینجوریه. یکم که بگذره، مثلاً با گذر چند فصل، با توجه به کاربرد اصطلاحات تو جمله معنی‌ بیشترشون مشخص می‌شه.
وحید
سه شنبه 4 خرداد 1395 04:13 ب.ظ
سلام فربد عزیز. خسته نباشی. واقعا لذت بردم از ترجمه‌ت. خیلی سعی کرده بودی ترجمه‌ت رو در همون حس و حال نسخه‌ی انگلیسی نگه داری. مطمئناً کار سخت و دشواری بوده که البته با سربلندی ازش بیرون اومدی. تبریک میگم.

بی زحمت یه درخواست/ یا به نوعی یه پیشنهاد داشت: اگر امکانش هست، مثل نسخه ی انگلیسی لغت‌نامه‌ای جداگانه برای فهمِ برخی واژه‌های ابداعی منتشر کنید تا بیشتر با معنی و ریشه کلمات آشنا بشیم.
پاسخ Farbod Azsan : سلام.

درسته. این که ترجمه علاوه بر فارسی بودن، حال و هوای یه جور «ندست» فارسی رو هم داشته باشه، مهم ترین هدفم بود و خوشحالم که این هدفم با شکست مواجه نشده.

این که لغت نامه براش نذاشتم، احترام به خواسته ی برجس بود. چون برجس به هیچ عنوان نمی خواست برای کتاب لغتنامه بذاره و ناشرها مجبورش کردن. ولی خب می تونم بگم غیر از چندتا مورد من در آوردی مثل زولیک دَنس زدن (گریه کردن)، یُبِرک (آسیب زدن) و... بقیه ی واژه ها و عبارت ها یا ریشه ی عربی دارن یا ریشه ی کُردی. عربی ها که مشخصن، کردی ها رو هم کافیه تو یه لغتنامه ی کردی آنلاین جستجوشون کنی تا معنیشون مشخص بشه.
نگین
چهارشنبه 7 مرداد 1394 12:33 ب.ظ
حالا فكر میكنم خریدن كتاب مترو ٢٠٣٣ با ترجمه ی شما ارزش داشته باشه
نگین
چهارشنبه 7 مرداد 1394 12:30 ب.ظ
اهان بله درسته ، پس مشكل از ترجمه ی شما نیست
خیلی ممنون خسته نباشید :)
نگین
چهارشنبه 7 مرداد 1394 09:48 ق.ظ
به نظرم اینكه محاوره ای ترجمه كرده بودید خیلی جالب نبود
خیلی سخت میشد خوندش،به غیر از این بقیش خیلی خوب بود
پاسخ Farbod Azsan : راه دیگه ای غیر از محاوره ای ترجمه کردنش وجود نداشت، چون لحن الکس تو نسخه ی اصلی یه لحن کاملاً محاوره ایه. در واقع لحن الکس طوریه که انگار داره داستانو به صورت شفاهی برای خواننده تعریف می کنه و نه در قالب نوشته. (البته هرجا لازم بود، لحن محاوره ای رو به لفظ قلم تغییر دادم، مثل اون قسمت که الکس داره زیبایی های عرفانی موسیقی ای رو که گوش می ده توصیف می کنه).

سخت خون بودنش هم طبیعیه، چون کتاب با یه زبون من در آوردی به اسم ندست نوشته شده و منم توی ترجمه نهایت سعیمو کردم که اون سخت خون بودن ندست انگلیسی رو در قالب ندست فارسی پیاده کنم. در واقع اگه ترجمه آسون خون بود، جا برای انتقاد وجود داشت، چون نشون دهنده ی عدم وفاداری بود.
نگین
سه شنبه 6 مرداد 1394 05:05 ب.ظ
متاسفانه ترجمتون خیلی خوب نبود
پاسخ Farbod Azsan : اگه این فضاوت بر اساس بخش آغازین کتابه، جا داره بگم که اون awkwardness اولیه ی ترجمه تو خود متن اصلی هم وجود داره و به تدریح درست می شه. ولی اگه کتاب تا آخر خونده شده و این یه قضاوت کلیه، می خواستم بدونم از چه لحاظ خوب نبود؟ نثر فارسی، معادل یابی کلمات، وفاداری به متن اصلی یا چیز دیگه؟
آرتین
پنجشنبه 6 آذر 1393 08:01 ب.ظ
خواهش
خوب نبود...عالی بود...آخرش همونجور تموم شد که توقع داشتم....بالاخره بزرگ شد....الکس موجود تنهایی بود...
بازم ممنون فربد بابت ترجمه...بالاخره خوندمش....رو وجدانم سنگینی میکرد...چون می دونستم کتاب خوبیه....
پاسخ Farbod Azsan : خوشجالم از خوندنش لذت بردی.
Artin
پنجشنبه 6 آذر 1393 06:30 ب.ظ
خوب تو ص 150 بازم نوشتی تصافیا...پس حتما همین درسته...ولی برای زمان دستگیری تو زندان.ص 60_50...تصادفیا ترجمه کردی....
پاسخ Farbod Azsan : نه، تصافیا اشتباه تاپییه. ممنون که تذکر دادی.
آرتین
پنجشنبه 6 آذر 1393 06:13 ب.ظ
144,پاراگراف 3,خط دوم...
تحمل کنید بچه تصافیای احمق....تحمل کنید بچه تصادفیای احمق؟
آرتین
پنجشنبه 6 آذر 1393 05:10 ب.ظ
منظورش مشخصه.....ولی نمودونم...شاید یکم زیادی به متن وفادار بودی....حالا فعلا بیخیال...ص 122 ام...دارم از خوندنش لذت میبرم...
پنجشنبه 6 آذر 1393 04:53 ب.ظ
کردی؟؟؟؟ کردی خودمون؟؟؟؟
کردی بلدی مگه!!!
واژه های ابداعیش کمم نیستا....تقریبا هر فصل یه چیزی داره....الان ص 115 پاراگراف آخر...خط 3...این زندالتی که....خوب واژه اش انصافا عجیبه!
پاسخ Farbod Azsan : آره، کردی خودمون.
نه بلد نیستم. رفتم تو لغتنامه ی کردی کلماتو جستجو کردم.

این زندالتی معادل Stajaه. Staja=state+jail در نتیجه زندالتی=زندان+ایالتی. تا جایی که ممکن بود سعی کردم به متن اصلی وفادار باشم؛ حتی در حد نحوه ی معادل سازی برای کلمات.
آرتین
پنجشنبه 6 آذر 1393 04:05 ب.ظ
صفحه 90, پاراگراف یکی مونده به آخر
روی یه تخت نرم و راحت نوستن کنم.
نوستن چیه؟ واژه ابداعیه؟
پاسخ Farbod Azsan : تعداد واژه های ابداعی تو ترجمه انگشت شماره. بیشتر واژه های نامتعارفی که می بینی، مثل ده موچاو، آفرت، خوشکه، چاروک یا همین نوستن واژه های کُردی هستن که جایگزین واژه های روسی متن اصلی شدن. منظور از نوستن کردن خوابیدنه.
آرتین
پنجشنبه 6 آذر 1393 03:05 ب.ظ
نه نذاشتی....نکنه من ندیدمبعید نیست ازمااا.... شاید خوندم حواسم نبوده....ولی شخصیتش تو کتاب از تو فیلم اوضاعش خیلی خرابتره....یعنی تو فیلم فکر می کنم چون بازی کسانی که به سن بلوغ نرسیدن مشکل آفرین میشده، سن شخصیت ها رو بردن بالا....راستی شخصیت الکس رو دوست دارم خیلی....خوشم اومد ازش....
آرتین
پنجشنبه 6 آذر 1393 12:25 ب.ظ
آقا...الان اون جمله درست شد....پیشنهاد:...اگه یه موقع خواستی ترجمه رو ویرایش کنی، حتما اصوات کلمات ابداعی رو بذار...من تو صحیح خواندن برخی شک دارم....
پاسخ Farbod Azsan : تا جایی که یادم میاد اصواتشونو گذاشته بودم (البته فقط برای اولین بار).

بابت اون ایرادی هم که به درستی گرفتی ممنون.
Artin
پنجشنبه 6 آذر 1393 12:20 ب.ظ
فربد یه جاهاییش رو من اصلا نمی فهمم....مثل دو خط اول فصل 7 برام مفهوم نداره جمله هاش...مشکل منه؟ یا نوع متن...
artin
پنجشنبه 6 آذر 1393 11:20 ق.ظ
Page 55
آخر صفحه:
باید کل ظلمت رو می شتسیم...=>می نشستیم...یا می شستیم...
فربد، بعضی جمله هاش بنظرم ناقصه...نمی دونم شاید بخاطر لحنش باشه...
پاچاکوتی هیروهیتو
سه شنبه 29 مهر 1393 08:08 ب.ظ
به نظرم بیشتر تعریفه. چون خیلی سعی نکرده نظر شخصی رو داخل کنه که آخرش این شخصیّة خوبه یا بد یا اینکه خود نویسنده ازش حمایة میکنه یا نه...
إتّفاقاً من فکر میکنم إسم خوبیه. چنین شخصیتی واقعاً هویتش با ویران کردن گره خورده و همچنین گرایشش کاملاً هم ایدئولوژیک نیست و بلکه بخش أعظمش به طور ناخودآگاه بروز پیدا میکنه و فقط یک دید موشکافانه میتونه اینقدر مفصّل و با آب و تاب شرح و تفسیر براش بنویسه...
پاچاکوتی هیروهیتو
سه شنبه 29 مهر 1393 03:24 ق.ظ
البته این خودش بخشی از ایده ی بزرگتری میشه. مثلاً چپی ها ربطش میدن به نظم نوینی که میخوان به پا کنن و به قول ارنستو همه چیو در آتش و خون نابود کنن که جهان نوئی بسازن و اینا ولی دید من کلّی تره و به نظرم باهاش میشه أنواع مختلفی از إفراط گرائی و رادیکالیسم رو بررسی کرد (نظر به اینکه در بحث قبلی چنین زمینه ای وجود نداشت و باعث شد من آدم خیلی کثیفی به نظر برسم!).
پاسخ Farbod Azsan : راستش من دقیقاً متوجه منظور نویسنده نمی شم. می خواسته ویرانگر بودنو صرفاً تعریف کنه یا این که دفاعیه ارائه بده؟ چون توی لحن و محتوای نوشته هیچ اثری از مثبت جلوه دادن شخصیت ویرانگر دریافت نمی کنم. به طور کلی هم به نظرم کسی که این ویژگی ها رو داشته باشه نمی شه «ویرانگر» صداش کرد و باید یه اسم جدید براش پیدا کنیم، چون اکثر آدمای ویرانگر ایدئولوژیشون اینقدر دقیق و حساب شده نیست.
پاچاکوتی هیروهیتو
سه شنبه 29 مهر 1393 03:18 ق.ظ
الباقی قبلی:
شخصیت ویرانگر کارش را می کند و تنها از خلق کردن اجتناب می کند. همانطور که خالق به دنبال تنهایی ست، ویرانگر همواره باید مردم را به دور خود داشته باشد تا شاهد کارآمدی او باشند. ویرانگر یک سیگنال است. همانطور که نسبت های مثلثاتی در همه جا به میان می آیند، (شخصیت ویرانگر) در معرض هر شایعه ای قرار می گیرد. تلاش برای محافظت در برابر آن بی معنی ست. شخصیت ویرانگر هیچ علاقه ای به فهمیده شدن ندارد. به چشم او هر تلاشی در این مسیر سطحی ست. بلعکس، تحریکش می کند، همانطور که وحی ها تحریکش کردند، همین نهادهای پدیده ها،، فقط از ِ ویرانگر مستقر شده توسط دولت. وراجی بیهوده، این خورده بورژوای ترین همین که مردم نمی خواهند که بد فهمیده شوند ناشی می شود. شخصیت ویرانگر سؤتفاهم ها را قبول می کند. به وراجی ها دامن نمی زند. شخصیت ویرانگر دشمن آدم غلاف دار است. او (انسان غلاف دار) به دنبال راحتی ای ست که پوسته ی سخت (غلاف) عصاره آن است. درون این پوسته ی سخت رد مخملی اندودی ست که او بر روی جهان چاپ کرده است. شخصیت ویرانگر حتی رد تخریب را هم پاک می کند. شخصیت ویرانگر به خط مقدم جبهه سنت گرایان می پیوندد. بعضی ها، چیز ها را با نا مشهودکردنشان و محافظت از آن ها منتقل می کنند، بعضی دیگر وضعیت ها را با قابل دستکاری کردن و ذوب کردنشان منتقل می کنند. این دسته دومی را ویرانگر ها می نامیم. اونسبت ِ نازدودنیِ شخصیت ویرانگر آگاهی انسان تاریخی را دارد، نبض اصلی اش بی توجهی به سیر حوادث است و پذیرش این که هر لحظه ممکن است همه چیز خراب شود. به همین دلیل اطمینان است. ِشخصیت ویرانگر خود به چشم شخصیت ویرانگر هیچ چیز بادوام نیست. دقیقا به همین دلیل است که او همه جا راه هایی می بیند. آنجا که دیگران به کوه و دیوار می کوبند، او هنوز راهی می بیند. ولی از آنجا که در همه جا راه هایی می بیند مجبور است که همه شان را پاک کند، نه اینکه همه جا با نیرویی خشن و بی رحم، گاهی با نیرویی ظریف ونجیب تر. از آنجا که همه جا راه هایی می بیند، او خود همیشه در تقاطع راه ها قرار دارد. هیچ لحظه ای لحظه بعدی را نمی شناسد. او هر چه که هست را له می کند، نه به عشق آوار ها، که به عشق راهی که از آن ها می گذرد. شخصیت ویرانگر احساس نمی کند که زندگی ارزش زیستن را دارد، بلکه خودکشی ست که ارزش ارتکابش را ندارد.
پاچاکوتی هیروهیتو
سه شنبه 29 مهر 1393 03:10 ق.ظ
یکم إیرادات در ترجمة بهش وارد شده فک کنم ولی به بحث قبلیمون تا حدودی مربوط میشد فک کردم شاید جالب باشه.
شخصیت ویرانگر والتر بنیامین ترجمه از متن فرانسوی:
ممکن است که شخصی با نگاهی به گذشته زندگی اش به این نتیجه برسد که تقریبا تمام ارتباطات عمیقی که داشته به افرادی مربوط بوده که همگی «شخصیت ویرانگر» را می پذیرفتند. روزی، شاید بطور اتفاقی، این اکتشاف را بکند، و هر چه شکی که (از این بابت) بر او وارد می شود خشن تر باشد، شانس بیشتری برای ساخت پرتره ای از شخصیت ویرانگر خواهد داشت. شخصیت ویرانگر یک دستورالعمل بیشتر ندارد: ایجاد فضا، یک فعالیت: روبیدن. نیازش به هوای تازه و فضای آزاد از هر تنفری نیرومند تر است. شخصیت ویرانگر جوان و بازیگوش است. از بین بردن در واقع ما را جوان می کند، چرا که از این طریق رد سنمان را پاک می کنیم، ما را شاد می کند، چرا که پاک کردن برای ویرانگر به معنای حل کردن کامل وضعیت خودش است، و حتی بیرون کشیدن ریشه دوم آن. زمانی که درک می کنیم، وقتی دنیا را شایسته ویرانی در نظر می گیریم چقدر ساده تر می شود، با دلیلی قوی تر به تصویری این چنین آپولونی از ویرانگر می رسیم. بدین ترتیب تمام هستی به شکلی هماهنگ (و واحد) با روبانی عظیم به دور آن در می آید. چنین بینشی ست که به شخصیت ویرانگر صحنه نمایشی با عمیق ترین هارمونی را ارائه می دهد. شخصیت ویرانگر همیشه سرحال و پرانرژی ست. این طبیعت است که ریتمش را به او تجویز می کند، حداقل به صورت غیر مستقیم، چرا که او باید از آن پیش بیافتد. که در غیر این صورت طبیعت خودش ویرانگری را انجام خواهد داد. شخصیت ویرانگر، هیچ ایده ای در سر ندارد. نیاز هایش کاهش یافته اند. قبل ازهر چیز، او هیچ نیازی ندارد که بداند چه چیز جایگزین آنچه ویران شده است می شود. اول، حداقل برای یک لحظه، فضای خالی، جایی که آن چیز در آنجا بود، جایی که قربانی آنجا زندگی می کرد. حتما کسی پیدا می شود که به آن نیاز داشته باشد بدون آنکه بخواهد اشغالش کند.
الباقی در کامنت بعدی...
پاچاکوتی هیروهیتو
دوشنبه 28 مهر 1393 04:21 ب.ظ
یه چیزی خوندم ممکنه برات جالب باشه:
facebook.com/photo.php?fbid=526908500778680&set=a.127700104032857.22694.100003786048397&type=1&theater&notif_t=like
یکم طولانی بود که لینک دادم (البته نه که واقعاً طولانی باشه، برای یه کامنت طولانی بود. اگه خواستی تو دو پارت اینجا پیستش میکنم).
پاسخ Farbod Azsan : لینکش کار نمی کنه. بی زحمت همین جا پیستش کن.
AmiR
دوشنبه 21 مهر 1393 01:20 ق.ظ
سلام باید این کارت هم مثل قبلیا عالی باشه به امدی موفقیت روزافزون
ali
یکشنبه 20 مهر 1393 01:02 ق.ظ
سلام فربد یه سوال ازت داشتم جرا بی به جا اینکه اعتقادش به خدا کم تر بشه تو داستان بیشتر شده منظورم اینه بعد از اینهمه غم و غصه و مصیبت باید اعتقاد قلبی به مذهب یا خدا به همون نسبت کم تر بشه مثل دوران جنگ جهانی دوم خیلی از ادما در این زمان اعتقادشونو رد کردند یا قبول نکردند که جرا این وضعیت درست شده اگه خدایی هست
پاسخ Farbod Azsan : سلام.

قبلاً یه نفر همین سوالو ازم پرسیده بود. احیاناً خودت نبودی؟

خب مبحث اعتقاد چیزی نیست که خیلی از منطق پیروی کنه و بیشتر به دیدگاه احساسی آدم بستگی داره. مثلاً برای بعضیا پیچیدگی و عظمت کهکشان یه دلیل محکم برای اثبات وجود خداست و برای یه سری دیگه یه دلیل محکم برای اثبات عدم وجود خدا. غم و غصه و مصیبت هم همچین نقشی داره. بعضیا با رنج کشیدن بیشتر به خدا نزدیک می شن، چون از لحاظ روانی به یه سرپناه احتیاج پیدا می کنن که هیچ وقت تنهاشون نذاره و پاداش تمام این رنج و عذابا رو بهشون بده. بعضیا هم با رنج کشیدن به این نتیجه می رسن هیچ سرپناهی وجود نداره و همه چی دست خودشونه. این که آدم به کدوم سمت بره بستگی به دیدگاهش داره.
محمّد
شنبه 12 مهر 1393 09:33 ب.ظ
https://goodreads.com/book/show/23305887
محمّد
شنبه 12 مهر 1393 09:05 ب.ظ
https://goodreads.com/book/show/23305781--
احسان
جمعه 11 مهر 1393 10:58 ب.ظ
سلام... دم شما گرم
Mr. Pink
جمعه 11 مهر 1393 11:13 ق.ظ
جمله آخرم کمی نامفهوم بود، درست تر هست بگویم، حرف هایی که زدم، وقتی validity دارند که طبق آزمون های آماری، روابط معناداری بین خودکشی و مثلا انسجام بالا اجتماعی و یا نگاه ارزشی به خودکشی در راه کشور بر اساس فرهنگ جامعه مورد نظر وجود داشته باشد، که البته در جامعه ژاپن این validity وجود دارد. تازه داشت یادم می رفت، این عمل ژاپنی ها کنش بر اساس سنت هم می تواند تعبیر بشود، چون در تاریخ ژاپن امری چندان نامعمول نبوده
Mr. Pink
جمعه 11 مهر 1393 11:00 ق.ظ
در ضمن همیشه یادت باشد، این حرف ها در مورد خودکشی وقتی معنادار است که از نظر تعداد معنادار باشد. به قولی وقتی یک نفر از کار اخراج می شود، یک تراژدی است، اما وقتی هزاران نفر بیکار می شوند، این نشان یک مسئله اجتماعی است. خودکشی ژاپنی ها هم همین طور
Mr. Pink
جمعه 11 مهر 1393 10:56 ق.ظ
ما هیچ چاره ای نداریم و همواره مسئول اعمال خود هستیم، اعمال خود را به ما تحمیل نمی کنند. به نظر می آید که وبر چند دهه قبل از سارتر و بدون پرداختن به تعهد و زندگی روزمره چنین چیزی را می گوید. ما مجبور به انتخاب ارزش های غایی هستیم و هیچ اساس عقلانی برای این انتخاب وجود ندارد. با وجود این، آنگاه که انتخاب صورت گرفت کنش های متعاقب آن را می توان عقلانی فرض کرد.
جمعه 11 مهر 1393 10:52 ق.ظ
به علی: خودکشی ژاپنی را به دو شکل می توان نگاه کرد. یکی از دیدگاه دورکیم، یکی از دیدگاه وبر، دورکیم در چهار نوع خودکشی که مطرح کرده، یکش خودکشی دِگر خواهانه است. ( به نوع دوستانه هم معروفه) هنگامی رخ می دهد که فرد به حد افراط ادغام شده است، پیوند های اجتماعی بیش از حد قوی باشد و به جامعه ارزشی بیش از خود بدهد، در چنین موردی خودکشی به فداکاری و ایثاری برای خیر و مصلحتی بالاتر تبدیل می شود. (بیش تر در جامعه ای است که انسجام مکانیکی حکم فرماست، اما همیشه این طور نیست) جامعه شناسی، آنتونی گیدنز، ص 18
از دیدگاه وبر هم می توانیم به انواع کنش معنادار متوسل بشویم، این عمل را می شود کنش عقلانی معطوف به ارزش تلقی کرد. می گوییم عقلانی، منظور اعمال انجام شده بعد از قبول یک ارزش است که عقلانی می نماید. ژان پل سارتر، فیلسوف اگزیستانسیالیست فرانسوی، می گوید که انسان ها همیشه درگیر انتخاب اند که چگونه زیست کنند. ما غیر از این نمی توانیم باشیم. ادامه در کامنت بعدی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30